http://www.wired.com/images_blogs/photos/uncategorized/2007/08/10/logo.jpg


با پايان جنگ سرد، عرصه روابط بین‎الملل شاهد گسترش سازمان‎هاي منطقه‎اي با هدف همكاري‎هاي امنيتي در سطح جهان بوده است كه عمدتاً بر اجتناب از درگيري و نیز محدودسازي تنش‎هاي نظامي میان کشورهای همسایه متمرکز شده‎اند ((Bailes, Baranovsky, Dunay, 2007: 165. در همین راستا و به موازات رشد و تقویت همکاری‎ها در سطح جهان و در امتداد پدیده همگرایی، در منطقه‎ای که کشورهای چین، روسیه، قزاقستان، ازبکستان، قرقیزستان و تاجیکستان قرار دارند، سازمان شانگهای پنج در سال 1996 شکل گرفت كه با پذيرش ازبكستان در سال 2001 به سازمان همكاري شانگهاي[4] تبديل شد. بر اساس منشور این سازمان، تقویت اعتماد، حسن همجواری، احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی، عدم تجاوز، عدم مداخله در امور داخلی، عدم کاربرد زور علیه یکدیگر جزو اهداف این سازمان اعلام شد. در خلال اجلاس‎های بعدی، مبارزه علیه شر سه‎گانه ( تروريسم، جدايي‎طلبي و افراطي‎گري)، مقابله با تجارت مواد مخدر و حمايت از ثبات رژيم‎ها به منظور تقویت امنیت منطقه‎ای و ثبات داخلی نیز در زمره مهمترین اهداف سازمان همکاری شانگهای قرار گرفت. با عنایت به مجموع اهداف مطرح شده می‎توان شاهد شکل‎گیری جامعه امنیتی[5] در میان اعضای سازمان همکاری شانگهای بود که طی آن مناقشات و مشکلات پیش آمده میان آنها با روشی غیر از جنگ و نبرد فیزیکی مرتفع خواهد شد.

با توجه به وجود انواع جوامع امن ( سفت‎پیوند[6]، سست‎پیوند[7])، سه مرحله متفاوت از توسعه و پیشرفت آنها نیز مطرح شده است: مرحله اول؛ جامعه امن نوظهور[8]. مرحله دوم؛ جامعه امن بالنده[9]. مرحله سوم؛ جامعه امن بالغ[10]. نوشتار حاضر درصدد پاسخ‌گویی به این سؤال است که سازمان همکاری شانگهای در حال حاضر به کدام یک از مراحل سه گانه جوامع امن تعلق دارد؟ برای پاسخ به این سؤال ضروری است ابتدا چارچوب نظری در خصوص جامعه امن ترسیم شود. سپس به عوامل تکوین و رشد جامعه امن در میان اعضای سازمان همکاری شانگهای پرداخته می شود. در گام بعدی جامعه امن سست‎پیوند و سفت‎پیوند و سنخیت آنها با سازمان همکاری شانگهای مطرح می‌شود و در نهایت به بررسی سازمان همکاری شانگهای به مثابه جامعه امنیتی نوظهور خواهیم پرداخت. نوع تحقیق در این پژوهش، توصیفی_ تحلیلی و روش تحقیق آن اسنادی می‎باشد.

 

بهره اول: چارچوب نظری

وجود زمینه‎های اختلاف و درگیری میان دولت‎ها موجبات قطع دیپلماسی را فراهم می‎آورد، اما گاهی در خلال اختلافات شدید بین دولت‎ها و حتی بعد از بروز چندین جنگ بین دو یا چند کشور، دیپلماسی بسیار فعال شده و مذاکرات برای حل اختلافات شروع می‎شود. در مرحله بعد برای این که این مذاکرات و سازش‎ها دایمی شده و روند صلح ادامه یابد، نهادها و دستگاه‎های دائمی برای پیگیری و نهادینه ساختن شیوه‎های مسالمت‎آمیز در رفتار دولت‎ها تأسیس می‎شوند. لذا می‎توان گفت که بسیاری از سازمان‎هایی که توسط دولت‎های ملی ایجاد می‎شوند، در درجه اول هدف ایجاد رفتار همکاری جویانه برای رسیدگی به پیامدهای جنگ، پیش‎بینی و پیش‎گیری از جنگ، برقراری ثبات، صلح و امنیت بین‎المللی، منطقه‎ای و ملی را در نظر دارند و در گام بعدی به توسعه کمی و کیفی ملت‎ها می‎پردازند و این مهم را از جهت تأمین امنیت بیشتر و صلح پایدار لازم می‎دانند. در این میان، یکی از مسائل بنیادین و مطرح در سازمان‎های بین‎المللی و منطقه‎ای، ایجاد شرایطی است که طی آن روابط پایدار مسالمت‎آمیز در میان دولت‎های عضو تکوین و گسترش یابد به نحوی که  معمای امنیت[11] در روابط فی مابین مرتفع شده و گزینه جنگ میان آنها حذف گردد. به زعم تحلیل‎گران روابط بین‎الملل، ایده جامعه امن که توسط کارل دویچ مطرح و بعدها توسط آدلر و بارنت احیا و تعدیل گردید برای تئوریزه کردن این سنخ از روابط کارگشا می‎باشد.

 از نظر دویچ یک جامعه امن، جامعه‎ای است که بین اعضای آن هرگز نبرد فیزیکی روی نمی‎دهد، بلکه آنها مناقشات خود را به روش‎های دیگری حل و فصل می‎کنند. به بیان دیگر، اعضای یک جامعه امن هرگز نباید زمینه بروز جنگ و درگیری علیه اعضای دیگر را فراهم سازند. از این منظر، روابط میان اعضای سازمان همکاری شانگهای را می‎توان با استناد بر اصولی مانند شناسایی متقابل دیپلماتیک، ترویج درک مشترک از تهدید علیه امنیت دولت‎های عضو، برقراری مکانیسم‎های اعتمادسازی و ایجاد تمهیداتی مشترک برای حل تعارضات و حذف توسل یا تهدید به زور در روابط متقابل در مقوله جامعه امن قرار داد.

بر اساس نظر دویچ، دو نوع جوامع امن وجود دارد: نوع ادغام‏شده[12] و نوع کثرت‎گرا[13]؛ در یک جامعه امن ادغام شده، دو یا چند واحدی که سابقاً مستقل بودند با هم ادغام می‎شوند و یک واحد بزرگتر را به وجود می‎آورند که دارای یک دولت واحد است ( بلامی، 1386: 20). لذا ما با یک حکومت واحد و حاکمیتی واحد مواجه هستیم مانند ایالات متحده آمریکا و بریتانیا. باید در نظر داشت که برای ادغام کامل لازم است که واحدهای سیاسی دیگر، دولت حاکم نباشند یا اصلاً دولت نباشند و روابط میان آنها به روابط داخلی میان بخش‎های مختلف یک دولت تبدیل شود ( مشیرزاده، 1384: 43). در مقابل واحدهایی که یک جامعه امن کثرت‎گرا را تشکیل می‎دهند، استقلال قانونی دولت رسمی خود را حفظ می‎کنند و ادغامی در میان چندین حکومت با دولت‎های حاکم صورت نمی‎گیرد مانند روابط نروژ و سوئد و آمریکا و کانادا ( مشیرزاده، 1384: 43ا). پر واضح است که جامعه امن میان اعضای سازمان همکاری شانگهای از نوع کثرت‎گرا می‎باشد.

