سازمان همکاری شانگهای؛ جامعه امن نوظهور

با پايان جنگ سرد، عرصه روابط بینالملل شاهد گسترش سازمانهاي منطقهاي با هدف همكاريهاي امنيتي در سطح جهان بوده است كه عمدتاً بر اجتناب از درگيري و نیز محدودسازي تنشهاي نظامي میان کشورهای همسایه متمرکز شدهاند ((Bailes, Baranovsky, Dunay, 2007: 165. در همین راستا و به موازات رشد و تقویت همکاریها در سطح جهان و در امتداد پدیده همگرایی، در منطقهای که کشورهای چین، روسیه، قزاقستان، ازبکستان، قرقیزستان و تاجیکستان قرار دارند، سازمان شانگهای پنج در سال 1996 شکل گرفت كه با پذيرش ازبكستان در سال 2001 به سازمان همكاري شانگهاي[4] تبديل شد. بر اساس منشور این سازمان، تقویت اعتماد، حسن همجواری، احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی، عدم تجاوز، عدم مداخله در امور داخلی، عدم کاربرد زور علیه یکدیگر جزو اهداف این سازمان اعلام شد. در خلال اجلاسهای بعدی، مبارزه علیه شر سهگانه ( تروريسم، جداييطلبي و افراطيگري)، مقابله با تجارت مواد مخدر و حمايت از ثبات رژيمها به منظور تقویت امنیت منطقهای و ثبات داخلی نیز در زمره مهمترین اهداف سازمان همکاری شانگهای قرار گرفت. با عنایت به مجموع اهداف مطرح شده میتوان شاهد شکلگیری جامعه امنیتی[5] در میان اعضای سازمان همکاری شانگهای بود که طی آن مناقشات و مشکلات پیش آمده میان آنها با روشی غیر از جنگ و نبرد فیزیکی مرتفع خواهد شد.
با توجه به وجود انواع جوامع امن ( سفتپیوند[6]، سستپیوند[7])، سه مرحله متفاوت از توسعه و پیشرفت آنها نیز مطرح شده است: مرحله اول؛ جامعه امن نوظهور[8]. مرحله دوم؛ جامعه امن بالنده[9]. مرحله سوم؛ جامعه امن بالغ[10]. نوشتار حاضر درصدد پاسخگویی به این سؤال است که سازمان همکاری شانگهای در حال حاضر به کدام یک از مراحل سه گانه جوامع امن تعلق دارد؟ برای پاسخ به این سؤال ضروری است ابتدا چارچوب نظری در خصوص جامعه امن ترسیم شود. سپس به عوامل تکوین و رشد جامعه امن در میان اعضای سازمان همکاری شانگهای پرداخته می شود. در گام بعدی جامعه امن سستپیوند و سفتپیوند و سنخیت آنها با سازمان همکاری شانگهای مطرح میشود و در نهایت به بررسی سازمان همکاری شانگهای به مثابه جامعه امنیتی نوظهور خواهیم پرداخت. نوع تحقیق در این پژوهش، توصیفی_ تحلیلی و روش تحقیق آن اسنادی میباشد.
بهره اول: چارچوب نظری
وجود زمینههای اختلاف و درگیری میان دولتها موجبات قطع دیپلماسی را فراهم میآورد، اما گاهی در خلال اختلافات شدید بین دولتها و حتی بعد از بروز چندین جنگ بین دو یا چند کشور، دیپلماسی بسیار فعال شده و مذاکرات برای حل اختلافات شروع میشود. در مرحله بعد برای این که این مذاکرات و سازشها دایمی شده و روند صلح ادامه یابد، نهادها و دستگاههای دائمی برای پیگیری و نهادینه ساختن شیوههای مسالمتآمیز در رفتار دولتها تأسیس میشوند. لذا میتوان گفت که بسیاری از سازمانهایی که توسط دولتهای ملی ایجاد میشوند، در درجه اول هدف ایجاد رفتار همکاری جویانه برای رسیدگی به پیامدهای جنگ، پیشبینی و پیشگیری از جنگ، برقراری ثبات، صلح و امنیت بینالمللی، منطقهای و ملی را در نظر دارند و در گام بعدی به توسعه کمی و کیفی ملتها میپردازند و این مهم را از جهت تأمین امنیت بیشتر و صلح پایدار لازم میدانند. در این میان، یکی از مسائل بنیادین و مطرح در سازمانهای بینالمللی و منطقهای، ایجاد شرایطی است که طی آن روابط پایدار مسالمتآمیز در میان دولتهای عضو تکوین و گسترش یابد به نحوی که معمای امنیت[11] در روابط فی مابین مرتفع شده و گزینه جنگ میان آنها حذف گردد. به زعم تحلیلگران روابط بینالملل، ایده جامعه امن که توسط کارل دویچ مطرح و بعدها توسط آدلر و بارنت احیا و تعدیل گردید برای تئوریزه کردن این سنخ از روابط کارگشا میباشد.
از نظر دویچ یک جامعه امن، جامعهای است که بین اعضای آن هرگز نبرد فیزیکی روی نمیدهد، بلکه آنها مناقشات خود را به روشهای دیگری حل و فصل میکنند. به بیان دیگر، اعضای یک جامعه امن هرگز نباید زمینه بروز جنگ و درگیری علیه اعضای دیگر را فراهم سازند. از این منظر، روابط میان اعضای سازمان همکاری شانگهای را میتوان با استناد بر اصولی مانند شناسایی متقابل دیپلماتیک، ترویج درک مشترک از تهدید علیه امنیت دولتهای عضو، برقراری مکانیسمهای اعتمادسازی و ایجاد تمهیداتی مشترک برای حل تعارضات و حذف توسل یا تهدید به زور در روابط متقابل در مقوله جامعه امن قرار داد.
بر اساس نظر دویچ، دو نوع جوامع امن وجود دارد: نوع ادغامشده[12] و نوع کثرتگرا[13]؛ در یک جامعه امن ادغام شده، دو یا چند واحدی که سابقاً مستقل بودند با هم ادغام میشوند و یک واحد بزرگتر را به وجود میآورند که دارای یک دولت واحد است ( بلامی، 1386: 20). لذا ما با یک حکومت واحد و حاکمیتی واحد مواجه هستیم مانند ایالات متحده آمریکا و بریتانیا. باید در نظر داشت که برای ادغام کامل لازم است که واحدهای سیاسی دیگر، دولت حاکم نباشند یا اصلاً دولت نباشند و روابط میان آنها به روابط داخلی میان بخشهای مختلف یک دولت تبدیل شود ( مشیرزاده، 1384: 43). در مقابل واحدهایی که یک جامعه امن کثرتگرا را تشکیل میدهند، استقلال قانونی دولت رسمی خود را حفظ میکنند و ادغامی در میان چندین حکومت با دولتهای حاکم صورت نمیگیرد مانند روابط نروژ و سوئد و آمریکا و کانادا ( مشیرزاده، 1384: 43ا). پر واضح است که جامعه امن میان اعضای سازمان همکاری شانگهای از نوع کثرتگرا میباشد.
در ادامه مباحث مربوط به جامعه امن، آدلر و بارنت جهت تکمیل الگوی دویچ، دو نوع جامعه امن سفتپیوند و جوامع امن سستپیوند را مطرح نمودند. به زعم آنها جامعه امن سستپیوند از دولتهای دارای حاکمیت تشکیل شده است که به دنبال انتظارات معقول هستند نه بیشتر؛ اما جوامع امن سفتپیوند دو موضوع را مدنظر دارند: نخست اینکه چنین جوامعی درجهای از همیاری را به نمایش میگذارند؛ دوم اینکه آنها به چارچوب مشخصی برای تدبیر امور دست مییابند. هر کدام از این دو نوع جامعه یاد شده میتواند در سه مرحله متفاوت از توسعه و پیشرفت باشد: جامعه نوظهور، بالنده و بالغ. در جوامع امن نوظهور، دولتها گامهای نخست در خصوص نحوه همکاری در آینده را برمیدارند. طبق نظر دویچ این امر زمانی روی میدهد که اعضای جامعه از سوی یک دشمن مشترک یا یک جنگ تهدید شده باشند. جوامع بالنده در میان خود شبکههای فشرده و در هم تنیدهای را به وجود میآورند. در این جوامع اعتماد دوجانبه عمیقتر میشود و هویتهای جمعی[14] ظهور مییابند. ایجاد سازمانهای مختلف به افزایش تعاملات اجتماعی، شکلگیری هویتهای مشترک و علائق دوجانبه منجر میشود. این فرآیندها میتوانند به ایجاد یک جامعه امن بالغ منتهی شوند. به عقیده آدلر و بارنت در جامعه امن بالغ، بازیگران منطقهای هویت مشترکی دارند و بنابراین پذیرای انتظارات معقول تغییرات صلح آمیز هستند ( بلامی، 1386: 25).
همانگونه که ذکر شد با عنایت به مکانیسم اعتمادسازی امنیتی میان اعضای سازمان همکاری شانگهای، خلع سلاح در مناطق مرزی مورد اختلاف اعضا و محو امکان جنگ میان کشورهای عضو، میتوان این روابط را در ذیل مفهوم جامعه امن قرار داد اما باید در نظر داشت که سنخ جامعه امن مورد نظر کثرتگرا، سست پیوند و نوظهور میباشد؛ چرا که اولاً دولتهای عضو سازمان، استقلال قانونی خود را حفظ کرده و برابري حقوقي ميان آنها برقرار میباشد. ثانیاً سنخ روابط میان اعضای سازمان این گزینه را به ذهن متبادر میسازد که هنوز صحبت کردن از تکوین هویت مشترک _ از جنس آنچه که در جوامع امن سفتپیوند وجود دارد_ زودهنگام بنظر می رسد. ثالثاً با توجه به مدت زمان پدیدایی سازمان همکاری شانگهای، وجود دغدغههای مشترک مانند حفظ ثبات منطقهاي از طریق مبارزه با سه نیروی شیطانی تروريسم، جداييطلبي و افراطيگري، تجارت مواد مخدر و اسلحه و جنايات سازمانيافته، نگراني از ناامني و بيثباتيهاي داخلي در كشورها و بويژه وقوع انقلابهاي رنگي و تقابل با نفوذ و یک جانبهگرایی آمریکا و نیز عدم شکلگیری هویت جمعی میان اعضای سازمان همکاری شانگهای_ مانند آن چه در جوامع امن بالنده و بالغ وجود دارد_ جامعه امن کثرتگرای سستپیوند میان اعضای سازمان همکاری شانگهای در مرحله جامعه امن نوظهور قرار دارد.
بهره دوم: عوامل تکوین و رشد جامعه امن در سازمان همکاری شانگهای
برای تبیین عوامل تکوین و رشد جامعه امن در سازمان همکاری شانگهای ابتدا به توضیح پیشینه این سازمان میپردازیم و در گام بعدی حرکت سازمان مذکور را به سمت جامعه امن بررسی خواهیم کرد.
