قومیت ها در سپهر جهانی شدن

در این پژوهش با بهره گیری از نظریات گیدنز و رابرتسون نحوه تاثیر گذاری جهانی شدن بر قومیت ها را بررسی کرده ایم. به عبارت دیگر این مقاله در صدد پاسخ به این سوال است که، در جهانی که دولت ها تحت تاثیر جهانی شدن با کاهش یا از دست دادن برخی وجوه قدرت مواجهند،وضعیت حرکت های سیاسی مبتنی بر قومیت (اقوامی که خواهان سهمی از قدرت سیاسی اند) چگونه خواهد بود؟ مطابق با سوالات فوق فرضیه پژوهش حاضر عبارت از : 1- جهاني شدن باعث پررنگتر شدن قوميتها مي شود. این مقاله یک هدف اصلی را دنبال می کند: 1-تبیین تاثیر جهانی شدن بر قومییت گرایی
نوع تحقیق در این پژوهش توصیفی – تحلیلی بوده است و با استفاده از روش اسنادی و کتابخانه ای و با استفاده از مقالات و کتب و منابع اینترنت می باشد.
نتیجه که از این مقاله به دست آمد این بود که، ديگر نميتوان از جهاني شدن و تك قطبي شدن و يكپارچگي جهاني- آن گونه كه اوماي و ديگر افراطيون هوادار جهاني شدن مدعي هستند- سخن گفت. از سوي ديگر هم نميتوان مطلقاً با رويكردي تدافعي و جانبدارانه فرايند تأثير جهاني شدن بر گسترش محليگرايي و خاصگرايي راي داد. جهان امروز صحنه همزيستي و توازي اين دو گفتمان است و بنا بر گفته مستروويچ ميتوان در هر جامعه به وجود حداقل سه پارادايم فرهنگي، اجتماعي و هويتي، يعني سنت، مدرنيته و پست مدرنيسم باور داشت كه در اين صورت، لزومي به ستيز و تعارض هميشگي اينها نخواهد بود. از اين رو در حالي كه ملتها و قوميتها در حالي كه در شكل دادن به يك هويت كلان و جهاني سهيماند، به طور همزمان، خواهان حفظ استقلال مرزهاي هويتي خاص خود نيز هستند.
کلید واژه ها: جهانی شدن، قومیت، هویت، هویت قومی، جهانی شدن فرهنگ
جهانی شدن، واژه رایج دهه 1990 میلادی ، یکی از مناقشه آمیزترین موضوعات درعلوم اجتماعی است که هر چند در مورد آن بحث های زیادی صورت گرفته است ولی هنوز تعریف جامع و فراگیر، که دربرگیرنده کلیه جوانب این پدیده باشد ارائه نشده است و همچنان پیرامون تعریف آن مشاجرات وابهامات فراوانی دیده می شود. نو پا بودن مطالعات ونظریه پردازی های انجام شده درباره جهانی شدن از سویی، وچند وجهی بودن و پیچیدگی این پدیده از دیگر سو، سبب شده تعریف های عرضه شده از جهانی شدن تنوع بسیار زیادی پیدا کند. به همین دلیل جهانی شدن یکی از مباحث مهم و جنجال برانگیز در دنیای معاصر است که متفکران و اندیشمندان برداشتهای متفاوتی از آن ارائه کرده اند. عده ای آن را پدیده ای با محوریت کشورهای غربی دانسته اند، برخی جهانی شدن را روند مدرنیزاسیون خوانده اند، و بعضی آن را پدیده ای پسامدرن و کاملامتمایز از دوره مدرن به شمار آورده اند. بعضی هم با توجه به گستردگی ابعاد جهانی شدن ،فشردگی گستره تاثیر گذاری و تاثیر پذیری کنش های اجتماعی به تبیین این پدیده پرداخته اند. در این پژوهش جهانی شدن نه به عنوان یک وضعیت یا پروژه بلکه چونان فرایندی تدریجی و پایدار توصیف شده است که از گذشته ای دور یا نزدیک آغاز شده و هنوز هم ادامه دارد، با این تفاوت که هر چه بر عمر آن افزوده می شود، شتاب و گستره آن هم بسیار افزایش می یابد. در این پژوهش با بهره گیری از نظریات گیدنز و رابرتسون نحوه تاثیر گذاری جهانی شدن بر قومیت ها را بررسی کرده ایم. این مقاله یک هدف اصلی را دنبال می کند: 1-تبیین تاثیر جهانی شدن بر قومییت
سوالی که این مقاله در صدد پاسخگویی به آن است عبارتند از ، در جهانی که دولت ها تحت تاثیر جهانی شدن با کاهش یا از دست دادن برخی وجوه قدرت مواجهند،وضعیت حرکت های سیاسی مبتنی بر قومیت چگونه خواهد بود؟
مطابق با سوال فوق فرضیه پژوهش حاضر عبارت است از :
-جهاني شدن باعث پررنگتر شدن قوميتها مي شود .