در ادامه مباحث مربوط به جامعه امن، آدلر و بارنت جهت تکمیل الگوی دویچ، دو نوع جامعه امن سفت‎پیوند و جوامع امن سست‎پیوند را مطرح نمودند. به زعم آنها جامعه امن سست‎پیوند از دولت‎های دارای حاکمیت تشکیل شده است که به دنبال انتظارات معقول هستند نه بیشتر؛ اما جوامع امن سفت‎پیوند دو موضوع را مدنظر دارند: نخست اینکه چنین جوامعی درجه‎ای از همیاری را به نمایش می‎گذارند؛ دوم اینکه آنها به چارچوب مشخصی برای تدبیر امور دست می‎یابند. هر کدام از این دو نوع جامعه یاد شده می‎تواند در سه مرحله متفاوت از توسعه و پیشرفت باشد: جامعه نوظهور، بالنده و بالغ. در جوامع امن نوظهور، دولت‎ها گام‎های نخست در خصوص  نحوه همکاری در آینده را برمی‎دارند. طبق نظر دویچ این امر زمانی روی می‎دهد که اعضای جامعه از سوی یک دشمن مشترک یا یک جنگ تهدید شده باشند. جوامع بالنده در میان خود شبکه‎های فشرده و در هم تنیده‎ای را به وجود می‎آورند. در این جوامع اعتماد دوجانبه عمیق‎تر می‎شود و هویت‎های جمعی[14] ظهور می‎یابند. ایجاد سازمان‎های مختلف به افزایش تعاملات اجتماعی، شکل‎گیری هویت‎های مشترک و علائق دوجانبه منجر می‎شود. این فرآیندها می‎توانند به ایجاد یک جامعه امن بالغ منتهی شوند. به عقیده آدلر و بارنت در جامعه امن بالغ، بازیگران منطقه‎ای هویت مشترکی دارند و بنابراین پذیرای انتظارات معقول تغییرات صلح آمیز هستند ( بلامی، 1386: 25).

همان‎گونه که ذکر شد با عنایت به مکانیسم اعتمادسازی امنیتی میان اعضای سازمان همکاری شانگهای، خلع سلاح در مناطق مرزی مورد اختلاف اعضا و محو امکان جنگ میان کشورهای عضو، می‎توان این روابط را در ذیل مفهوم جامعه امن قرار داد اما باید در نظر داشت که سنخ جامعه امن مورد نظر کثرت‎گرا، سست پیوند و نوظهور می‎باشد؛ چرا که اولاً دولت‎های عضو سازمان، استقلال قانونی خود را حفظ کرده و برابري حقوقي ميان آنها برقرار می‎باشد. ثانیاً سنخ روابط میان اعضای سازمان این گزینه را به ذهن متبادر می‎سازد که هنوز صحبت کردن  از تکوین هویت مشترک _ از جنس آنچه که در جوامع امن سفت‎پیوند وجود دارد_ زودهنگام بنظر می رسد. ثالثاً با توجه به مدت زمان پدیدایی سازمان همکاری شانگهای، وجود دغدغه‎های مشترک مانند حفظ ثبات منطقه‎اي از طریق مبارزه با سه ‎ نیروی شیطانی تروريسم، جدايي‎طلبي و افراطي‎گري، تجارت مواد مخدر و اسلحه و جنايات سازمان‎يافته، نگراني از ناامني و بي‎ثباتي‎هاي داخلي در كشورها و بويژه وقوع انقلاب‎هاي رنگي و تقابل با نفوذ و یک جانبه‎گرایی آمریکا و نیز عدم شکل‎گیری هویت جمعی میان اعضای سازمان همکاری شانگهای_ مانند آن چه در جوامع امن بالنده و بالغ وجود دارد_ جامعه امن کثرت‎گرای سست‎پیوند میان اعضای سازمان همکاری شانگهای در مرحله جامعه امن نوظهور قرار دارد.

 

بهره دوم: عوامل تکوین و رشد جامعه امن در سازمان همکاری شانگهای

برای تبیین عوامل تکوین و رشد جامعه امن در سازمان همکاری شانگهای ابتدا به توضیح پیشینه این سازمان می‎پردازیم و در گام بعدی حرکت سازمان مذکور را به سمت جامعه امن بررسی خواهیم کرد.

 

الف- سازمان همکاری شانگهای؛ پیشینه

اختلافات مرزی معمولاً مشکل‎ترین مسأله میان دو یا چند کشور است. در طول تاریخ، اختلافات مرزی به درگیری نظامی و حتی جنگ میان کشورها منجر شده است. در خلال جنگ سرد، همین اختلافات موجب بروز درگیری مسلحانه میان چین و شوروی در 4600 مایل خطوط مرزی دو کشور در دهه 1960 و 1970 شد. در اواسط دهه 1980، به موازات بهبود روابط پکن و مسکو، دو طرف گفتگوی جدی را برای حل اختلافات مرزی شروع کردند که اين مذاكرات با ديدار گورباچف در 1989 از چين به اوج خود رسيد. با این وجود، تا زمان فروپاشی اتحاد شوروی، مسایل مرزی کماکان لاینحل باقی ماندند. بسیاری از ساکنان چین و آسیای مرکزی تمایلی به مصالحه بر سر مرزهای کشورشان نداشتند ولی به رغم این زمینه منفی، چین و کشورهای آسیای مرکزی با جسارت گفتگوهای مرزی را تا حل دائمی آن ادامه دادند ( شفیعی، 1385: 59). در نتیجه توافقنامه‎هایی که طی سال‎های 1991 و 1994 بین چین و روسیه منعقد گردید، خطوط مرزی بین دو کشور تنظیم گردید. در ادامه روند فوق، سه کشور تازه استقلال‎یافته هم‎مرز با چین_ قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان_ در مذاکرات مرزی بین چین و روسیه شرکت کردند و سرانجام در 26 آوریل سال 1996 و در شهر شانگهای چین پنج کشور مذکور توافقنامه‎ای را تحت عنوان توافقنامه اعتمادسازی در مناطق مرزی و با هدف تقویت اعتماد متقابل و خلع سلاح در طول مرزهای طولانی یکدیگر به امضا رساندند و گروه شانگهای پنج را تأسیس کردند. بر اساس موافقتنامه 1996 با عنوان "توافقنامه شانگهاي در مورد افزايش اعتماد نظامي در مناطق مرزي"، اعضا متعهد ‎شدند كه از حمله یا درگیری در مناطق مرزی خودداری ورزند، از مانورهای نظامی که تهدیدی علیه یکدیگر باشد احتراز کنند، حجم و گستردگی و تعداد دروس آموزش‎های نظامی را کاهش دهند، یکدیگر را از عملیات نظامی که قصد دارند تا عمق یکصد کیلومتری مرزهای مشترک به انجام برسانند قبلاً آگاه سازند و از مقامات نظامی همسایگان برای نظارت دعوت به عمل آورند (Tao,2002 ). بر اساس مکانیسم شانگهای پنج، چين يك موافقتنامه مرزي با قرقيزستان در جولاي 1996 امضا كرد كه باعث حل و فصل مسايل مرزي دو کشور در طول 858 كيلومتر مرز مشترك گرديد ( Azakan,2010:398). یک سال بعد، یعنی در سال 1997، در اجلاس سران در مسكو دو سند دیگر با هدف ارتقای سطح امنیت نظامی و کاهش نیروی نظامی در مناطق مرزی اعضا به امضا رسید؛ لیکن در خلال نشست های سالانه و منظم سران، به تدریج موضوعات مورد علاقه از امنیت مرزها به همکاری سودمند در بخش‎هاي سیاسی، امنیتی، دیپلماتیک، اقتصادی و تجارت گسترش یافت.