الف- سازمان همکاری شانگهای؛ پیشینه
اختلافات مرزی معمولاً مشکلترین مسأله میان دو یا چند کشور است. در طول تاریخ، اختلافات مرزی به درگیری نظامی و حتی جنگ میان کشورها منجر شده است. در خلال جنگ سرد، همین اختلافات موجب بروز درگیری مسلحانه میان چین و شوروی در 4600 مایل خطوط مرزی دو کشور در دهه 1960 و 1970 شد. در اواسط دهه 1980، به موازات بهبود روابط پکن و مسکو، دو طرف گفتگوی جدی را برای حل اختلافات مرزی شروع کردند که اين مذاكرات با ديدار گورباچف در 1989 از چين به اوج خود رسيد. با این وجود، تا زمان فروپاشی اتحاد شوروی، مسایل مرزی کماکان لاینحل باقی ماندند. بسیاری از ساکنان چین و آسیای مرکزی تمایلی به مصالحه بر سر مرزهای کشورشان نداشتند ولی به رغم این زمینه منفی، چین و کشورهای آسیای مرکزی با جسارت گفتگوهای مرزی را تا حل دائمی آن ادامه دادند ( شفیعی، 1385: 59). در نتیجه توافقنامههایی که طی سالهای 1991 و 1994 بین چین و روسیه منعقد گردید، خطوط مرزی بین دو کشور تنظیم گردید. در ادامه روند فوق، سه کشور تازه استقلالیافته هممرز با چین_ قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان_ در مذاکرات مرزی بین چین و روسیه شرکت کردند و سرانجام در 26 آوریل سال 1996 و در شهر شانگهای چین پنج کشور مذکور توافقنامهای را تحت عنوان توافقنامه اعتمادسازی در مناطق مرزی و با هدف تقویت اعتماد متقابل و خلع سلاح در طول مرزهای طولانی یکدیگر به امضا رساندند و گروه شانگهای پنج را تأسیس کردند. بر اساس موافقتنامه 1996 با عنوان "توافقنامه شانگهاي در مورد افزايش اعتماد نظامي در مناطق مرزي"، اعضا متعهد شدند كه از حمله یا درگیری در مناطق مرزی خودداری ورزند، از مانورهای نظامی که تهدیدی علیه یکدیگر باشد احتراز کنند، حجم و گستردگی و تعداد دروس آموزشهای نظامی را کاهش دهند، یکدیگر را از عملیات نظامی که قصد دارند تا عمق یکصد کیلومتری مرزهای مشترک به انجام برسانند قبلاً آگاه سازند و از مقامات نظامی همسایگان برای نظارت دعوت به عمل آورند (Tao,2002 ). بر اساس مکانیسم شانگهای پنج، چين يك موافقتنامه مرزي با قرقيزستان در جولاي 1996 امضا كرد كه باعث حل و فصل مسايل مرزي دو کشور در طول 858 كيلومتر مرز مشترك گرديد ( Azakan,2010:398). یک سال بعد، یعنی در سال 1997، در اجلاس سران در مسكو دو سند دیگر با هدف ارتقای سطح امنیت نظامی و کاهش نیروی نظامی در مناطق مرزی اعضا به امضا رسید؛ لیکن در خلال نشست های سالانه و منظم سران، به تدریج موضوعات مورد علاقه از امنیت مرزها به همکاری سودمند در بخشهاي سیاسی، امنیتی، دیپلماتیک، اقتصادی و تجارت گسترش یافت.
در پنجمین اجلاس سران در شانگهای چین در 15 ژوئن 2001 کشورهای عضو شانگهای پنج با پیشنهاد جیانگ زمین، با پذیرش عضویت جمهوری ازبکستان - که عضو ناظر سازمان در اجلاس سران سال 2000 بود- به عضویت کامل، مشترکاً تشکیل سازمان همکاری شانگهای را با هدف تقويت اعتماد و تشويق غيرنظاميسازي مناطق مرزي اعلام نمودند (Oksuz,2009:715). در اجلاس سران در سن پترزبورگ در ژوئن 2002 نیز ساختار سازمانی سازمان همکاری شانگهای مورد تصویب قرار گرفت که در آن تشکیلات حقوقی، سیاسی، اصول و اهداف سازمان پیشبینی شده است.
بنظر می رسد دلایل تشکیل سازمان همکاری شانگهای را میتوان در دو سطح بینالمللی و منطقهای بررسی نمود. عواملی نظیر فروپاشی نظام دو قطبی، دورنمای مبهم ساختار جدید بینالمللی، تلاش آمریکا برای تثبیت نظام تک قطبی، گسترش ناتو به شرق، لزوم اتخاذ تصمیمی جهت تدوین قواعد جدید و شکل دادن به نظام بینالمللی برای کسب حداکثر منافع در سطح بینالمللی قرار میگیرند و دلایلی همچون جنگ در افغانستان، ناآرامیهای داخلی تاجیکستان و نگرانی مشترک اعضای سازمان از جنبشهای رادیکال اسلامی در سرزمین خود و اطراف مرزهایشان در سطح منطقهای جا میگیرند. بر اساس منشور سازمان همکاری شانگهای اهدافی نیز برای این سازمان مطرح گردید از جمله: اجتناب از منازعه بین اعضا به دلیل روابط متشنج چین و شوروي که منجر به حضور گسترده نیروهای نظامی در مرزهای دو کشور شده بود و عدم اطمینان ناشی از فروپاشی شوروی و تشکیل دولتهای مستقل با مرزهای تشنجزا، تقویت امنیت منطقهای و ثبات داخلی از طریق مبارزه با شر سهگانه جداییطلبی، تروریسم، مواد مخدر، احترام به قرارداد موشک ضد بالستیک.
با پیوستن مغولستان در ژوئن 2004 و هند و پاکستان و ایران در ژوئن 2005 به سازمان همکاری شانگهای به عنوان اعضای ناظر که در راستای سخنان ولادیمیر پوتین رئیس جمهور وقت روسیه صورت گرفت: گروه شانگهای پنج یک باشگاه بسته نیست و برای عضویت سایر کشورها باز است ((Radyuhin,2000:1.
ب- حرکت سازمان همکاری شانگهای به سمت جامعه امن
گرایش به سوی همگرایی در منطقه آسیای مرکزی که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آغاز گردید با پشت سر گذاردن مراحل مختلف، در نیمه نخست از دهه حاضر وارد مرحله جدیدی شده است. کشورهای منطقه بهویژه جمهوریهای سابق شوروی که در طول نیم قرن گذشته نوعی تجربه تلخ و ناموفق از به هم پیوستگی اجباری و مبتنی بر یک نظم آهنین تحمیلی را پشت سر گذارده بودند با توجه به واقعیات موجود و در پرتو شرایط تازه خواهان آن بودند که در یک بستر طبیعی و بر پایه مقتضیات جغرافیایی، تاریخی، سیاسی و اقتصادی خود در مسیر همگرایی گام بردارند. وجود مسایل و موضوعات مشترک در میان این کشورها از جمله: تأخير در اجراي اصلاحات اقتصادي با جهتگيري اقتصاد بازاري، فضاي نامناسب سرمايهگذاري و تجارت، توزيع ناعادلانه درآمد، فقر گسترده، تجارت مواد مخدر، مديريت مناسبات مرزي، دستيابي به تنوع اقتصادي، افزايش تجارت درون منطقهاي، دستيابي به بازارهاي جهاني و بهرهبرداري مناسب از منابع طبيعي، مبارزه عليه تروريسم و جنايات بينالمللي، نگراني از اسلام راديكال، تكثير سلاحهاي هستهاي، زمينه و بسترهای مناسبی را براي توسعه مناسبات ايجاد نمود. در این میان، ایجاد سازمانهای جدید با هدف گسترش همکاریها و تعمیق روابط بیشتر مورد توجه قرار گرفت. این مسئله در حالی بود که تلاشهاي چندي نيز در این زمینه براي نهادينهسازي همكاريهاي رسمي در منطقه صورت گرفته بود از جمله تأسیس جامعه اقتصادي آسياي مركزي[15]، سازمان همكاري اقتصادي[16]، همكاري اقتصادي منطقهاي آسياي مركزي[17]، جامعه اقتصادي اوراسيا[18]. اما بسیاری از این قبیل اقدامات به دلیل وجود رقابتها و تنشها در ميان دولتهاي منطقه در رسیدن به اهداف تأسيسي خود باز ماندند (Azakan,2010: 403). با این حال جدیت و اراده کشورهای منطقه در مسیر همکاری نه تنها متوقف نشد بلکه به شکل حرکت به سوی همگرایی بر مبنای همکاری میان کشورهای منطقه و بدون حضور و دخالت قدرتهای فرامنطقهای- به عنوان طبیعیترین مکانیسم و کوتاهترین راه برای همگرایی منطقهای در آسیای مرکزی- متبلور گردید و توانست خود را در قالب سازمان همکاری شانگهای بیش از پیش نمایان سازد.
با توجه به اهداف و اصولی که در منشور و بیانیه تشکیل سازمان همکاری شانگهای مطرح شده است مانند این که اعضا از يكديگر در وضعيتهاي اخلاقي از يكديگر حمايت كرده و در محافظت از حاكميت، امنيت و انسجام سرزميني تلاش خواهند كرد، آن ها به هيچ اتحاديه يا سازمان بينالمللي نخواهند پيوست، اجازه نخواهند داد كه سرزمين آنها مورد استفاده براي تضعيف حاكميت، امنيت و انسجام سرزميني ديگر اعضا شود. اعضا فعاليت سازمانها يا گروههايي که تهديد كننده منافع ديگر اعضا است را در خاك خود ممنوع خواهند كرد. کشورهای عضو سعي خواهند كرد براي تداوم و تقويت همكاري و هماهنگي در امور بينالملل و منطقهاي، ديدگاههاي مشتركي در موضوعاتي كه بر منافع اعضا سازمان تأثير ميگذارد، اتخاذ كنند، میتوان به موازات اعتقاد ولادیمیر پوتین که تأسیس این سازمان را به نقطه آغاز یک شبکه امنیتی آسیایی تعبیر میکرد ( اخوان کاظمی، 1385: 99)، صحبت از تکوین نوعی از جامعه امنیتی با مساحت 30189000 کیلومتر مربع و جمعیتی در حدود یک میلیارد و 455 میلیون نفر در میان اعضای سازمان همکاری شانگهای نمود؛ چرا که بر اساس مبانی نظریه جامعه امن، اعضای این جامعه هرگز نباید زمینه بروز جنگ و درگیری علیه اعضای دیگر را فراهم سازند لذا میان آنها جنگی رخ نمی دهد و یا توسل به زور از ابزارهای تنظیم روابط و تأمین اهداف در درون جامعه در حال حذف شدن است.