بهره اول: جهانی شدن
جهانی شدن، واژه رایچ دهه 1990 میلادی ، یکی از مناقشه آمیزترین موضوعات درعلوم اجتماعی است که هر چند در مورد آن بحث های زیادی صورت گرفته است ولی هنوز تعریف جامع وفراگیر، که دربرگیرنده کلیه جوانب این پدیده باشد ارائه نشده است و همچنان پیرامون تعریف آن مشاجرات وابهامات فراوانی دیده می شود. نوپا بودن مطالعات ونظریه پردازی های انجام شده درباره جهانی شدن از سویی، وچند وجهی وپیچیدگی این پدیده از دیگر سو، سبب شده تعریف های عرضه شده از جهانی شدن تنوع بسیار زیادی پیدا کند.
- مالکوم واترز: جهانی شدن فرایندی اجتماعی است که درآن قیدوبندهای جغرافیایی که بر روابط اجتماعی وفرهنگی سایه افکنده است از بین می رود ومردم به طور فزاینده از کاهش این قید وبندها اگاه می گردند. (واترز؛ 1379: 12)
- کارل مارکس: جهانی شدن فرایندی است که کما بیش ، همزمان با شکل گیری سرمایه داری آغاز شده است.(یعقوبی پور؛ 1388 : 11) .
- جیمز روزنا: جهانی شدن روندی است که فعالیت ها وامور مهم را از خاستگاه ملی قدرت به عنوان شالوده های دیر پای حیات اقتصادی، اجتماعی وسیاسی فراتر بوده است .(روزنا؛1378: 18) به عبارت دیگر جهانی شدن یک فرا یند است نه یک وضعیت غایی. که درنهایت جهانی شدن منجر به شکل گیری نظامی سازمان یافته از ارزش های مشترک خواهد شد.