در پنجمین اجلاس سران در شانگهای چین در 15 ژوئن 2001 کشورهای عضو شانگهای پنج با پیشنهاد جیانگ زمین، با پذیرش عضویت جمهوری ازبکستان - که عضو ناظر سازمان در اجلاس سران سال 2000 بود- به عضویت کامل، مشترکاً تشکیل سازمان همکاری شانگهای را با هدف تقويت اعتماد و تشويق غيرنظامي‌سازي مناطق مرزي اعلام نمودند (Oksuz,2009:715). در اجلاس سران در سن پترزبورگ در ژوئن 2002  نیز ساختار سازمانی سازمان همکاری شانگهای مورد تصویب قرار گرفت که در آن تشکیلات حقوقی، سیاسی، اصول و اهداف سازمان پیش‎بینی شده است.

بنظر می رسد دلایل تشکیل سازمان همکاری شانگهای را می‎توان در دو سطح بین‎المللی و منطقه‎ای بررسی نمود. عواملی نظیر فروپاشی نظام دو قطبی، دورنمای مبهم ساختار جدید بین‎المللی، تلاش آمریکا برای تثبیت نظام تک قطبی، گسترش ناتو به شرق، لزوم اتخاذ تصمیمی جهت تدوین قواعد جدید و شکل دادن به نظام بین‎المللی برای کسب حداکثر منافع در سطح بین‎المللی قرار می‎گیرند و دلایلی همچون جنگ در افغانستان، ناآرامی‎های داخلی تاجیکستان و نگرانی مشترک اعضای سازمان از جنبش‎های رادیکال اسلامی در سرزمین خود و اطراف مرزهایشان در سطح منطقه‎ای جا می‎گیرند. بر اساس منشور سازمان همکاری شانگهای اهدافی نیز برای این سازمان مطرح گردید از جمله: اجتناب از منازعه بین اعضا به دلیل روابط متشنج چین و شوروي که منجر به حضور گسترده نیروهای نظامی در مرزهای دو کشور شده بود و عدم اطمینان ناشی از فروپاشی شوروی و تشکیل دولت‎های مستقل با مرزهای تشنج‎زا، تقویت امنیت منطقه‎ای و ثبات داخلی از طریق مبارزه با شر سه‎گانه جدایی‎طلبی، تروریسم، مواد مخدر، احترام به قرارداد موشک ضد بالستیک.

با پیوستن مغولستان در ژوئن 2004 و هند و پاکستان و ایران در ژوئن 2005 به سازمان همکاری شانگهای به عنوان اعضای ناظر که در راستای سخنان ولادیمیر پوتین رئیس جمهور وقت روسیه صورت گرفت: گروه شانگهای پنج یک باشگاه بسته نیست و برای عضویت سایر کشورها باز است ((Radyuhin,2000:1.

 

ب- حرکت سازمان همکاری شانگهای به سمت جامعه امن

گرایش به سوی همگرایی در منطقه آسیای مرکزی که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آغاز گردید با پشت سر گذاردن مراحل مختلف، در نیمه نخست از دهه حاضر وارد مرحله جدیدی شده است. کشورهای منطقه به‎ویژه جمهوری‎های سابق شوروی که در طول نیم قرن گذشته نوعی تجربه تلخ و ناموفق از به هم پیوستگی اجباری و مبتنی بر یک نظم آهنین تحمیلی را پشت سر گذارده بودند با توجه به واقعیات موجود و در پرتو شرایط تازه خواهان آن بودند که در یک بستر طبیعی و بر پایه مقتضیات جغرافیایی، تاریخی، سیاسی و اقتصادی خود در مسیر همگرایی گام بردارند. وجود مسایل و موضوعات مشترک در میان این کشورها از جمله: تأخير در اجراي اصلاحات اقتصادي با جهت‎گيري اقتصاد بازاري، فضاي نامناسب سرمايه‎گذاري و تجارت، توزيع ناعادلانه درآمد، فقر گسترده، تجارت مواد مخدر، مديريت مناسبات مرزي، دستيابي به تنوع اقتصادي، افزايش تجارت درون منطقه‎اي، دستيابي به بازارهاي جهاني و بهره‎برداري مناسب از منابع طبيعي، مبارزه عليه تروريسم و جنايات بين‎المللي، نگراني از اسلام راديكال، تكثير سلاح‎هاي هسته‎اي، زمينه و بسترهای مناسبی را براي توسعه مناسبات ايجاد نمود. در این میان، ایجاد سازمان‎های جدید با هدف گسترش همکاری‎ها و تعمیق روابط بیشتر مورد توجه قرار گرفت. این مسئله در حالی بود که تلاش‎هاي چندي نيز در این زمینه براي نهادينه‎سازي همكاري‎هاي رسمي در منطقه صورت گرفته بود از جمله تأسیس جامعه اقتصادي آسياي مركزي[15]، سازمان همكاري اقتصادي[16]، همكاري اقتصادي منطقه‎اي آسياي مركزي[17]، جامعه اقتصادي اوراسيا[18]. اما بسیاری از این قبیل اقدامات به دلیل وجود رقابت‎ها و تنش‎ها در ميان دولت‎هاي منطقه در رسیدن به اهداف تأسيسي خود باز ماندند (Azakan,2010: 403). با این حال جدیت و اراده کشورهای منطقه در مسیر همکاری نه تنها متوقف نشد بلکه به شکل حرکت به سوی همگرایی بر مبنای همکاری میان کشورهای منطقه و بدون حضور و دخالت قدرت‎های فرامنطقه‎ای- به عنوان طبیعی‎ترین مکانیسم و کوتاه‎ترین راه برای همگرایی منطقه‎ای در آسیای مرکزی- متبلور گردید و توانست خود را در قالب سازمان همکاری شانگهای بیش از پیش نمایان سازد.