در این راستا دویچ معتقد است که یک جامعه امن ( مانند سایر جوامع) در نتیجه تعامل بین بازیگران شکل میگیرد. یک قاعده رفتاری در بطن یک جامعه امن که معتقد است اعضاء آن جامعه نباید زمینه بروز جنگ با یکدیگر را فراهم سازند، نمیتواند تنها توسط یک قانون رسمی یا ایجاد سازمانهای مختلف خلق شود. البته نمیتوان نقش این دو مورد را در بنا نهادن و تقویت قواعد رفتاری انکار کرد. باید گفت که قواعد از طریق یک روند تعاملی که در آن عوامل مادی و غیر مادی در هم میآمیزند، توسعه مییابند. از یکسو، دولتها برای ایجا قاعده جامعه امن همواره باید از فراهم کردن زمینه جنگ با یکدیگر بپرهیزند. از سوی دیگر، آنها باید هر چیزی را که در این راه میخواهند انجام بدهند، اعلام نمایند ( بلامی،1386: 23). اینگونه است که میتوان از وجود جامعه امن در میان اعضای سازمان همکاری شانگهای سخن گفت چرا که آنها آموختهاند که هر اختلافی میان آنها از طریق گفتگو قابل حل است و این اختلافات مانع همکاریشان نخواهد شد. همانگونه که اعضای یک جامعه امن دارای دشمن مشترک و تهدید مشترک میباشند که در مقابل آن به اتخاذ تصمیم جمعی روی میآورند، کشورهای عضو سازمان شانگهای نیز دارای برخی از نگرانیها و ملاحظات امنیتی مشابه میباشند که امنیت ملی آنها را مشترکاً در معرض مخاطره قرار میدهد. به همین دلیل است که با شناخت و حل این ملاحظات آنها میتوانند به دوام و بقاء هر چه بیشتر جامعه امن میان خودشان امیدوار باشند. بيلس، بارانووسكي و داني (2007:186)، دستور كار امنيتي سازمان همكاري شانگهاي را به دو بخش تقسیم كردهاند: 1) اعتمادسازي دوجانبه، برقراري ثبات و اجتناب از درگيري و 2) مقابله با تهديدات غيرسنتي از قبيل تروريسم بينالملل و شورشها و اعتراضات داخلي. اما با بررسي اقدامات و بيانيههاي شانگهاي پنج و سازمان همكاري شانگهاي، ميتوان حفظ ثبات منطقهاي و مقابله با نفوذ قدرتهاي غربي بويژه آمريكا در منطقه را به عنوان تهدیدات و دغدغههای امنیتی مشترک اعضاء سازمان شناسایی کرد كه در ادامه به بررسي آ نها ميپردازيم.
1- حفظ ثبات منطقهاي
حفظ ثبات منطقهاي كه با يك "تعريف مشترك " هدف تمامي اعضاي سازمان است، از سوي چند عامل مورد تهديد واقع شده است. اولين عامل كه از آن به عنوان شر سهگانه ياد ميكنند شامل تروريسم، جداييطلبي و بنيادگرايي میشود كه مبارزه عليه آنها اولويت اصلي سازمان را نيز تشكيل ميدهد.
مبارزه با تروریسم: اعضاي شانگهاي پنج، دو سال قبل از حمله تروریستی یازده سپتامبر 2001 به آمریکا، بررسی كنوانسيون شانگهاي در مبارزه عليه تروريسم را شروع كردنده بودند كه در سال 2001 به تصويب رسيد. البته رويكرد سازمان به مسئله تروريسم بسيار گستردهتر از رويكرد آمريكا و متحدان آن است. در حالي كه آمريكا بر فعاليتهاي نظامي عليه مراكز تروريسم بينالملل تأكيد كرده و به كشورهاي حامي تروريسم حمله ميكند، اعضا سازمان همکاری شانگهای يك ارتباط مستقيم بين تروريسم از يكسو و جداييطلبي و بنيادگرايي از سوي ديگر برقرار ميكنند. در حالي كه اعضاي سازمان اقدامات خود را بعد از یازده سپتامبر با آمريكا در مبارزه عليه تروريسم هماهنگ كردهاند، اما در عین حال ميتوانند بر طبق برنامه و منافع خود و ايجاد ارتباط بين تروريسم با جداييطلبي و بنيادگرايي، برعليه شرهای سهگانه نیز به مبارزه بپردازند (Lukin,2007). بر همین اساس و برای پاسخگویی به این ملاحظات، اعضای سازمان یک نیروی واکنش سریع را به عنوان یک مرکز ضد تروریسم در بیشکک قرقیزستان ایجاد کردند و ساختار ضد تروريستي منطقهاي[19] را در آوريل 2003 با هدف هماهنگسازي فعاليتهاي اعضا تأسیس کردند. اعضای سازمان همکاری شانگهای هم چنین به دلیل دارا بودن مرزهای مشترک طولانی با یکدیگر ( مثلاً روسیه دارای 7500 کیلومتر مرز مشترک با قزاقستان است که طولانیترین مرز مشترک زمینی در جهان محسوب میشود) مانورهای نظامی و امنیتی متعددی با یکدیگر علیه تروریسم برگزار کردهاند ( اخوان کاظمی، 1385: 99). از جمله، تمرين مشترك چين و قرقيزستان در 2002، تمرين چندجانبه تمام اعضا بجز ازبكستان در 2003 كه مرحله اول آن در قزاقستان با حضور نيروهاي قرقيزستان، قزاقستان و روسيه و مرحله دوم آن در استان سين كيانگ چين با حضور نيروهاي چين و قزاقستان برگزار شد. هم چنین، برگزاري مانورهاي مشترك مأموريت صلح در اوت 2005 و تمرين چند جانبه به ميزباني ازبكستان در 2006 با تأكيد بر نقش نيروهاي ويژه و مانور مأموريت صلح در آگوست 2007 كه از استان خود مختار سين كيانگ چين شرع شد و تا بخش چليابينسك اولباست[20] روسيه امتداد داشت (Azarkan,2010:405 ). برنامه های مشترک ضد تروریستی نیز در محدوده کشورهای عضو سازمان، در رابطه با همکاری در زمینه کشف و انسداد کانال های نفوذ افرادی که در اقدامات تروریستی فعالیت دارند به امضاء رسیده است ( زاهدی انارکی، 1385: 63).
مبارزه باجدایی طلبی: اصل مبارزه با جداییطلبی نیز که یکی از اصول سهگانه مهم این سازمان محسوب میشود، برای کشورهای عضو از جاذبه زیادی برخوردار است چرا که چین از دهه 1970 با شورشهای ترکان مسلمان ایغور در استان سین کیانگ در غرب این کشور مواجه است این در حالی است که ثبات در این استان برای چین اهمیت زیادی دارد. استان سین کیانگ شامل سه حوزه مهم نفتی تورفان، جانگر و تاریم میباشد که تخمین زده میشود مقدار زیادی نفت داشته باشد. همچنین تعداد زیادی پایگاه و مرکز آزمایش سلاحهای هستهای مربوط به ارتش آزادی بخش در این استان وجود دارد که در صورتی که منطقه به کنترل ایغورها درآید مورد تهدید قرار خواهد گرفت ( طاهری امین،1381: 109). علاوه بر این، چین با استناد به اصل مبارزه با جداییطلبی میتواند با جدایی تایوان و اعلام استقلال آن به عنوان یک کشور مستقل، مخالفت کرده و از دخالتهای قدرتهای خارجی به ویژه آمریکا در این قضیه ممانعت به عمل آورد. روسیه نیز مورد مشابهی دارد و با معضل جداییطلبی در چچن مواجه میباشد. این در حالی است که حضور مسلمانان رادیکال در دیگر جمهوریهای خودمختار در قفقاز شمالی نظیر داغستان نیز روبه رو افزایش است. رهبران روسیه نگران عکسالعملهای زنجیرهای در میان مسلمانان این کشور میباشند. به علاوه خطر شورشهای مسلمانان در آسیای مرکزی بیشتر خواهد شد.
مبارزه با افراط گرایی: سازمان شانگهای به کشورهای عضو کمک کرده است تا از گسترش بنیادگرایی مذهبی در منطقه جلوگیری کنند. پس از پایان جنگ سرد، افراطگرایی اسلامی در منطقه رشد کرد و چهره تهاجمی به خود گرفت. این مسأله در حالی است که همه کشورهای عضو سازمان شانگهای از روند توسعه اسلامگرایی در منطقه تأثیر میپذیرند به همان میزان که اسلامگرایی در منطقه رشد میکرد، تهدید آن علیه اقتدار سیاسی کشورهای منطقه افزایش مییافت. به دلیل نزدیکی این منطقه به افغانستان که کانون بنیادگرایی اسلامی بود، جنگهای داخلی در تاجیکستان شروع شد و به تدریج تأثیر خود را بر ازبکستان، قرقیزستان، روسیه و حتی قزاقستان و چین بر جا گذاشت. فعالیتهای جنبش اسلامی ازبکستان و حزبالتحریر در منطقه از جمله موارد قابل ذکر در این زمینه میباشد. به همین دلیل مبارزه با بنیادگرایی مذهبی به یک دغدغه مهم برای این کشورها مبدل شده است ( شفیعی، 1385: 60).
مبارزه با تجارت مواد مخدر و اسلحه و جنايات سازمانيافته: دومين عامل بيثباتي در منطقه بعد از شرهای سهگانه، تجارت مواد مخدر و اسلحه و جنايات سازمانيافته است. این در حالی است که آسياي مركزي شاهراه ارتباطي براي صدور مواد مخدر از افغانستان به اروپا و روسيه محسوب میگردد و کشورهای عضو سازمان شانگهای نگران منافع و سودهای کلان ناشي از تجارت مواد مخدر به عنوان مهمترين منبع مالي گروههاي مبارز اسلامي در منطقه میباشند ( Azarkan,2010:405). به عقيده اعضاي سازمان، ميزان توليد مواد مخدر بعد از ورود نيروهاي ائتلاف مبارزه علیه تروریسم به افغانستان بيشتر شده است و دولتمردان کابل و نيروهاي حامي آنها يا تمايلی برای حل این معضل ندارند يا اینکه توانایی تغيير اين شرايط را ندارند. از اينرو افزايش جريان انتقال مواد مخدر از افغانستان به کشورهای همسايه، تهديدات جديدي عليه امنيت آنها مطرح ساخته است. بر اين اساس، اعضا يك موافقتنامه همكاري براي مقابله با تجارت غيرقانوني مواد مخدر و داروهاي روانگردان در سال 2004 امضا كردند (Lukin,2007).