- رابرت کاکس: ویژگی های جهانی شدن عبارتند از : بین المللی شدن تولید، تقسیم کار بین المللی جدید، تحرکات مهاجرتی جدید از جنوب به شمال، محیط رقابتی جدیدی که این فرآیند را سرعت می بخشد، وبین المللی شدن وضعیتی که درآن دولت ها ایجاد آژانسهای با کار کرد جهانی مبادرت می ورزند.(شفیعی؛ 1382 : 17)
- آنتونی گیونز: جهانی شدن وابستگی متقابل فزاینده جامعه جهانی ونیز متراکم شدن زمان ومکان است. درعصر مدرنیته زمان وفضا تهی شده اند وازآهنگهای خاص زندگی جدا گشته اند.(گیدنز؛ 1377: 27)
- بیلس: واژه جهانی شدن به فرایندی اشاره دارد که درآن روابط اجتماعی از قلمرو جغرافیایی جدا می شود به گونه ای که انسانها گویی به صورت فزاینده ای درجهان به عنوان یک مکان واحد زندگی می کنند.(وثوق؛1388: 26)
- فوکویاما: جهانی شدن یکپارچگی فرهنگی ورسیدن به یک اجماع درعرصه فرهنگ جهانی است.(قزاگوزلو؛ 1381: 81)
بانگاهی به تعاریف موجود این نکته مشخص می شود که هرکدام از این تعاریف ها به یک نکته از جهانی شدن پرداخته اند وهمین نگاه خاص وسلیقه ای باعث شده است تادرمورد فرایند جهانی شدن، هیچگونه توافقی بین اندیشمندان وجود نداشته باشد. زلزله ژئو پولتیک (رابرتسون)، بحران فرهنگی (تاملینسون)، پایان تاریخ(فوکویاما) ، پایان جهانی(بوردیو) ، گم کردن بنیادین جهت(ویرلیو) ، جامعه ریسکی(بک)، جهان رها شده (گیدنز)، جامعه درحال بن بست (بومن)،تعاریف وتفاسیر مختلفی هستند که از جهانی شدن وجود دارند. بنابراین تعبیرهاوتفسیرهای متفاوت ، نشان دهنده بروز یک انقلاب هستند، انقلابی که به قول برانک، غیر قابل باز گشت وغیر قابل جلوگیری است. (یوسفی؛ 1388: 74)
به رغم تعاریف و برداشت های مختلف از جهانی شدن تعریف زیر می تواند حلقه وصل مناسبی برای اغلب دیدگاهها باشد:
«جهانی شدن به فرایندی اشاره دارد که به وسیله آن روابط اجتماعی کیفیتی«بدون مرز» و«بدون زمان» بخود می گیرد بگونه ای که زندگی بشری درجهان بعنوان مکانی واحد* شکل گرفته وانسجام می یابد. دراینجا منظور از روابط اجتماعی، شیوه های پیچیده وبی شماری است که جلوه های گوناگون تعامل مردم با یکدیگر را به نمایش می گذارد.»(شفیعی ؛1382 : 19) با توجه به آنچه بیان شد، جهانی شدن نه به عنوان یک وضعیت یا پروژه بلکه چونان فرایندی تدریجی وپایدار توصیف شده است که از گذشته دور یا نزدیک آغاز شده وهنوز هم ادامه دارد، با این تفاوت که هرچه برعمرآن افزوده می شود، شتاب وگستره آن هم بسیار افزایش می یابد.
ب- رویکردها ودیدگاههای نظری پیرامون جهانی شدن:
رئالیست ها جهانی شدن را به مفهوم گسترش روز افزون ارتباطات تلقی می کنند ولی آن را تحت سیطره دولتها می یابند(آشنا گر؛ 1388: 11). و از طرفی از نظر آنها جهانی شدن محصول سیاست است وهمچنین با توجه به امکانات وفرصت هایی که دراختیار دولت های ملی قرار می دهد برمیزان قدرت آنها تأثیر می گذارد(20 :1997:McGrew). رئالیست ها جهانی شدن را پدیده ای قدیمی می دانند که درقالب چهره ای جدید وارد صحنه بین المللی شده است . این پدیده درگذشته هم وجود داشته است وحتی از برخی از جهات درفاصله سالهای 1914الی 1870 اقتصاد جهانی بازتر ویکپارچه تر از وضعیت کنونی بوده است. از نظر آن ها ساختار سامانه بین المللی ، بردولت استوار است ومنطق واصول حاکم بر این دنیای جهانی شده ، هنوز کم وبیش آنارشی است.(یزدانی وروحانی؛1388: 147)