 با توجه به اهداف و اصولی که در منشور و بیانیه تشکیل سازمان همکاری شانگهای مطرح شده است مانند این که اعضا از يكديگر در وضعيت‎هاي اخلاقي از يكديگر حمايت كرده و در محافظت از حاكميت، امنيت و انسجام سرزميني تلاش خواهند كرد، آن ها به هيچ اتحاديه يا سازمان بين‎المللي نخواهند پيوست، اجازه نخواهند داد كه سرزمين آنها مورد استفاده براي تضعيف حاكميت، امنيت و انسجام سرزميني ديگر اعضا شود. اعضا فعاليت سازمانها يا گروه‎هايي که  تهديد كننده منافع ديگر اعضا است را  در خاك خود ممنوع خواهند كرد. کشورهای عضو سعي خواهند كرد براي تداوم و تقويت همكاري و هماهنگي در امور بين‎الملل و منطقه‎اي، ديدگاه‎هاي مشتركي در موضوعاتي كه بر منافع اعضا سازمان تأثير مي‎گذارد، اتخاذ كنند، می‎توان به موازات اعتقاد ولادیمیر پوتین که تأسیس این سازمان را به نقطه آغاز یک شبکه امنیتی آسیایی تعبیر می‎کرد ( اخوان کاظمی، 1385: 99)، صحبت از تکوین نوعی از جامعه امنیتی با مساحت 30189000 کیلومتر مربع و جمعیتی در حدود یک میلیارد و 455 میلیون نفر در میان اعضای سازمان همکاری شانگهای نمود؛ چرا که بر اساس مبانی نظریه جامعه امن، اعضای این جامعه هرگز نباید زمینه بروز جنگ و درگیری علیه اعضای دیگر را فراهم سازند لذا میان آنها جنگی رخ نمی دهد و یا توسل به زور از ابزارهای تنظیم روابط و تأمین اهداف در درون جامعه در حال حذف شدن است.

در این راستا دویچ معتقد است که یک جامعه امن ( مانند سایر جوامع) در نتیجه تعامل بین بازیگران شکل می‎گیرد. یک قاعده رفتاری در بطن یک جامعه امن که معتقد است اعضاء آن جامعه نباید زمینه بروز جنگ با یکدیگر را فراهم سازند، نمی‎تواند تنها توسط یک قانون رسمی یا ایجاد سازمان‎های مختلف خلق شود. البته نمی‎توان نقش این دو مورد را در بنا نهادن و تقویت قواعد رفتاری انکار کرد. باید گفت که قواعد از طریق یک روند تعاملی که در آن عوامل مادی و غیر مادی در هم می‎آمیزند، توسعه می‎یابند. از یکسو، دولت‎ها برای ایجا قاعده جامعه امن همواره باید از فراهم کردن زمینه جنگ با یکدیگر بپرهیزند. از سوی دیگر، آنها باید هر چیزی را که در این راه می‎خواهند انجام بدهند، اعلام نمایند ( بلامی،1386: 23). این‎گونه است که می‎توان از وجود جامعه امن در میان اعضای سازمان همکاری شانگهای سخن گفت چرا که آنها آموخته‎اند که هر اختلافی میان آنها از طریق گفتگو قابل حل است و این اختلافات مانع همکاریشان نخواهد شد. همان‎گونه که اعضای یک جامعه امن دارای دشمن مشترک و تهدید مشترک می‎باشند که در مقابل آن به اتخاذ تصمیم جمعی روی می‎آورند، کشورهای عضو سازمان شانگهای نیز دارای برخی از نگرانی‎ها و ملاحظات امنیتی مشابه می‎باشند که امنیت ملی آنها را مشترکاً در معرض مخاطره قرار می‎دهد. به همین دلیل است که با شناخت و حل این ملاحظات آنها می‎توانند به دوام و بقاء هر چه بیشتر جامعه امن میان خودشان امیدوار باشند. بيلس، بارانووسكي و داني (2007:186)، دستور كار امنيتي سازمان همكاري شانگهاي را به دو بخش تقسیم كرده‎اند: 1) اعتمادسازي دوجانبه، برقراري ثبات و اجتناب از درگيري و 2) مقابله با تهديدات غيرسنتي از قبيل تروريسم بين‎الملل و شورش‎ها و اعتراضات داخلي. اما با بررسي اقدامات و بيانيه‎هاي شانگهاي پنج و سازمان همكاري شانگهاي، مي‎توان حفظ ثبات منطقه‎اي و مقابله با نفوذ قدرت‎هاي غربي بويژه آمريكا در منطقه را به عنوان تهدیدات و دغدغه‎های امنیتی مشترک اعضاء سازمان شناسایی کرد كه در ادامه به بررسي آ نها مي‎پردازيم.

 

 1- حفظ ثبات منطقه‎اي

حفظ ثبات منطقه‎اي كه با يك "تعريف مشترك " هدف تمامي اعضاي سازمان است، از سوي چند عامل مورد تهديد واقع شده است. اولين عامل كه از آن به عنوان شر سه‎گانه ياد مي‎كنند شامل تروريسم، جدايي‎طلبي و بنيادگرايي می‎شود كه مبارزه عليه آنها اولويت اصلي سازمان را نيز تشكيل مي‎دهد.

مبارزه با تروریسم: اعضاي شانگهاي پنج، دو سال قبل از حمله تروریستی یازده سپتامبر 2001 به آمریکا، بررسی كنوانسيون شانگهاي در مبارزه عليه تروريسم را شروع كردنده بودند كه در سال 2001 به تصويب رسيد. البته رويكرد سازمان به مسئله تروريسم بسيار گسترده‎تر از رويكرد آمريكا و متحدان آن است. در حالي كه آمريكا بر فعاليت‎هاي نظامي عليه مراكز تروريسم بين‎الملل تأكيد كرده و به كشورهاي حامي تروريسم حمله مي‎كند، اعضا سازمان همکاری شانگهای يك ارتباط مستقيم بين تروريسم از يكسو و جدايي‎طلبي و بنيادگرايي از سوي ديگر برقرار مي‏كنند. در حالي كه اعضاي سازمان اقدامات خود را بعد از یازده سپتامبر با آمريكا در مبارزه عليه تروريسم هماهنگ كرده‎اند، اما در عین حال مي‎توانند بر طبق برنامه و منافع خود و ايجاد ارتباط بين تروريسم با جدايي‎طلبي و بنيادگرايي، برعليه شرهای سه‎گانه نیز به مبارزه بپردازند (Lukin,2007). بر همین اساس و برای پاسخ‎گویی به این ملاحظات، اعضای سازمان یک نیروی واکنش سریع را به عنوان یک مرکز ضد تروریسم در بیشکک قرقیزستان ایجاد کردند و ساختار ضد تروريستي منطقه‎اي[19] را در آوريل 2003 با هدف هماهنگ‎سازي فعاليت‎هاي اعضا تأسیس کردند. اعضای سازمان همکاری شانگهای هم چنین به دلیل دارا بودن مرزهای مشترک طولانی با یکدیگر ( مثلاً روسیه دارای 7500 کیلومتر مرز مشترک با قزاقستان است که طولانی‎ترین مرز مشترک زمینی در جهان محسوب می‎شود) مانورهای نظامی و امنیتی متعددی با یکدیگر علیه تروریسم برگزار کرده‎اند ( اخوان کاظمی، 1385: 99). از جمله، تمرين مشترك چين و قرقيزستان در 2002، تمرين چندجانبه تمام اعضا بجز ازبكستان در 2003 كه مرحله اول آن در قزاقستان با حضور نيروهاي قرقيزستان، قزاقستان و روسيه و مرحله دوم آن در استان سين كيانگ چين با حضور نيروهاي چين و قزاقستان برگزار شد. هم چنین، برگزاري مانورهاي مشترك مأموريت صلح در اوت 2005 و تمرين چند جانبه به ميزباني ازبكستان در 2006 با تأكيد بر نقش نيروهاي وي‍ژه و مانور مأموريت صلح در آگوست 2007 كه از استان خود مختار سين كيانگ چين شرع شد و تا بخش چليابينسك اولباست[20] روسيه امتداد داشت (Azarkan,2010:405 ). برنامه های مشترک ضد تروریستی نیز در محدوده کشورهای عضو سازمان، در رابطه با همکاری در زمینه کشف و انسداد کانال های نفوذ افرادی که در اقدامات تروریستی فعالیت دارند به امضاء رسیده است ( زاهدی انارکی، 1385: 63).