مبارزه با ناامني و بيثباتيهاي داخلي: سومين نگرانی امنیتی مشترک در میان اعضای سازمان همکاری شانگهای، متغیر ناامني و بيثباتيهاي داخلي بويژه بحث وقوع انقلابهاي رنگي در کشورهای منطقه است. به زعم شليندوف[21]، يكي از دغدغههای مهم امنيتی اعضا سازمان، مسئله ثبات حكومت ها و حفظ سيستم سياسي در مقابل جریان انقلابهاي مخملین ملهم از حمایتها و ارزشهای مدنظر ایالات متحده آمریکا میباشد (Amberosio,2008:1322). نگراني از اين امر با وقوع انقلاب مخملی گرجستان در نوامبر2003 ، انقلاب نارنجی اوکراین در دسامبر 2004 ، انقلاب لاله ای قرقیزستان در مارس 2005 و حوادث انديجان در همان سال تشديد شد ( شفیعی و محمودی،1386: 134). بدنبال اين حوادث دولتمردان کشورهای آسياي مركزي متقاعد شدند كه آمريكا بدنبال تأسيس رژيمهاي طرفدار غرب بجاي رژيمهاي اقتدارگراي منطقه میباشد لذا پيگيري سياست خارجي چند وجهي، رویکردی غيرواقعگرايانه ارزیابی گردید. چرا که نگراني ناشی از تأثير دو مينوي انقلابهای رنگي در منطقه آسياي مركزي، زنگ خطر را براي رهبران جمهوريهاي آسياي مركزي در مورد برنامه دموكراتيك قدرتهاي غربي در منطقه به صدا درآورده بود ( دويودي،1385: 142).از آن جایی که هيچ يك از این كشورها به تنهایی قادر به مقابله با ايالات متحده و متحدانش نبودند، لذا به سازمان همكاري شانگهاي به عنوان مکانیسم مناسبي براي نيل به اين هدف نگریسته و تحكيم روابط با مسكو و پكن از طريق همین سازمان را بیش از پیش مورد توجه قرار دادند.
از ديد رهبران كشورهاي آسياي مركزي، سازمان همكاري شانگهاي چهار هدف مهم را برآورده ميكند: 1)علاوه بر ايجاد توازن بين دو همسايه قدرتمند و مؤثر یعنی روسيه و چين، باعث محدود شدن جاهطلبيهاي ازبكستان براي كسب هژموني منطقهاي است. 2) عاملي براي حفظ ثبات و امنيت منطقه است. 3) باعث گسترش
همكاريهاي اقتصادي بويژه همكاري در زمينه توسعه منابع انرژي منطقه و افزايش سرمايهگذاري مستقيم توسط شركتهاي چيني و روسي میشود. 4) حمايت از رژيمهاي سیاسی منطقه را بر عهده می گیرد، در راستاي همین هدف، سازمان همكاري شانگهاي همواره بر روي اصل عدم مداخله در امور داخلي دولتها تأكيد ميكند (Azarkan,2010:403). به عنوان مثال، در بيانيه تأسيس سازمان، بيانيه 2003 مسكو، بيانيه سران در اجلاس 2005 با تأكيد بر احترام به حق كشورها براي انتخاب مسیرهای توسعه خود، به ممنوعيت مداخله در امور داخلي يكديگر و عدم تعهد به گسترش دموكراسي _ با تفسیر غربی_ تأکید شده است که به دولتها امتیاز ویژه ای جهت تنظيم سياستهاي داخلي و دفاع از سيستم سياسي ميدهد. سازمان همكاري شانگهاي به موازات اتخاذ سیاست هایی توسط کشورهاي منطقه مبنی بر حفاظت از قدرت سیاسی آنها، بطور فزاينده استفاده از همكاريهای چند جانبه جهت مقابله با تمايلات دموكراسيخواهانه منطقهاي يا جهاني را مطرح نموده است (Amberosio,2008:1322).
تقابل با نفوذ آمریکا در منطقه که در شکل مخالفت با روند یک جانبهگرایی این کشور نمود بیشتری مییابد، دیگر دغدغه امنیتی مشترک اعضای سازمان شانگهای میباشد.
2- تقابل با نفوذ و یک جانبه گرایی آمریکا
از زمان فروپاشی شوروی عدم توازنی در امور جهانی به وجود آمده است به گونهای که هیچ وزنه تعادلی در مقابل تنها ابرقدرت جهانی یعنی ایالات متحده وجود ندارد. بنابراین این کشور یکجانبهگرایی خود را در هر کجا و هر کاری که مایل باشد از جمله اعمال زور در نیل به اهداف قانونی و غیر قانونیاش به کار میبرد. این عامل نیاز به نوعی وزنه تعادل در مقابل تنها ابرقدرت یکجانبهگرا را افزایش میدهد و سازمان همکاری شانگهای در حالی که نه ادعا دارد که یک بلوک نظامی است و نه هیچ کشوری را مورد هدف قرار میدهد، نماینده یک مرجع قدرتمند در امور جهانی بوده و میتواند حداقل به عنوان یک وزنه تعادل در منطقه، توازن برقرار کند ( رحمان، 1385: 127).در همین راستا برخی صاحبنظران معتقدند علیرغم این که در بیانیه تأسیس سازمان همکاری شانگهای صادره در 20 ژوئن 2001 بر این نکته تصریح شده است که سازمان مذکور اتحادیهای علیه کشور یا منطقه دیگری نیست، اما دلایل آشکاری وجود دارد که نشان میدهد سازمان همکاری شانگهای به طور روزافزونی در تقابل با یکجانبهگرایی آمریکا و گسترش حضور و نفوذ آن در آسیای مرکزی قرار میگیرد.
در بیانیه پایانی اجلاس سران کشورهای عضو گروه شانگهای پنج که در دوشنبه تاجیکستان در سال 2000 میلادی برگزار شد، بر مخالفت با هژمونی غرب و شکلگیری جهانی چند قطبی تأکید به عمل آمد و حمایت کشورهای عضو این گروه از الویت بخشیدن بر جایگاه شورای امنیت سازمان ملل متحد و مخالفت آنها با اصل مداخله
بشردوستانه اعلام گردید. دلیل اصلی این واکنش جنگ ناتو در یوگسلاوی بدون تصویب شورای امنیت بود ( انارکی، 1385: 143). در واقع چین و روسیه که از پایهگذاران اصلی سازمان همکاری شانگهای محسوب میشوند درصددند تا از طریق این سازمان، خلاء قدرتی را که پس از فروپاشی شوروی در آسیای مرکزی ایجاد شده بود و آمریکا تلاش میکرد تا آن را پر کند، با حضور قدرتمند خود جایگزین کنند. به بیان دیگر، یک نظم نوین آسیایی مدنظر چین و روسیه است که در آن، جایی برای حضور و نفوذ آمریکا و دموکراسی و حقوق بشر و ارزشهای آمریکایی وجود ندارد ( اخوان كاظمي،1385: 114). بر همین اساس در بیانیه اجلاس سران کشورهای عضو سازمان شانگهای در ژوئن 2002 میلادی این کشورها نارضایتی خود را از کاربرد استانداردهای دوگانه در مسئله حقوق بشر، دخالت در امور داخلی سایر کشورها به بهانه دفاع از حقوق بشر اعلام کردند. در ملاقات سران دو کشور در ژوئن 2005 میلادی در مسکو، ولادیمیر پوتین و هوجین تائو رؤسای جمهور وقت روسیه و چین بیانیه مشترکی را تحت عنوان "نظم جهانی در قرن بیست و یکم" منتشر کردند که درآن به قدرتهای خارجی به خاطر تلاش برای اعمال سلطه بر روندهای جهانی هشدار دادند و مخالفت خود را با اقداماتی در خصوص تحمیل مدلهای توسعه اجتماعی و سیاسی از خارج اعلام نمودند. همچنین دو طرف مجدداً خواسته مشترک خویش را مبنی بر شکلگیری جهانی چند قطبی مورد تأکید قرار دادند. تحلیلگران این بیانیه را هشداری آشکار به آمریکا و یکجانبهگرایی آن دانسته اند. بنا به طرح چنین مسائلی است که استفان بلانک سازمان همکاری شانگهای را ابزار چند جانبه اولیه چین و روسیه برای اجرای سیاست ضد آمریکایی آشکار خود در آسیای مرکزی قلمداد میکند، چرا که به عقیده او تردید اندکی در خصوص هدف سازمان همکاری شانگهای در خصوص بیرون راندن آمریکا از این منطقه وجود دارد ( Blank,2006).
در ادامه روند اتخاذ مواضع تند اعضا سازمان همکاری شانگهای علیه آمریکا، در پایان اجلاس سران کشورهای عضو در ژوئن 2005 میلادی در آستانه پایتخت قزاقستان اعضای این سازمان در بیانیه نهایی خود از ایالات متحده آمریکا خواستند به دلیل کاهش منازعات در افغانستان، جدول زمانی خروج نیروهایش را از پایگاه های نظامی خود در کشورهای عضو تنظیم و ارئه کند. در همین راستا وزیر خارجه ازبکستان در پایان اجلاس مذکور اعلام کرد که پایگاه هوایی امریکا در خان آباد، نباید در جهت اهداف دیگری غیر از حمایت از عملیات جنگی آمریکا در افغانستان مورد استفاده قرار بگیرد و پایگاه هوایی کارشی_ خان آباد واقع در مرز ازبکستان و پاکستان باید ظرف شش ماه برچیده شود. وزیر دفاع روسیه نیز پیشتر در همین جهت اظهار داشته بود که روسیه حضور پایگاه های نظامی ناتو را در ازبکستان و قرقیزستان صرفاً برای مدت زمان لازم به منظور جنگ با تروریسم در افغانستان میپذیرد و نه برای زمانی بیشتر. این امر آشکارا حاکی از این بود که روسیه، چین و جمهوری های آسیای مرکزی مایلند در کنار هم و در چارچوب سازمان همکاری شانگهای مسئولیت امنیت منطقه را بر عهده گیرند. اوج موضعگیری ضد آمریکایی در
بیانیه پایانی اجلاس سران در سال 2006 قابل مشاهده است در اين بيانيه آمده است كه كشورهاي آسياي مركزي، ميبايست راههاي توسعه را بر اساس نيازها و منافع خود برگزينند. تنوع تمدني و مدلهاي توسعه ميبايست مورد توجه و حمايت قرار گيرد. تفاوتها در سنتهاي فرهنگي، سيستمهاي سياسي و اجتماعي، ارزشها و نيز مدلهاي شكلگرفته در طول تاريخ نبايد بهانهاي براي دخالت در امور داخلي ديگر كشورها تلقي گردد. سازمان همكاري شانگهاي مشاركتي سازنده در برقراري ساختار امنيتي جديد جهاني بر مبناي اعتماد متقابل، منافع، مساوات و احترام متقابل خواهد داشت. تعيين روشها و مكانيسمهاي تضمين امنيت منطقه، حق و مسئوليتي است كه صرفا به كشورهاي منطقه مربوط ميشود. مشخصه اصلي اجلاس 2006 تحكيم ابعاد امنيتي بود و اعلاميه امضا شده روندي بسوي تقويت منافع امنيتي را نشان ميدهد و بيان شد كه تعيين ابزارهاي خاص براي حفظ امنيت كامل منطقه، حق و مسئوليت كشورهاي منطقه است و سازمان همكاري شانگهاي كمك سازندهاي به ايجاد معماري جديد امنيت جهاني خواهد كرد ( دويودي،1385: 146).