درنگرش مارکسیستی، به بحث جهانی شدن از یک زاویه اقتصادی نگریسته می شود ومارکسیستها محتوای جهانی شدن را گسترش سیستم اقتصادی سرمایه داری معرفی می کنند(آشنا گر؛1388: 10) . در واقع نیاز سیری ناپذیر سرمایه داری به مواد خام وبازار فروش کالا منجر به آن می شود که این سیستم ، روز به روز حیطه فعالیت خودرا افزایش داده ومناطق جدیدی را تسخیر کند. ازنگاه این رویکرد امپریالیسم آخرین مرحله سرمایه داری وجهانی شدن آخرین مرحله امپر یالیسم است (والر شتاین: 1377: 226). و جهانی شدن پوششی لیبرالیستی برای مفاهیمی چون امپریالیسم، استعمار ، استعمار نوو... است (آشنا گر؛ 1388 :11). واین پدیده نگاه جدیدی برای توسعه اقتصادی نظام سرمایه داری آنگلو ساکسون ها محسوب می شود
از دیدگاه لیبرال ها غرض از حکومت، پاسداری از آزادی وبرابری وامنیت همه شهروندان است وهیچ حکومتی مشروع نیست مگر اینکه مبنی بر ر ضایت و خواست حکومت شوندگان باشد.(شاپیرو:1380 : 5-3) دراین نگرش مفهوم جهانی شدن به معنای جهانی شدن لیبرالیسم تلقی می شود. (قریشی :1379 :388) و با توجه به اینکه لیبرالیسم درجهت تأمین منافع انسانها عمل می کند لذا نه تنها دربرابر جهانی شدن نباید مقاومت کرد، بلکه، ازچنین فرایندی بایداستقبال کرد چرا که جهانی شدن تأمین منافع همگان را به دنبال دارد. بنابراین از نظر آنها جهانی شدن به عنوان یک فرایند، نباید چیزی جز تک محوری شدن گیتی وحاکمیت بنیانها وارزشهای لیبرال در نظر گرفته شود. (دهشیار:1388: 53)
ج- نگرش های جامعه شناختی: گیدنز و رابرتسون
گیدنزجهانی شدن را از «پیامدهای مدرنیته» می داند ویا به عبارتی جهانی شدن را «توسعه وامتداد مدرنیته» تلقی می کند وجهانی شدن رابا تئوری اجتماعی خود درباره ی «فشرده شدن روابط اجتماعی در سطح جهان» مرتبط می سازد. (عاملی: 1388: 11) گیدنز با نگاه کار کرد گرایی فارغ از قلمروهای جهانی شدن به تحلیل ماهیت وکارکردهای جهانی شدن می پردازد. اوجهانی شدن را تقاطع وارتبا ط «حاضر » و«غایب» ویا فعالیت از راه دور می داند. ازنظر گیدنز مهمترین ساخت جهانی شدن، جهانی شدن ارتباطات است. از نظر گیدنز با پیدایش وسائل ارتباط جهانی آنی وترابری انبوه آنچه را که به وقوع می پیوندند ، فرایندخالی شدن زمان وفضا است که مبتنی بر زمان طولی وفضای جهانی، تشدید وپویای جهانی شدن را دوچندان می سازد. (گیدنز : 1382: 14) ازطرفی معنای جهانی شدن این نیست که جامعه جهانی درحال یکپارچه شدن است. برعکس، این پدیده دربرخی ابعاد باتفرق وپراکنده شدن روبه رو ست . ازسوی دیگر ، جهانی شدن ، پدیده ای صرفاً اعتقادی نیست، بلکه مجموعه ای از انتقال درحوزه زندگی، عواطف وروابط انسانها با یکدیگر است. درست به همین دلیل به نظر گید نز موضوع جهانی شدن روابط عاطفی وزندگی شخصی آنها وروابط محلی ومنطقه ای است که به سراسر جهان کشیده شده است ، نه صرفا مسله ای اقتصادی . (قاسمی: 1382: 148)