مبارزه باجدایی طلبی: اصل مبارزه با جدایی‎طلبی نیز که یکی از اصول سه‎گانه مهم این سازمان محسوب می‎شود، برای کشورهای عضو از جاذبه زیادی برخوردار است چرا که چین از دهه 1970 با شورش‎های ترکان مسلمان ایغور در استان سین کیانگ در غرب این کشور مواجه است این در حالی است که ثبات در این استان برای چین اهمیت زیادی دارد. استان سین کیانگ شامل سه حوزه مهم نفتی تورفان، جانگر و تاریم می‎باشد که تخمین زده می‎شود مقدار زیادی نفت داشته باشد. همچنین تعداد زیادی پایگاه و مرکز آزمایش سلاح‎های هسته‎ای مربوط به ارتش آزادی بخش در این استان وجود دارد که در صورتی که منطقه به کنترل ایغورها درآید مورد تهدید قرار خواهد گرفت ( طاهری امین،1381: 109). علاوه بر این، چین با استناد به اصل مبارزه با جدایی‎طلبی می‎تواند با جدایی تایوان و اعلام استقلال آن به عنوان یک کشور مستقل، مخالفت کرده و از دخالت‎های قدرت‎های خارجی به ویژه آمریکا در این قضیه ممانعت به عمل آورد. روسیه نیز مورد مشابهی دارد و با معضل جدایی‎طلبی در چچن مواجه می‎باشد. این در حالی است که حضور مسلمانان رادیکال در دیگر جمهوری‎های خودمختار در قفقاز شمالی نظیر داغستان نیز روبه رو افزایش است. رهبران روسیه نگران عکس‎العمل‎های زنجیره‎ای در میان مسلمانان این کشور می‎باشند. به علاوه خطر شورش‎های مسلمانان در آسیای مرکزی بیشتر خواهد شد.

مبارزه با افراط گرایی: سازمان شانگهای به کشورهای عضو کمک کرده است تا از گسترش بنیادگرایی مذهبی در منطقه جلوگیری کنند. پس از پایان جنگ سرد، افراط‎گرایی اسلامی در منطقه رشد کرد و چهره تهاجمی به خود گرفت. این مسأله در حالی است که همه کشورهای عضو سازمان شانگهای از روند توسعه اسلام‎گرایی در منطقه تأثیر می‎پذیرند به همان میزان که اسلام‎گرایی در منطقه رشد می‎کرد، تهدید آن علیه اقتدار سیاسی کشورهای منطقه افزایش می‎یافت. به دلیل نزدیکی این منطقه به افغانستان که کانون بنیادگرایی اسلامی بود، جنگ‎های داخلی در تاجیکستان شروع شد و به تدریج تأثیر خود را بر ازبکستان، قرقیزستان، روسیه و حتی قزاقستان و چین بر جا گذاشت. فعالیت‎های جنبش اسلامی ازبکستان و حزب‎التحریر در منطقه از جمله موارد قابل ذکر در این زمینه می‎باشد. به همین دلیل مبارزه با بنیادگرایی مذهبی به یک دغدغه مهم برای این کشورها مبدل شده است ( شفیعی، 1385: 60).

مبارزه با تجارت مواد مخدر و اسلحه و جنايات سازمان‎يافته: دومين عامل بي‎ثباتي در منطقه بعد از شرهای سه‎گانه، تجارت مواد مخدر و اسلحه و جنايات سازمان‎يافته است. این در حالی است که آسياي مركزي شاهراه ارتباطي براي صدور مواد مخدر از افغانستان به اروپا و روسيه محسوب می‎گردد و کشورهای عضو سازمان شانگهای نگران منافع و سودهای کلان ناشي از تجارت مواد مخدر به عنوان مهمترين منبع مالي گروه‎هاي مبارز اسلامي در منطقه می‎باشند ( Azarkan,2010:405). به عقيده اعضاي سازمان، ميزان توليد مواد مخدر بعد از ورود نيروهاي ائتلاف مبارزه علیه تروریسم به افغانستان بيشتر شده است و دولتمردان کابل و نيروهاي حامي آنها يا تمايلی برای حل این معضل ندارند يا اینکه توانایی تغيير اين شرايط را ندارند. از اينرو افزايش جريان انتقال مواد مخدر از افغانستان به کشورهای همسايه، تهديدات جديدي عليه امنيت آنها مطرح ساخته است. بر اين اساس، اعضا يك موافقتنامه همكاري براي مقابله با تجارت غيرقانوني مواد مخدر و داروهاي روان‎گردان در سال 2004 امضا كردند (Lukin,2007). 

مبارزه با ناامني و بي‎ثباتي‎هاي داخلي: سومين نگرانی امنیتی مشترک در میان اعضای سازمان همکاری شانگهای، متغیر ناامني و بي‎ثباتي‎هاي داخلي بويژه بحث وقوع انقلاب‎هاي رنگي در کشورهای منطقه است. به زعم شليندوف[21]، يكي از دغدغه‎های مهم امنيتی اعضا سازمان، مسئله ثبات حكومت ها و حفظ سيستم سياسي در مقابل جریان انقلاب‎هاي مخملین ملهم از حمایت‎ها و ارزش‎های مدنظر ایالات متحده آمریکا می‎باشد (Amberosio,2008:1322). نگراني از اين امر با وقوع انقلاب مخملی گرجستان در نوامبر2003 ‏، انقلاب نارنجی اوکراین در دسامبر 2004 ‏، انقلاب لاله ای قرقیزستان در مارس 2005 ‏ و حوادث انديجان در همان سال تشديد شد ( شفیعی و محمودی،1386: 134). بدنبال اين حوادث دولتمردان کشورهای آسياي مركزي متقاعد شدند كه آمريكا بدنبال تأسيس رژيم‎هاي طرفدار غرب بجاي رژيم‏هاي اقتدارگراي منطقه می‎باشد لذا پيگيري سياست خارجي چند وجهي، رویکردی غيرواقع‎گرايانه ارزیابی گردید. چرا که نگراني ناشی از تأثير دو مينوي انقلابهای رنگي در منطقه آسياي مركزي، زنگ خطر را براي رهبران جمهوري‌هاي آسياي مركزي در مورد برنامه دموكراتيك قدرت‎هاي غربي در منطقه به صدا درآورده بود ( دويودي،1385: 142).از آن جایی که هيچ‎ يك از این كشورها به تنهایی قادر به مقابله با ايالات متحده و متحدانش نبودند، لذا به سازمان همكاري شانگهاي به عنوان مکانیسم مناسبي براي نيل به اين هدف نگریسته و تحكيم روابط با مسكو و پكن از طريق همین سازمان را بیش از پیش مورد توجه قرار دادند.