در بحث مخالفت اعضاي سازمان با حضور و نفوذ آمريكا در منطقه بايد به اين نكته اساسي توجه كرد كه رويكرد و دليل مخالفت كشورهاي عضو با نفوذ آمريكا در منطقه يكسان نيست. در حالي كه دو كشور قدرتمند سازمان ( روسيه و چين) نفس حضور و نفوذ آمريكا را تهديدي استراتژيك براي خود محسوب ميكنند و معتقدند اين امر باعث محدود شدن فضاي استراتژيك و حوزه نفوذ آنها ميشود، چهار كشور كوچكتر سازمان ( ازبكستان، قزاقستان، قرقيزستان و تاجيكستان)، گرچه بدنبال ايجاد توازن بين آمريكا و محور روسيه_ چين هستند، به دو دليل با حضور و نفوذ آمريكا مخالفت ميكنند: 1) وابستگي اقتصادي، سياسي و امنيتي این كشورها به روسيه كه در اكثر موارد باعث پيروي آنها از سياستهاي مسکو ميشود. 2) نگراني از دخالت آمريكا در تغيير رژيمهاي منطقه[22] و جايگزيني آنها با رژيمهاي طرفدار غرب.
چين و روسيه به رغم همكاري با آمريكا در مبارزه عليه تروريسم، نگران نفوذ و احتمال حضور دايمي این کشور در منطقه هستند. روسيه تمايل دائمي براي بازيابي نفوذ خود در منطقه دارد و آسیای مرکزی را به عنوان منطقه حائل در طول مرزهای جنوبی خود قلمداد می کند و بر اساس یک استراتژی دفاع در جلو بر این باور است که دفاع از مرزهای روسیه از مرزهای کشورهای مستقل مشترک المنافع آغاز می گردد ( شفیعی و محمودی، 1386: 134). از اينرو سعي ميكند با تحكيم پيوندهاي اقتصادي و نظامي با این كشورها، با گسترش ناتو به شرق مقابله كند. چين نيز از گسترش حضور و نفوذ امريكا در امتداد مرزهاي خود نگران بوده و از اين واهمه دارد كه در محاصره استراتژيك آمريكا قرار گيرد (Snyder,2008:17).با اين وجود دو كشور نسبت به حضور پايگاههاي آمريكا و ناتو در منطقه و
جنگ عليه تروريسم اعلام رضايت نموده اند؛ چرا كه هيچيك از دو كشور توان بر عهده گرفتن اين وظیفه را به تنهايي نداشتند. يكي از كارشناسان سياست خارجي چين معتقد است: حضور و نفوذ امريكا در منطقه اتحاد و همكاري چين و روسيه را تضمين ميكند و كشورهاي منطقه هيچ يك بطور كامل ارزشهاي آمريكايي را نخواهند پذيرفت. اما از سوي ديگر، آمريكا براي موفقيت خود در جنگ عليه تروريسم، نيازمند حمايت روسيه و چين و همچنين سازمان همكاري شانگهاي می باشد (Oldberg,2007:30). با توجه به دلایل مطرح شده، میتوان به برخی از مواضع سازمان که در جهت خلاف منافع آمریکا طرح و تفسیر میشود، صحه گذاشت. البته باید اذعان نمود سازمان همکاری شانگهای به یک اتحادیه ضد آمریکایی صریح تبدیل نخواهد شد؛ زیرا اعضای آن در حال حاضر تمایل و قدرت تقابل و رویایی مستقیم با آمریکا را ندارند. به دیگر سخن،به عقیده تحلیلگران از نظر دیپلماتیک برای چین یا روسیه مصلحت نیست که در قالب سازمان شانگهای بخواهند درگیر یک برنامه سیاسی به وضوح ضد آمریکایی شوند (White, 2005: 29)
در مقابل اظهارت اعضای سازمان شانگهای در خصوص سیاستهای ایالات متحده، آگاهی از نقطه نظرات آمریکاییها در قبال این سازمان نیز مسئله ای قابل تأمل میباشد. از منظر آمریکاییها، سازمان همکاری شانگهای متشکل از اعضایی با حکومتهای اقتدارگرا است که تحت رهبری و کنترل دو قدرت اتمی یعنی چین و روسی قرار دارد. قدرت این سازمان که یک چهارم جمعیت جهان را در برگرفته - به خصوص با گسترش احساسات ضد آمریکایی در منطقه -زنگ های خطر را برای آمریکا به صدا درآوده است. برخی تحلیلگران آمریکایی سازمان همکاری شانگهای را در حد اتحاد مقدس اتریش، پروس و روسیه در 1815 میلادی، که یک اتحاد محافظهکار و ضد لیبرال بود ارزیابی کردهاند. برخی دیگر نیز این سازمان را یک پیمان ورشو مدرن تلقی میکنند که در صدد کاهش نفوذ جهانی آمریکا میباشد و مقابله با توسعهطلبی این کشور را در آسیای مرکزی و خاورمیانه هدف خود قرار داده است ( اخوان کاظمی، 1385: 117).
در مجموع و با عنایت به آن چه در خصوص ایجاد اعتماد متقابل، برابری، لزوم حل مسالمتآمیز اختلافات و حذف گزینه جنگ در میان اعضای سازمان همکاری شانگهای وجود دارد و همچنین معضلات امنیتی که به طور مشترک امنیت ملی اعضا را در معرض مخاطره قرار میدهد و نیز مخالفت آشکارا با یکجانبهگرایی آمریکا و حضور و نفوذ امنیتی_ سیاسی آن در منطقه آسیای مرکزی، میتوان شاهد حرکت سازمان همکاری شانگهای به سوی جامعه امن و ترتیبات حاکم بر آن بود. حال باید دانست که جامعه امن موجود در میان اعضای سازمان شانگهای ویژگی جوامع امن سفت پیوند را دارا است یا جوامع امن سست پیوند؟
بهره سوم: سازمان همکاری شانگهای؛ جامعه امن سست پیوند
همانگونه که اشاره شد، آدلر و بارنت به دو گونه جامعه امن معتقدند؛ نوع اول، جوامع امن سستپیوند است که دولتها در آن صرفاً فعالیتهای مشترکی را انجام ميدهند و برای همکاری خود قواعد رویهای خاصی ایجاد میکنند. نوع دوم، جوامع امن سفتپیوند که در آن شبکههای نهادی به تدریج توسعه مییابند، اعتماد متقابل افزایش مییابد، مفاهیم اخلاقی، اهداف، هویت و هنجارهای مشترک شکل میگیرند و در ادامه، این هنجارها جامعه امن را قوام میدهند، حدود آن را مشخص میسازند، چارچوبی برای تعاملات معنیدار در اختیار اعضای آن جامعه قرار میدهند تا جامعه امن در شکل دادن به هویتها و منافع اعضای خود مؤثرتر عمل کند. همزمان با تکوین جنبههای هویتی در یک جامعه امن، این هویتها به اعضای جامعه میفهمانند چه کسانی هستند، آنها را به سوی اهداف و اصول مشترک جامعه هدایت میکنند، و در شکلگیری منافع هر بازیگر و انتخاب ابزارهای تأمین منافع که به مشروعیت آن باور دارند، نقش مهمی ایفا میکنند. حال در جوامع امن سفتپیوند است که دولتها از هویتها، ساختارهای حکومتی و علایق مشترک برخورداند و علاوه بر پذیرش هنجارهای مشترک در میان اعضای خود، حتی میتوانند دولتهای بیرونی را نیز به پذیرش هنجارها و ایدههای خود و عمل به آنها ترغیب نمایند. اما جامعه سستپیوند صرفاً ابزاری برای تسهیل همکاری بین دولتهای عضو آن میباشد و هنجارهای این جامعه حتی در میان اعضای خود آن جامعه نیز به ندرت فراگیر ميشود چه برسد به دولتهای غیر عضو. حتی میتوان ادعا کرد که در یک جامعه امن سستپیوند ارزشها، منافع و هنجارهای مشترک تنها بین نخبگان دولتهای عضو به وجود آمده است و هویت جمعی به معنای آن چه در جامعه امن سفتپیوند است، وجود ندارد. گفتنی است مسائل مربوط به هویت، به طور کلی موجب تشکیل مرزهای اجتماعی نیز میشود که این مرزها دولتهای بیرونی و درونی جامعه امن را از هم جدا ميکنند، به طوری که دولتها میآموزند رابطهشان با اعضای این جامعه باید متفاوت از رابطه آنها با دولتهای غیر عضو بیرونی باشد. اینجا است که جوامع امن سستپیوند بر ایده حفظ مرزهای داخلی بین دولتها تأکید میکنند و در نتیجه جامعه امن تأثیر اندکی بر کیفیت مرزهای داخلی یا خارجی آنها خواهد داشت. این در حالی است که در یک جامعه امن سفتپیوند اهمیت مرزهای میان دولتهای عضو روزبروز کمرنگتر ميشود.