رابرتسون تاكيد مي كند كه جهاني شدن چيز تازهاي نيست، بلكه تاريخ آن به زمان تجدد و ظهور سرمايه داري بر مي گردد، اما تجدد اين فرايند را تسريع كرده است(شهرام نيا: 1386: 49) و از نظر اواستفاده از واژه « جهاني شدن» در محافل دانشگاهي از اوايل و يا حتي اواسط دهه 80 سده گذشته به بعد، متداول شد. ولي محتوالي آن، يعني فرايند كوچكتر شدن جهان و فشرده تر شدن آن، از مدتها پيش آغاز شده است( آشناگر، 1388: 13 ) جهانی شدن فرایندی است که درآن جهان به هم فشرده وآگاهی آدمیان از این به هم فشردگی تشدید می شود به گونه ای که جهان به عنوان یک کل نگریسته می شود. (سلیمی:1384 : 271)
رابرتسون معتقد است كه جهاني شدن كه در سده بيستم به صورت يك شعور كل گرا تجلي پيدا كرد، مستلزم وابسته تر كردن نقاط مرجع فردي و ملي به نقاط مرجع عام و فراملي است. از اين رو ، جهاني شدن ايجاد ارتباطات فرهنگي، اجتماعي و پديده شناختي بين چهار عامل زير را شامل مي شود: 1- خويشتن 2- جامعه ملی 3- نظام بين المللي جوامع 4-بشريت به طور كل( وثوقي، 1388 : 26 )
در مجموع ، آراي رونالد رابرتسون را مي توان يكي از تئوري هاي جامع در فهم پارادايم جهاني شدن دانست، چرا كه ديدگاه رابرتسون واجد مزايا و ويژگيهايي است كه ما را در فهم بهتر مفاهيم مورد نياز كمك مي كند. نگرش جامع، چند عليتي و كلي نگر رابرتسون، او را از ديدگاه تك عليتي اقتصاد محور، جزئي نگر و موضوعي نسبت به جهاني شدن دور، و به واقعيت امروز پديده جهاني شدن نزديك تر ساخته است. توجه به عامل آگاهي انسان در فهم جهاني شدن ويژگي برجسته نظريه رابرتسون است. اگر چه رابرتسون تاريخي چند صد ساله براي جهاني شدن در نظر مي گيرد، ولي به كليه عوامل موثر در فشردگي جهان، اعم از اقتصادي ، فرهنگي، سياسي و اجتماعي توجه دارد و حتي نقش جدي توسعه رسانه ها و ارتباطات نوين در دورهي اخير جهاني شدن را مورد توجه قرار مي دهد .
در باب سمت و سوي جهاني شدن در ميان نظريات مختلف اختلاف نظر وجود دارد و پاسخ به سوال پروژه، پروسه و يا پديده بودن جهاني شدن خود منشا اختلافات عمده و بعضاً ايدئولوژيكي گرديده است. جهان ابتداي قرن بيست و يكم جهاني است كه هيچ فرد يا جامعه اي، نمي تواند حصاري دور خود كشيده و ازآن دوري گزيند و به عبارت ديگر خويشتن هر جامعه و هر گروه اجتماعي در ارتباط با كليتهاي فراگير در جهان، معنا و مفهوم مي گيرد. جهاني شدن عرصه تازه اي را فرا روي جوامع و انسانهاي مختلف گشوده است كه در اين عرصه هم خطرات و چالش ها و هم خدمت ها و مزايايي مي تواند وجود داشته باشد و دولت ها اگر به صورت آگاهانه از اين مسئله استفاده كنند جهاني شدن مي تواند براي آنها به عنوان يك فرصت عالي قلمداد مي شود . از طرفي اختلاف ميان طرفداران جهاني شدن و منتقدان آنها نبايد ميزان توافق آنها را از نظر پنهان كند. هر دو گروه منافع خود را در واقعيت تجربي نظمي فرا مليتي كه رويت پذيرتر و قدرتمند است جستجو مي كنند . در نظامي جهاني كه به بيان والرشتاين بسياري از منافع ملي سابق را به صحنه جغرافيايي سياسي جهان كشاند .
ادامه دارد...
دکتر نوذر شفيعي