از ديد رهبران كشورهاي آسياي مركزي، سازمان همكاري شانگهاي چهار هدف مهم را برآورده مي‎كند: 1)علاوه بر ايجاد توازن بين دو همسايه قدرتمند و مؤثر یعنی روسيه و چين، باعث محدود شدن جاه‎طلبي‎هاي ازبكستان براي كسب هژموني منطقه‎اي است. 2) عاملي براي حفظ ثبات و امنيت منطقه است. 3) باعث گسترش

همكاري‎هاي اقتصادي بويژه همكاري در زمينه توسعه منابع انرژي منطقه و افزايش سرمايه‎گذاري مستقيم توسط شركت‎هاي چيني و روسي می‎شود. 4) حمايت از رژيم‎هاي سیاسی منطقه را بر عهده می گیرد، در راستاي همین هدف، سازمان همكاري شانگهاي همواره بر روي اصل عدم مداخله در امور داخلي دولت‎ها تأكيد مي‎كند (Azarkan,2010:403). به عنوان مثال، در بيانيه تأسيس سازمان، بيانيه 2003 مسكو، بيانيه سران در اجلاس 2005 با تأكيد بر احترام به حق كشورها براي انتخاب مسیرهای توسعه خود، به ممنوعيت مداخله در امور داخلي يكديگر و عدم تعهد به گسترش دموكراسي _ با تفسیر غربی_ تأکید شده است که به دولت‎ها امتیاز ویژه ای جهت تنظيم سياست‎هاي داخلي و دفاع از سيستم سياسي مي‎دهد. سازمان همكاري شانگهاي به موازات اتخاذ سیاست هایی توسط کشور‎هاي منطقه مبنی بر حفاظت از قدرت سیاسی آنها، بطور فزاينده استفاده از همكاري‎های چند جانبه جهت مقابله با تمايلات دموكراسي‎خواهانه منطقه‎اي يا جهاني را مطرح نموده است (Amberosio,2008:1322).

تقابل با نفوذ آمریکا در منطقه که در شکل مخالفت با روند یک جانبه‎گرایی این کشور نمود بیشتری می‎یابد، دیگر دغدغه امنیتی مشترک اعضای سازمان شانگهای می‎باشد.

 

2- تقابل با نفوذ و یک جانبه گرایی آمریکا

از زمان فروپاشی شوروی عدم توازنی در امور جهانی به وجود آمده است به گونه‎ای که هیچ وزنه تعادلی در مقابل تنها ابرقدرت جهانی یعنی ایالات متحده وجود ندارد. بنابراین این کشور یکجانبه‎گرایی خود را در هر کجا و هر کاری که مایل باشد از جمله اعمال زور در نیل به اهداف قانونی و غیر قانونی‎اش به کار می‎برد. این عامل نیاز به نوعی وزنه تعادل در مقابل تنها ابرقدرت یکجانبه‎گرا را افزایش می‎دهد و سازمان همکاری شانگهای در حالی که نه ادعا دارد که یک بلوک نظامی است و نه هیچ کشوری را مورد هدف قرار می‎دهد، نماینده یک مرجع قدرتمند در امور جهانی بوده و می‎تواند حداقل به عنوان یک وزنه تعادل در منطقه، توازن برقرار کند ( رحمان، 1385: 127).در همین راستا برخی صاحب‎نظران معتقدند علی‎رغم این که در بیانیه تأسیس سازمان همکاری شانگهای صادره در 20 ژوئن 2001 بر این نکته تصریح شده است که سازمان مذکور اتحادیه‎ای علیه کشور یا منطقه دیگری نیست، اما دلایل آشکاری وجود دارد که نشان می‎دهد سازمان همکاری شانگهای به طور روزافزونی در تقابل با یکجانبه‎گرایی آمریکا و گسترش حضور و نفوذ آن در آسیای مرکزی قرار می‎گیرد.

در بیانیه پایانی اجلاس سران کشورهای عضو گروه شانگهای پنج که در دوشنبه تاجیکستان در سال 2000 میلادی برگزار شد، بر مخالفت با هژمونی غرب و شکل‎گیری جهانی چند قطبی تأکید به عمل آمد و حمایت کشورهای عضو این گروه از الویت بخشیدن بر جایگاه شورای امنیت سازمان ملل متحد و مخالفت آنها با اصل مداخله

بشردوستانه اعلام گردید. دلیل اصلی این واکنش جنگ ناتو در یوگسلاوی بدون تصویب شورای امنیت بود ( انارکی، 1385: 143). در واقع چین و روسیه که از پایه‎گذاران اصلی سازمان همکاری شانگهای محسوب می‎شوند درصددند تا از طریق این سازمان، خلاء قدرتی را که پس از فروپاشی شوروی در آسیای مرکزی ایجاد شده بود و آمریکا تلاش می‎کرد تا آن را پر کند، با حضور قدرتمند خود جایگزین کنند. به بیان دیگر، یک نظم نوین آسیایی مدنظر چین و روسیه است که در آن، جایی برای حضور و نفوذ آمریکا و دموکراسی و حقوق بشر و ارزش‎های آمریکایی وجود ندارد ( اخوان كاظمي،1385: 114). بر همین اساس در بیانیه اجلاس سران کشورهای عضو سازمان شانگهای در ژوئن 2002 میلادی این کشورها نارضایتی خود را از کاربرد استانداردهای دوگانه در مسئله حقوق بشر، دخالت در امور داخلی سایر کشورها به بهانه دفاع از حقوق بشر اعلام کردند. در ملاقات سران دو کشور در ژوئن 2005 میلادی در مسکو، ولادیمیر پوتین و هوجین تائو رؤسای جمهور وقت روسیه و چین بیانیه مشترکی را تحت عنوان "نظم جهانی در قرن بیست و یکم" منتشر کردند که درآن به قدرت‎های خارجی به خاطر تلاش برای اعمال سلطه بر روندهای جهانی هشدار دادند و مخالفت خود را با اقداماتی در خصوص تحمیل مدل‎های توسعه اجتماعی و سیاسی از خارج اعلام نمودند. همچنین دو طرف مجدداً خواسته مشترک خویش را مبنی بر شکل‎گیری جهانی چند قطبی مورد تأکید قرار دادند. تحلیل‎گران این بیانیه را هشداری آشکار به آمریکا و یکجانبه‎گرایی آن دانسته اند. بنا به طرح چنین مسائلی است که استفان بلانک سازمان همکاری شانگهای را ابزار چند جانبه اولیه چین و روسیه برای اجرای سیاست ضد آمریکایی آشکار خود در آسیای مرکزی قلمداد می‎کند، چرا که به عقیده او تردید اندکی در خصوص هدف سازمان همکاری شانگهای در خصوص بیرون راندن آمریکا از این منطقه وجود دارد ( Blank,2006).