در مجموع و با توجه به موارد مذکور، میتوان سازمان همکاری شانگهای را یک جامعه امن سستپیوند نامید. این سازمان به جای این که با توجه به هویتهای مشترک شکل بگیرد، بر قواعد مشترکی استوار است که بیشتر برای مدیریت روابط بین دولتها به خصوص روسیه و چین ( با توجه به این که دو کشور مذکور تأثیرگذارترین و قدرت مندترین اعضا سازمان هستند) مورد استفاده قرار میگیرد. در این جا منظور از هویت مشترک، هویتی است که در شکلگیری هویت تک تک بازیگران تعیینکننده باشد. در ضمن از آنجا که کشورهای عضو سازمان همکاری
شانگهای به سه حوزه متفاوت تمدن اسلامی، بودایی و روسی تعلق دارند عدم انسجام در این سازمان امری محتمل میباشد. هم چنین لزوم پیروی از هنجارهای مشترک در این سازمان تنها بین نخبگان دولتهای عضو مطرح شده است و میان ساکنان این کشورها از عمق چندانی برخوردار نبوده و درونی نشده است. به عبارت بهتر فقدان روابط و مبادلات بين سازمانهاي غيردولتي اعضا، نشانگر اين است كه روابط بين اعضا صرفاً در حد دولتي باقي مانده و فاقد حمايت گسترده عمومي است ( Snyder,2008:19) و همگرایی و منطقهگرایی توسط رژیمهای شخصیتی تعیین میشود نه بر اساس خواست جوامع. همچنین میتوان از شکافهای هویتی در میان ملتهای کشورهای عضو به عنوان آشکارترین نمونه در خصوص مشکلات نضج و گسترش هویتهای جمعی در سازمان همکاری شانگهای نام برد. به عنوان مثال در چین اویغورها و در روسیه نیز چچنیها تکوین هویت مشترک در خود جغرافیای دو کشور را با مشکل مواجه نمودهاند. حال که در خود کشورهای عضو معضل جداییطلبی و عدم انسجام هویتی وجود دارد چگونه میتوان شاهد شکلگیری هویتی مشترک - به سان آن چه در جوامع امن سفتپیوند وجود دارد- در سطح سازمان همکاری شانگهای و میان کشورهای عضو بود؟
همانگونه که تحلیلگران دستیابی به انتظارات معقول و نه بیشتر را ویژگی جوامع امن سستپیوند میدانند در روابط میان اعضای سازمان همکاری شانگهای - به عنوان جامعه امن سستپیوند- نیز این مسئله را میتوان مشاهده نمود. وجود ملاحظات و اختلافاتی نظیر مناقشه هند و پاكستان، نارضایتي كشورهاي آسياي مركزي از پاكستان به دلیل حمايت اسلام آباد از طالبان، خصومت ميان چين و هند، نقش هند در ممانعت از عضويت چين در سارك و متقابلاً نقش چين در عدم پذيرش هند به عنوان عضو اصلی در سازمان همكاري شانگهاي، واهمه هند از واقع شدن در حلقه محاصره استراژيك توسط چين به دلیل اهتمام پکن در توسعه زيربناي اقتصادي آسياي مركزي، آسياي جنوب غربي و جنوبي، رقابت روسيه و چين، اختلاف مواضع روسيه و ايران در خصوص دریای خزر، نگراني از روابط رو به گسترش هند و آمريكا ( نورلينگ،1385: 89-88 ) موجب اخلال در شکلگیری یک هویت مشترک در میان اعضای اصلی و ناظر سازمان میشود. برخي كارشناسان برآنند كه سازمان با توجه به اختلافات دروني بين اعضا، چندان يكدست نيست. در این راستا فردريك استار معتقد است عدم تقارن در سازمان همکاری شانگهای موجب شده است كه روسيه حق دولتها را براي اتخاذ تصميمات مستقل نپذیرد. وي همچنين معتقد است كه تمام حكومتهاي مستقل شده از شوروي پيشين در آسياي مركزي بدنبال توازن بين قدرتهاي آسيايي هستند. آنها مايل نيستند توسط هيچ كشوري كنترل شوند (Scheineson,2009). شواهدی نیز برای اثبات این مدعا که اختلافات دروني بين اعضاء سازمان وجود دارد مطرح شده است؛ در اجلاس 2008 شانگهای در دوشنبه، روسيه شاهد برخی مواضع تند اعضاء در جهت خلاف منافع مسکو بود كه مهمترين آن عدم تأييد عمليات نظامي روسیه در گرجستان و شناسايي استقلال آبخازيا و
اوستياي جنوبي توسط اعضاي سازمان بود. گرچه هيچ يك از كشورهاي سازمان مانند غرب و آمريكا حمله نظامي روسيه به گرجستان را محكوم نكردند، اما هيچ يك نيز از اين عمليات حمايت نكردند. (Katz,2008:184). همچنين روابط قرقيزستان و روسيه نيز در اوايل 2008 دچار تشنج شد. برخلاف اميد مسكو در مورد تصميم بيشكك براي خروج نيروهاي آمريكا از آن كشور، احساسات ضد روسي در قرقيزستان نسبت به حضور نيروهاي روسي تشديد شد كه پارلمان قرقيزستان نيز با تصويب يك قطعنامه درباره يادبود قربانيان شورش 1916 كه توسط نيروهاي تزار به قتل رسيده بودند، به اين احساسات دامن زد. همچنين اختلافاتي بين روسيه و قزاقستان در مورد گرجستان وجود دارد. در حالي كه روسيه حمايت خود را از جداييطلبان آبخازيا و اوستياي جنوبي افزايش داده است، آستانه روابط تجاري خود را با گرجستان گسترش داده و تصميم به مشاركت در پروژه خط لوله باكو_جيهان دارد كه بجاي روسيه از گرجستان ميگذرد (Katz,2008:186).
بنابراین مشاهده میشود علیرغم این که کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای اعلام کردند که گزینه جنگ و برخورد نظامی را از روابط فیمابین حذف نمودهاند و به تقلیل نیروهای نظامی خود در مرزها پرداختند، اما آنها نتوانسته اند اعتماد متقابل، مفاهیم اخلاقی، اهداف، هویت و هنجارهای مشترک را در میان خود افزایش دهند لذا جامعه امنیتی میان آنها نمیتواند از سنخ جامعه امن سفتپیوند باشد.
بهره چهارم: سازمان همکاری شانگهای به مثابه جامعه امنیتی نوظهور
همانگونه که اشاره شد هر کدام از انواع جوامع امنیتی سفتپیوند و سستپیوند دارای سه مرحله متفاوت از توسعه و ترقی قرار دارند: جامعه نوظهور، بالنده و بالغ. در جوامع امن نوظهور دولتها تدابیر و اقدامات اولیه را در راستای برآورد شیوه همکاری برای افزایش امنیت دو جانبه، کاهش هزینه تعاملات، یا ایجاد توان بالقوه برای تعاملات بیشتر در آینده اتخاذ میکنند. در این نوع از جوامع وجود یک دشمن مشترک یا تهدید مشترک عاملی عمده و تأثیرگذار در حرکت دولتها به سوی همکاری و ایجاد جامعه امن ميباشد. جوامع بالنده که به عنوان دومین مرحله از مراحل جوامع امن سستپیوند و سفتپیوند شناخته شده است، با بوجود آوردن تشکیلات و سازمانهای جدیدی که گاهی نیز منعکسکننده همکاریهای فزاینده نظامی میباشند، موجب کاهش تهدید از سوی دیگران میشوند و اعتماد اعضاء به یکدیگر را تعمیق میبخشند. در این مرحله است که هویتهای جمعی تکوین مییابند. در جوامع امن بالغ، تعاملات و هویتهای مشترک میان کشورهای عضو شکل گرفته است، قواعد رفتاری موجود در بطن این جامعه از سوی دولتهای عضو آن درونی و نهادینه شده است و همیاری و مشورت بین اعضاء آن به صورت یک عادت درمیآید. سازمانهای فراملی موجود در این جوامع میتوانند قواعدی را وضع کنند و دانش اجتماعی مورد قبول عموم را به وجود آورند ( بلامی، 1386: 26).
با توجه به ویژگیهای هر کدام از این سه مرحله ، میتوان سازمان همکاری شانگهای را در مرحله جوامع امن نوظهور قرار داد. با عنایت به این انگاره که در جوامع امن نوظهور، دولتها اقدامات اولیه را در راستای گسترش همکاریها جهت افزایش امنیت متقابل انجام میدهند و در پی ایجاد توان بالقوه تعاملات بیشتر در آینده میباشند، میتوان شاهد پیگیری همین اهداف در سازمان همکاری شانگهای نیز بود. با توجه به آن چه زهانگ، دبير كل سازمان همکاری شانگهاي از آن تحت عنوان روح شانگهاي[23] یاد میکند، گسترش و تعمیق برداشت مشترك از امنيت، احترام به تنوع تمدني، اعتماد دو جانبه، برابري (www.secsco.org)، ممنوعيت مداخله در امور داخلي يكديگر و احترام به اصل حاکمیت به موضوعی مورد توافق میان اعضای سازمان تبدیل شده است (8Amberosio,2008:132). چنانچه بيليس بر آن است كه رشد سازمان همكاري شانگهاي با توجه به اصول مذکور سريعتر از هر سازمان مشابه ديگري تاكنون بوده است و سنخ روابط اعضاء در قالب معادله غير صفر[24] جای میگیرد. در حقیقت این سازمان توانسته است به اتحاد امنيتي چند جانبهاي كه در ثبات و امنيت منطقه نقش بسزايي ايفا ميكند دست يابد و به عنوان محل گفتگو براي كاهش احتمالي برخورد مستقيم و نظامی در محيط بعد از جنگ سرد عمل كند (Oksuz,2009:721). لذا میتوان گفت سازمان همكاري شانگهاي تا حدود زيادي به اهداف اوليه خود مبني بر اجتناب از درگيري و تلاش براي روابط مسالمتآميز ميان اعضاء رسيده است و ميتوان توازن ورودي و خروجي سازمان را به عنوان يك نهاد مثبت ارزيابي كرد (Bailes, Baranovsky, Dunay, 2007: 190).
از دیگر ویژگیهای جوامع امن نوظهور که میتوان آن را به سازمان همکاری شانگهای نیز تسری داد وجود یک دشمن مشترک یا تهدید مشترک است که به عنوان عاملی مؤثر در ایجاد جامعه امن و رشد ایده همکاری میان دولتها محسوب میشود. حفظ ثبات منطقهاي از طریق مبارزه با سه نیروی شیطانی تروريسم، جداييطلبي و افراطيگري، تجارت مواد مخدر و اسلحه و جنايات سازمانيافته، نگراني از ناامني و بيثباتيهاي داخلي در كشورها و بويژه وقوع انقلابهاي رنگي و تقابل با نفوذ و یکجانبه گرایی آمریکا به عنوان تهدیدات و دغدغههای امنیتی مشترک اعضای سازمان مطرح میباشد. اما همانگونه که اشاره شد برداشت و موضعگیریهای کشورهای عضو سازمان شانگهای در قبال موضوع حضور و نفوذ آمریکا در منطقه از شدت و ضعف برخوردار میباشد.
در مجموع، دلايل حضور سازمان همکاری شانگهای در مرحله جامعه امن نوظهور و عدم حرکت آن به سمت جوامع امن بالنده و بالغ را ميتوان به سه دسته منافع متعارض، مشکلات ساختاری و محدودیت های سازمانی تقسيم كرد.
الف) منافع متعارض:
منافع متعارض به عنوان مهمترين عامل حضور سازمان همکاری شانگهای در جامعه امن نوظهور و مانعی بزرگ بر سر راه حركت آن بسوي جوامع امن بالنده و بالغ است كه ميتوان آن را در سه سطح منازعات مرزي، توزيع منابع آبي و نگرانيهاي امنيتي نسبت به نيات يكديگر بررسی نمود.