در ادامه روند اتخاذ مواضع تند اعضا سازمان همکاری شانگهای علیه آمریکا، در پایان اجلاس سران کشورهای عضو در ژوئن 2005 میلادی در آستانه پایتخت قزاقستان اعضای این سازمان در بیانیه نهایی خود از ایالات متحده آمریکا خواستند به دلیل کاهش منازعات در افغانستان، جدول زمانی خروج نیروهایش را از پایگاه های نظامی خود در کشورهای عضو تنظیم و ارئه کند. در همین راستا وزیر خارجه ازبکستان در پایان اجلاس مذکور اعلام کرد که پایگاه هوایی امریکا در خان آباد، نباید در جهت اهداف دیگری غیر از حمایت از عملیات جنگی آمریکا در افغانستان مورد استفاده قرار بگیرد و پایگاه هوایی کارشی_ خان آباد واقع در مرز ازبکستان و پاکستان باید ظرف شش ماه برچیده شود. وزیر دفاع روسیه نیز پیشتر در همین جهت اظهار داشته بود که روسیه حضور پایگاه های نظامی ناتو را در ازبکستان و قرقیزستان صرفاً برای مدت زمان لازم به منظور جنگ با تروریسم در افغانستان می‎پذیرد و نه برای زمانی بیشتر. این امر آشکارا حاکی از این بود که روسیه، چین و جمهوری های آسیای مرکزی مایلند در کنار هم و در چارچوب سازمان همکاری شانگهای مسئولیت امنیت منطقه را بر عهده گیرند. اوج موضع‎گیری ضد آمریکایی در

بیانیه پایانی اجلاس سران در سال 2006 قابل مشاهده است در اين بيانيه آمده است كه كشورهاي آسياي مركزي، مي‎بايست راه‎هاي توسعه را بر اساس نيازها و منافع خود برگزينند. تنوع تمدني و مدل‎هاي توسعه مي‎بايست مورد توجه و حمايت قرار گيرد. تفاوت‎ها در سنت‎هاي فرهنگي، سيستم‎هاي سياسي و اجتماعي، ارزش‎ها و نيز مدل‎هاي شكل‎گرفته در طول تاريخ نبايد بهانه‎اي براي دخالت در امور داخلي ديگر كشورها تلقي گردد. سازمان همكاري شانگهاي مشاركتي سازنده در برقراري ساختار امنيتي جديد جهاني بر مبناي اعتماد متقابل، منافع، مساوات و احترام متقابل خواهد داشت. تعيين روش‎ها و مكانيسم‎هاي تضمين امنيت منطقه، حق و مسئوليتي است كه صرفا به كشورهاي منطقه مربوط مي‌شود. مشخصه اصلي اجلاس 2006 تحكيم ابعاد امنيتي بود و اعلاميه امضا شده روندي بسوي تقويت منافع امنيتي را نشان مي‎دهد و بيان شد كه تعيين ابزارهاي خاص براي حفظ امنيت كامل منطقه، حق و مسئوليت كشورهاي منطقه است و سازمان همكاري شانگهاي كمك سازنده‎اي به ايجاد معماري جديد امنيت جهاني خواهد كرد ( دويودي،1385: 146).

در بحث مخالفت اعضاي سازمان با حضور و نفوذ آمريكا در منطقه بايد به اين نكته اساسي توجه كرد كه رويكرد و دليل مخالفت كشورهاي عضو با نفوذ آمريكا در منطقه يكسان نيست. در حالي كه دو كشور قدرتمند سازمان ( روسيه و چين) نفس حضور و نفوذ آمريكا را تهديدي استراتژيك براي خود محسوب مي‎كنند و معتقدند اين امر باعث محدود شدن فضاي استراتژيك و حوزه نفوذ آنها مي‎شود، چهار كشور كوچكتر سازمان ( ازبكستان، قزاقستان، قرقيزستان و تاجيكستان)، گرچه بدنبال ايجاد توازن بين آمريكا و محور روسيه_ چين هستند، به دو دليل با حضور و نفوذ آمريكا مخالفت مي‎كنند: 1) وابستگي اقتصادي، سياسي و امنيتي این كشورها به روسيه كه در اكثر موارد باعث پيروي آنها از سياست‎هاي مسکو مي‎شود. 2) نگراني از دخالت آمريكا در تغيير رژيم‎هاي منطقه[22] و جايگزيني آنها با رژيم‎هاي طرفدار غرب.

چين و روسيه به رغم همكاري با آمريكا در مبارزه عليه تروريسم، نگران نفوذ و احتمال حضور دايمي این کشور در منطقه هستند. روسيه تمايل دائمي براي بازيابي نفوذ خود در منطقه دارد و آسیای مرکزی را به عنوان منطقه حائل در طول مرزهای جنوبی خود قلمداد می کند و بر اساس یک استراتژی دفاع در جلو بر این باور است که دفاع از مرزهای روسیه از مرزهای کشورهای مستقل مشترک المنافع آغاز می گردد ( شفیعی و محمودی، 1386: 134). از اينرو سعي مي‎كند با تحكيم پيوندهاي اقتصادي و نظامي با این كشورها، با گسترش ناتو به شرق مقابله كند. چين نيز از گسترش حضور و نفوذ امريكا در امتداد مرزهاي خود نگران بوده و از اين واهمه دارد كه در محاصره استراتژيك آمريكا قرار گيرد (Snyder,2008:17).با اين وجود دو كشور نسبت به حضور پايگاه‎هاي آمريكا و ناتو در منطقه و

جنگ عليه تروريسم اعلام رضايت نموده اند؛ چرا كه هيچ‎يك از دو كشور توان بر عهده گرفتن اين وظیفه را به تنهايي نداشتند. يكي از كارشناسان سياست خارجي چين معتقد است: حضور و نفوذ امريكا در منطقه اتحاد و همكاري چين و روسيه را تضمين مي‎كند و كشورهاي منطقه هيچ يك بطور كامل ارزش‎هاي آمريكايي را نخواهند پذيرفت. اما از سوي ديگر، آمريكا براي موفقيت خود در جنگ عليه تروريسم، نيازمند حمايت روسيه و چين و همچنين سازمان همكاري شانگهاي می باشد (Oldberg,2007:30). با توجه به دلایل مطرح شده، می‎توان به برخی از مواضع سازمان که در جهت خلاف منافع آمریکا طرح و تفسیر می‎شود، صحه گذاشت. البته باید اذعان نمود سازمان همکاری شانگهای به یک اتحادیه ضد آمریکایی صریح تبدیل نخواهد شد؛ زیرا اعضای آن در حال حاضر تمایل و قدرت تقابل و رویایی مستقیم با آمریکا را ندارند. به دیگر سخن،به عقیده تحلیل‎گران از نظر دیپلماتیک برای چین یا روسیه مصلحت نیست که در قالب سازمان شانگهای بخواهند درگیر یک برنامه سیاسی به وضوح ضد آمریکایی شوند (White, 2005: 29)

در مقابل اظهارت اعضای سازمان شانگهای در خصوص سیاست‎های ایالات متحده، آگاهی از نقطه نظرات آمریکایی‎ها در قبال این سازمان نیز مسئله ای قابل تأمل می‎باشد. از منظر آمریکایی‎ها، سازمان همکاری شانگهای متشکل از اعضایی با حکومت‎های اقتدارگرا است که تحت رهبری و کنترل دو قدرت اتمی یعنی چین و روسی قرار دارد. قدرت این سازمان که یک چهارم جمعیت جهان را در برگرفته - به خصوص با گسترش احساسات ضد آمریکایی در منطقه -زنگ های خطر را برای آمریکا به صدا درآوده است. برخی تحلیل‎گران آمریکایی سازمان همکاری شانگهای را در حد اتحاد مقدس اتریش، پروس و روسیه در 1815 میلادی، که یک اتحاد محافظه‎کار و ضد لیبرال بود ارزیابی کرده‎اند. برخی دیگر نیز این سازمان را یک پیمان ورشو مدرن تلقی می‎کنند که در صدد کاهش نفوذ جهانی آمریکا می‎باشد و مقابله با توسعه‎طلبی این کشور را در آسیای مرکزی و خاورمیانه هدف خود قرار داده است ( اخوان کاظمی، 1385: 117).