منازعات مرزی: اولین مشکل از منازعات مرزی میان اعضای سازمان ناشی میشود.سازمان شانگهاي پنج كه با هدف حل منازعات مرزي تشكيل شده بود به رغم اينكه توانست به اختلافات مرزي چين با كشورهاي روسيه، قزاقستان، قرقيزستان و تاجيكستان و همچنين اختلافات مرزي قزاقستان با قرقيزستان پايان دهد، اما همکاری شانگهای هنوز نتوانسته اختلافات مرزي بين قزاقستان_ ازبكستان، تاجيكستان_ ازبكستان و اختلافات مربوط به درياچه آرال با ذخاير غني نفت و گاز را مرتفع نماید (Oldberg,2007:35).
توزيع منابع آبي: مشكل ديگر بر سر راه تعمیق همكاريها در کشورهای عضو سازمان، مسئله توزيع منابع آبي است. با توجه به این که اقتصاد منطقه بر كشاورزي بويژه محصولاتي نظیر برنج و پنبه كه نياز شديدي به آبياري دارند مبتني است، تأمین منابع آبی از مهمترین مشکلات این منطقه محسوب میگردد. كشورهاي آسياي مركزي اقداماتی براي ايجاد چارچوبهاي همكاري در زمينه توزيع منابع آبي نمودهاند، از جمله تشكيل صندوق بينالمللي حفاظت از درياچه آرال و كميسيون بيندولتي هماهنگسازي آب. اما هيچكدام از اين تلاشها در حل مسئله آب در منطقه موفق نبوده است. دولتهاي منطقه هر ساله توافقنامههايي در زمينه تأمین و توزیع آب به امضا ميرسانند، اما هيچكدام از آنها به مرحله اجرا نميرسند. این در حالی است که در چارچوب سازمان همكاري شانگهاي اقدامات چندانی در جهت رفع این معضل صورت نگرفته است. گرچه گفتگوهايي در اجلاس 2007 شانگهای در بيشكك درمورد همكاري در منابع آبي صورت گرفت، ما اعضای قدرتمند سازمان، پرداختن به مسئله موجود میان اعضاء كوچكتر را چندان ضروری نمی دانند (Azarkan,2010:413).
نگرانيهاي امنيتي نسبت به نيات يكديگر: سطح سوم تضاد منافع در سازمان مربوط به منافع بعضاً متعارض چين و روسيه در منطقه و نیز نگراني كشورهاي آسياي مركزي از تسلط چين و روسيه بر منطقه و در نتیجه تلاش آنها براي ايجاد توازن بين چين و روسيه از يك طرف و برقراري توازن میان چين_ روسيه با آمريكا از طرف ديگرمیباشد كه نمود آشكار آن را ميتوان در سياست خارجي چند وجهي كشورهاي منطقه مشاهده نمود. مواردی نظیر تلاش
ازبكستان براي فاصله گرفتن از نهادهاي روسيه محور در منطقه و پيوستن به اتحاديههايي مانند گوام[25]در این راستا قابل تعبیر است. اما به دنبال حوادث انديجان و انتقاد واشنگتن از تاشکند، مقامات ازبکستان خواستار خروج نيروهاي آمريكا از خاک کشورشان شدند و در ادامه ازاتحادیه گوام خارج شده و مجدداً عضو سازمان پیمان امنیت جمعی[26] شدند و يك پيمان همكاري دوجانبه با روسيه امضا كردند. قزاقستان نیز اجازه استفاده آمريكا از پايگاه هوايي خود جهت مبارزه با تروریستها را صادر نمود و يك نيروي كوچك حافظ صلح به عراق اعزام كرد. در همین راستا، نظربايف در مورد سياست خارجي چند وجهي کشورش خاطرنشان ميسازد كه همكاري ما با آمريكا هرگز بر عليه روسيه نخواهد بود و همكاري با روسيه و چين هرگز بر عليه آمريكا و غرب نخواهد بود. قرقيزستان نيز گرچه از اعلاميه 2005 سازمان همكاري شانگهاي در خصوص لزوم ارائه برنامه زماني براي خروج آمريكا از منطقه حمايت كرد، اما از اقدام ازبكستان در بيرون كردن نيروهاي آمريكايي پيروي نكرد و حتي هواپيماهاي آمريكايي را ازبكستان به بيشكك منتقل كرد. به رغم فشارهاي روسيه و چين براي خارج ساختن نيروهاي آمريكا از اين كشور، قرقيزستان در 2006 يك موافقتنامه جديد براي اعطاي پايگاه به امريكا با آن كشور امضا كرد (Oldberg,2007:37). اما بی شک تعارض منافع چین و روسیه _ در راستای اختلافات کشورهای عضو سازمان شانگهای_ نیز موضوعی غیر قابل انکار است. به عقيده فردريك استار، عدم تقارن اساسي در سازمان اين است كه چين حق دولتها را براي اتخاذ تصميمات مستقل ميپذيرد ... اما روسيه نه (Scheineson,2009). چرا كه با توجه به مزيتهاي اقتصادي چين، اين امر ميتواند كاهش نفوذ روسيه در منطقه را در پي داشته باشد. از اينرو روسيه، نگران گسترش نفوذ چين در منطقه است. ارتباط تجاري چين با منطقه- حدود 900 ميليون دلار در سال- نشان ميدهد كه چين بدنبال اهداف ژئوپليتيكي در منطقه است و مسکو سعي ميكند از طريق سازمان همكاري شانگهاي فعاليتهاي پکن را در منطقه را كنترل نماید. در همین راستا،معاون وزير خارجه روسيه در سال 2004 اعلام كرد كه روسيه حضور نظامي هيچ كشوري حتي چين را در منطقه نميپذيرد (Oldberg,2007:27).
مشکلات ساختاری، به عنوان دومین دلیل عدم انسجام سازمان همکاری شانگهای و باقي ماندن آن در حالت جامعه امن نوظهور میباشد که در ذیل به بررسی آن میپردازیم.
ب) مشكلات ساختاري
مشکلات ساختاری را ميتوان در سه متغیر بررسی كرد: اختلاف سطح قدرت میان اعضاء، رژيمهاي اقتدارگرا و بيثبات، وجود سازمانهاي موازي با سازمان همکاری شانگهای در منطقه.
اختلاف سطح قدرت میان اعضاء: اولين و مهمترين مشكل ساختاري سازمان مربوط به اختلاف سطح قدرت میان اعضاء است كه خود باعث بروز نگرانيهاي امنيتي در بين آنها شده است. اختلاف سطح قدرت درون سازمان را ميتوان در دو سطح بررسي كرد. سطح اول مربوط به اختلاف سطح قدرت در بين چهار كشور آسياي مركزي است. ازبكستان به عنوان پرجمعيتترين و مهمترين كشور منطقه، هيچ مرز مشتركي با روسيه و چين ندارد و دنبال كسب نقش رهبري منطقهاي است. انتقال مركز فرماندهي ساختار ضد تروریستی منطقه ای از بيشكك به تاشكند و تعيين يك فرمانده ازبك براي آن، نشان از نقش محوري ازبكستان در منطقه و در مبارزه عليه تروريسم دارد. قرقيزستان، قزاقستان و تاجيكستان، رفتارهاي سلطهگرانه و احتمال تسلط آن کشور بر منطقه را مهمترين تهديد خارجي خود ميدانند و اين امر باعث تمايل آنها به شكلگيري فرايندهاي منطقهگرايي میشود. از اينرو قرقيزستان، قزاقستان و تاجيكستان پيوستن به سازمان همكاري شانگهاي را جهت ايجاد توازن در برابر رفتار تهاجمي ازبكستان سودمند يافتند (Azarkan,2010:415).سطح دوم اختلاف قدرت در درون سازمان، مربوط به اختلاف ميزان قدرت بين دو كشور بزرگ روسيه و چين با چهار كشور آسياي مركزي است. در اين سطح از يك طرف، چهار كشور آسياي مركزي نگران گسترش نفوذ و تسلط چين و روسيه بر اين كشورها هستند. از آن جایی که تمام حكومتهاي مستقل شده از شوروي پيشين در آسياي مركزي مايل نيستند توسط هيچ كشوري كنترل شوند، اين كشورها علاوه بر اين كه سعي دارند از طريق سازمان همكاري شانگهاي بين چين و روسيه توازن برقرار كنند، بدنبال اين هستند بين آمريكا و محور چين_ روسيه توازن برقرار كنند. از طرف ديگر نوعي اختلاف ميزان قدرت بين چين و روسيه وجود دارد كه باعث گسترش نگراني روسيه از گسترش نفوذ اقتصادي چين در منطقه و حتي خود روسيه شده است (Katz,2008:184). اين امر باعث ميشود كه روسيه موقعيت برتر سياسي و اقتصادي خود را در منطقه از دست دهد. امتياز اصلي روسيه نسبت به چين در منطقه تسلط روسيه بر منابع انرژي منطقه است، اما گسترش روابط چين با منطقه در حوزه انرژي، از طريق روابط دوجانبه بويژه با قزاقستان و ازبكستان، امتياز روسيه را در منطقه به تحليل ميبرد و با معکوس كردن روابط قدرت، باعث تسلط چين بر منطقه میشود. البته نگراني از گسترش نفوذ چين در منطقه منحصر به روسيه نبوده و كشورهاي آسياي مركزي همچنين نگران چين هستند؛ سرمايهگذاري گسترده چين در آسياي مركزي بويژه در قزاقستان و پرداخت بهاي بيشتر از قيمت بازار براي دستيابي به منابع نفتي منطقه و توسعه شبكه حمل و نقل و تلاش براي پيگيري همكاري گسترده منطقهاي، گرچه منافع زيادي براي كشورهاي منطقه دارد و ميتواند باعث شكوفايي اقتصادي آنها شود، اما در مقابل وابستگي آنها به چين را در پي دارد (Azarkan,2010:415).
رژيمهاي اقتدار گرا و بيثبات: دومين مشكل ساختاري سازمان شانگهای مربوط به رژيمهاي اقتدارگرا و بيثبات عضو سازمان است. به اعتقاد بيلس، بارانووسكي و داني (2007:189)، مهمترين ضعف سازمان مربوط به بيثباتي كلي اعضاي سازمان است كه سعي در جلوگيري از تغيير و مقابله با تهديدات از طريق سركوب دارند. حوادث 2005 انديجان نشان داد كه اين روشها باعث موفقيت انفجارهاي سياسي در بلند مدت با تبعات مهم منطقهاي ميشود. سازمان همكاري شانگهاي براي اينكه نقش مؤثري در برخورد با چالشهاي بنيادين منطقه داشته باشد، بايد به سازماني تبديل شود كه صرفاً نماينده رهبران كشورها نباشد. به عبارتي پیروی از هنجارهای مشترک در این سازمان تنها بین نخبگان دولت های عضو مطرح شده است و میان ساکنان این کشورها از عمق چندانی برخوردار نبوده و درونی نشده است و همگرایی و منطقهگرایی توسط رژیمهای شخصیتی تعیین میشود نه بر اساس خواست جوامع.
وجود سازمانهاي موازي با سازمان همکاری شانگهای در منطقه: سومين مشكل ساختاري سازمان ، وجود سازمانهاي موازي با آن در منطقه است ( دويودي،1385: 152). سازمانهایی مانند:1) سازمان پيمان امنيت جمعي كه توسط روسيه، بلاروس، ارمنستان، قزاقستان، قرقيزستان و تاجيكستان تأسيس شد كه با پيوستن ازبكستان تقويت شده است. هدف سازمان پيمان امنيت جمعي ايجاد همكاري دفاعي بيشتر ميان اعضاء، مقابله با انقلابهاي رنگين تحت حمايت غرب است. اين سازمان داراي نيروي استقرار سريع در بيشكك و پايگاههاي نظامي در قرقيزستان و تاجيكستان ميباشد. حضور نظامي گسترده روسيه گذشته از دفع جنگ طالبان، نمايش قدرت اين كشور ميباشد. اما سازمان همكاري شانگهاي صرفاً بخش نظامي جهت مقابله با بازيگران غيردولتي و مبارزه با سه نيروي شيطاني دارد. 2) جامعه اقتصادي اوراسيا با حضور روسيه، بلاروس، قزاقستان، قرقيزستان و تاجيكستان. 3) جامعه كشورهاي مشتركالمنافع كه داراي ساختارها و اهداف مشابه با سازمان همكاري شانگهاي است.
سومین عامل حضور سازمان همکاری شانگهای در مرحله جامعه امن نوظهور، محدوديتهاي سازماني است که در ذیل به بررسی آن میپردازیم.
ج) محدوديتهاي سازماني
محدودیتهای سازمانی را در سه موضوع عدم احتساب سازمان همكاري شانگهاي به عنوان پیمان دفاع دسته جمعی، موضوعات متعدد و متنوع در دستور كار سازمان، اولويت روابط دوجانبه به روابط چندجانبه در درون سازمان تحلیل مینماییم.
عدم احتساب سازمان همكاري شانگهاي به عنوان پیمان دفاع دسته جمعی: سازمان همكاري شانگهاي يك موجوديت جديد ميباشد كه مبتني بر مكانيسم ملاقات سران است. رهبران سازمان و مفسران منكر آن هستند سازمان همكاري شانگهاي، يك سازمان با جنبه های الزام آور مانند اتحاديه، پيمان نظامي يا يك دفاع دستهجمعي باشد. چنانچه پوتين در مصاحبه خبري، احتمال عمليات نظامي و دفاعي مشترك مانند ناتو را در سازمان همكاري شانگهاي، غير محتمل دانست و نقش امنيتي سازمان را به حمايت سياسي از اعضاء منحصركرد (Oldberg,2007:21). اما اين حمايت سياسي سازمان از اعضاء بيقيد و شرط نيست، چنانچه اعضاء از اقدام روسيه در حمله به گرجستان در سال 2008 حمايت نكردند، زيرا اين اقدام روسيه را باعث زير پا گذاشتن اهداف سازمان مبني بر جلوگيري از جداييطلبي و لزوم مشورت با اعضاء بود كه باعث رنجش كشورهاي عضو شده بود.
موضوعات متعدد و متنوع در دستور كار سازمان همکاری شانگهای: دومين عامل در محدوديتهاي سازماني، موضوعات متعدد و متنوع در دستور كار سازمان است كه طيف متنوعي از موضوعات سياسي، امنيتي، اقتصادي و فرهنگي را شامل ميشود. چنانچه به عقیده واتسون ، مأموريت كلي سازمان همچنان نامشخص است. اين امر علاوه بر اينكه باعث عدم تمركز سازمان در اهداف خود ميشود، احتمال تضاد را در اجراي اهداف زياد ميكند(واتسون، 1385: 168).
اولويت روابط دوجانبه به روابط چندجانبه در درون سازمان: سومين محدوديت سازمان، اولويت روابط دوجانبه به روابط چندجانبه در درون سازمان است. بسياري از توافقات سازمان ابتدا بصورت دوجانبه تعيين ميشود، سپس بصورت جمعي تصويب ميگردد. به رغم تلاش براي گسترش همكاريهاي اقتصادي در درون سازمان، تاكنون هيچكدام از پروژههاي مشترك به بهرهبرداري نرسيده است. تمام گزارشات ارائه شده در مورد همكاريهاي اقتصادي فقط به پروژههاي دوجانبه و چندجانبه اشاره ميكنند كه فقط از اين جهت مربوط به سازمان هستند كه اعضاء آن در پروژهها مشاركت دارند، اما اين پروژهها حتي با فرض عدم وجود سازمان نيز قابل اجرا بوده است (Lukin,2007). بطور مثال در مورد همكاري در زمينه انرژي كه مهمترين حوزه همكاري اقتصادي اعضاست، سازمان تاكنون موفق به ايجاد يك ارگان مهم منطقهاي نشده است و همكاريهاي انرژي منطقه عمدتاً در خارج از چارچوب سازمان صورت ميگيرد. روسيه موافقتنامهاي با همسايگان خود در آسياي مركزي براي ساختن دو خط لوله گاز امضا كرده است و ديپلماسي انرژي چين نيز بصورت روابط دوجانبه است. تلاش رقابتي چين و روسيه براي تضمين حضور خود در منطقه مانع مهمي براي گسترش همكاريهاي سازمان در زمينه انرژي است (Scheineson,2009).
بر اساس موارد مذكور ميتوان گفت که کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای نتوانستهاند که به طور کامل به حل معمای امنیتی میان خود نائل شوند و کماکان بر اساس برداشتهای رئالیستی، نگران افزایش قدرت و نفوذ دیگری در مقایسه با خود هستند و در راه ایجاد هویت مشترک در میان اعضای سازمان همکاری شانگهای با مشکلات عدیدهای مواجه میباشند. کوتاه سخن این که اعضاء سازمان همکاری شانگهای تاكنون توانستهاند صرفاً به قواعد مشترك رفتاري و انتظارات معقول در روابط خود با يكديگر از طريق منشور و بيانيهها دست يابند، اما مسائل سياسي و امنيتي ذكر شده بين آن ها مانع از نضج و گسترش هویتهای جمعی در سازمان همکاری شانگهای و حركت آن به سوي جوامع امن بالنده و بالغ ميشود.
نتیجه گیری
پایان جنگ سرد و فروپاشی نظام دو قطبی و دورنمای مبهم نظام جدید بین المللی، اتخاذ تصمیم و ایجاد مکانیزم هایی جهت تدوین قواعدی جدید و شکل دادن به نظام بین المللی به منظور کسب حداکثر منافع را ضروری ساخت. در این میان، تکوین سازمان همکاری شانگهای مهم ترین سازوکار ایجاد توازن در منافع کشورهای عضو آن بود که همه آن ها را در مقابل تهدیدات مشترک حفظ و برای ایجاد صلح و توسعه همکاری ها در منطقه ترغیب نمود. بانیان سازمان همکاری شانگهای به اتفاق آراء معتقدند که ایجاد و توسعه این سازمان به منظور تأمین نیازهای مردم منطقه و تمایل آن ها به صلح و بهبود شرایط پس از جنگ سرد می باشد. این سازمان پس از تأسیس با توجه به مسائل و اهداف منطقه ای و بین المللی نظیر صلح و ثبات منطقه ای، مسائل مرزی اعضاء، تروریسم تکامل و رشد داشته است.
با توجه به آن چه گفته شد، سازمان همکاری شانگهای توانست با حذف گزینه جنگ از روابط میان اعضاء نوعی از جامعه امن را در میان آن ها به وجود آورد. با تمرکز سازمان بر نگرانی های امنیتی مشترک اعضاء مانند مبارزه با شرهای سه گانه تروریسم، جدایی طلبی و افراط گرایی، تجارت مواد مخدر و اسلحه و جنايات سازمانيافته، نگراني از ناامني و بيثباتيهاي داخلي و بويژه وقوع انقلابهاي رنگي در كشورها و تقابل با نفوذ و یک جانبه گرایی آمریکا این جامعه امن بیش از پیش تحکیم و تقویت گردید. سازمان همكاري شانگهاي انعطاف خود را با رشد سريع و ايجاد شبكهها و مكانيسمهاي جديد نشان داه است. مسايل جديد همچنان در دستور كار آن ظاهر ميشوند، همچنين تمايل برخي دولتها براي پيوستن به آن نشان از امكان تداوم آن دارد. بنابراین صرفنظر از عقاید و توصيف های متفاوت تحليلگران از سازمان همكاري شانگهای( برخي آنرا به عنوان يك سازمان امنيتي، برخي ديگر يك گردهمايي اقتصادي منطقهاي و سایرین آنرا صرفاً يك اتحاد ضد تروريستي معرفي ميكنند) شکل گیری جامعه امنیتی در میان اعضای آن امری آشکار است. با این حال ماهیت و سنخ روابط کشورهای عضو سازمان به گونه ای است که اطلاق جامعه امنیتی سفت پیوند به آن صحیح نمی باشد چرا که برخی اختلافات در میان کشورهای عضو سازمان و نیز وجود تعارضات قومی و فرهنگی در داخل این کشورها، مانع از شکل گیری هویت مشترک- به عنوان مؤثرترین عنصر در جامعه امن سفت پیوند- شده است و این سازمان را در جزو جامعه امن سست پیوند قرار داده است. با عنایت به این که سازمان همکاری شانگهای، سازمانی جوان و در مراحل اولیه عمر خود می باشد و دولت های عضو گام های نخست همکاری جهت افزایش امنیت و کاهش هزینه تعاملات را برداشته اند و و نیز اعضای این جامعه دارای دشمن مشترک یا تهدید مشترک هستند لذا سازمان همکاری شانگهای در حال حاضر در مرحله جوامع امن نوظهور قرار دارد. تنها در پرتو فائق آمدن بر مشکلات و اختلافات اعضاء سازمان است که می توان دورنمایی از گسترش هر چه بیشتر همکاری ها و حرکت این جامعه امن نوظهور به سمت مراحل جوامع امن بالنده و بالغ ترسیم نمود. به دیگر سخن، با رفع منافع متعارض اعضای سازمان (منازعات مرزي، توزيع منابع آبي و نگرانيهاي امنيتي نسبت به نيات يكديگر)، مشکلات ساختاری(اختلاف سطح قدرت میان اعضا، رژيمهاي اقتدار گرا و بيثبات، وجود سازمانهاي موازي با سازمان همکاری شانگهای در منطقه) و محدودیت های سازمانی (عدم احتساب سازمان همكاري شانگهاي به عنوان پیمان دفاع دسته جمعی، موضوعات متعدد و متنوع در دستور كار سازمان، اولويت روابط دوجانبه به روابط چندجانبه در درون سازمان) می توان شاهد جهش سازمان همکاری شانگهای از مرحله جامعه امن نوظهور به سمت جوامع امن بالنده و بالغ بود.
دکتر نوذر شفيعي