در مجموع و با عنایت به آن چه در خصوص ایجاد اعتماد متقابل، برابری، لزوم حل مسالمت‎آمیز اختلافات و حذف گزینه جنگ در میان اعضای سازمان همکاری شانگهای وجود دارد و همچنین معضلات امنیتی که به طور مشترک امنیت ملی اعضا را در معرض مخاطره قرار می‎دهد و نیز مخالفت آشکارا با یکجانبه‎گرایی آمریکا و حضور و نفوذ امنیتی_ سیاسی آن در منطقه آسیای مرکزی، می‎توان شاهد حرکت سازمان همکاری شانگهای به سوی جامعه امن و ترتیبات حاکم بر آن بود. حال باید دانست که جامعه امن موجود در میان اعضای سازمان شانگهای ویژگی جوامع امن سفت پیوند را دارا است یا جوامع امن سست پیوند؟

 

بهره سوم: سازمان همکاری شانگهای؛ جامعه امن سست پیوند

همان‎گونه که اشاره شد، آدلر و بارنت به دو گونه جامعه امن معتقدند؛ نوع اول، جوامع امن سست‎پیوند است که دولت‎ها در آن صرفاً فعالیت‎های مشترکی را انجام مي‎دهند و برای همکاری خود قواعد رویه‎ای خاصی ایجاد می‎کنند. نوع دوم، جوامع امن سفت‎پیوند که در آن شبکه‎های نهادی به تدریج توسعه می‎یابند، اعتماد متقابل افزایش می‎یابد، مفاهیم اخلاقی، اهداف، هویت و هنجارهای مشترک شکل می‎گیرند و در ادامه، این هنجارها جامعه امن را قوام می‎دهند، حدود آن را مشخص می‎سازند، چارچوبی برای تعاملات معنی‎دار در اختیار اعضای آن جامعه قرار می‎دهند تا جامعه امن در شکل دادن به هویت‎ها و منافع اعضای خود مؤثرتر عمل کند. همزمان با تکوین جنبه‎های هویتی در یک جامعه امن، این هویت‎ها به اعضای جامعه می‎فهمانند چه کسانی هستند، آنها را به سوی اهداف و اصول مشترک جامعه هدایت می‎کنند، و در شکل‎گیری منافع هر بازیگر و انتخاب ابزارهای تأمین منافع که به مشروعیت آن باور دارند، نقش مهمی ایفا می‎کنند. حال در جوامع امن سفت‎پیوند است که دولت‎ها از هویت‎ها، ساختارهای حکومتی و علایق مشترک برخورداند و علاوه بر پذیرش هنجارهای مشترک در میان اعضای خود، حتی می‎توانند دولت‎های بیرونی را نیز به پذیرش هنجارها و ایده‎های خود و عمل به آنها ترغیب نمایند. اما جامعه سست‎پیوند صرفاً ابزاری برای تسهیل همکاری بین دولت‎های عضو آن می‎باشد و هنجارهای این جامعه حتی در میان اعضای خود آن جامعه نیز به ندرت فراگیر مي‎شود چه برسد به دولت‎های غیر عضو. حتی می‎توان ادعا کرد که در یک جامعه امن سست‎پیوند ارزش‎ها، منافع و هنجارهای مشترک تنها بین نخبگان دولت‎های عضو به وجود آمده است و هویت جمعی به معنای آن چه در جامعه امن سفت‎پیوند است، وجود ندارد. گفتنی است مسائل مربوط به هویت، به طور کلی موجب تشکیل مرزهای اجتماعی نیز می‎شود که این مرزها دولت‎های بیرونی و درونی جامعه امن را از هم جدا مي‎کنند، به طوری که دولت‎ها می‎آموزند رابطه‎شان با اعضای این جامعه باید متفاوت از رابطه آنها با دولت‎های غیر عضو بیرونی باشد. اینجا است که جوامع امن سست‎پیوند بر ایده حفظ مرزهای داخلی بین دولت‎ها تأکید می‎کنند و در نتیجه جامعه امن تأثیر اندکی بر کیفیت مرزهای داخلی یا خارجی آنها خواهد داشت. این در حالی است که در یک جامعه امن سفت‎پیوند اهمیت مرزهای میان دولت‎های عضو روزبروز کمرنگ‎تر مي‎شود.

در مجموع و با توجه به موارد مذکور، می‎توان سازمان همکاری شانگهای را یک جامعه امن سست‎پیوند نامید. این سازمان به جای این که با توجه به هویت‎های مشترک شکل بگیرد، بر قواعد مشترکی استوار است که بیشتر برای مدیریت روابط بین دولت‎ها به خصوص روسیه و چین ( با توجه به این که دو کشور مذکور تأثیرگذارترین و قدرت مندترین اعضا سازمان هستند) مورد استفاده قرار می‎گیرد. در این جا منظور از هویت مشترک، هویتی است که در شکل‎گیری هویت تک تک بازیگران تعیین‎کننده باشد. در ضمن از آنجا که کشورهای عضو سازمان همکاری

شانگهای به سه حوزه متفاوت تمدن اسلامی، بودایی و روسی تعلق دارند عدم انسجام در این سازمان امری محتمل می‎باشد. هم چنین لزوم پیروی از هنجارهای مشترک در این سازمان تنها بین نخبگان دولت‎های عضو مطرح شده است و میان ساکنان این کشورها از عمق چندانی برخوردار نبوده و درونی نشده است. به عبارت بهتر فقدان روابط و مبادلات بين سازمان‎هاي غيردولتي اعضا، نشانگر اين است كه روابط بين اعضا صرفاً در حد دولتي باقي مانده و فاقد حمايت گسترده عمومي است ( Snyder,2008:19) و همگرایی و منطقه‎گرایی توسط رژیم‎های شخصیتی تعیین می‎شود نه بر اساس خواست جوامع. همچنین می‎توان از شکاف‎های هویتی در میان ملت‎های کشورهای عضو به عنوان آشکارترین نمونه در خصوص مشکلات نضج و گسترش هویت‎های جمعی در سازمان همکاری شانگهای نام برد. به عنوان مثال در چین اویغورها و در روسیه نیز چچنی‎ها تکوین هویت مشترک در خود جغرافیای دو کشور را با مشکل مواجه نموده‎اند. حال که در خود کشورهای عضو معضل جدایی‎طلبی و عدم انسجام هویتی وجود دارد چگونه می‎توان شاهد شکل‎گیری هویتی مشترک - به سان آن چه در جوامع امن سفت‎پیوند وجود دارد- در سطح سازمان همکاری شانگهای و میان کشورهای عضو بود؟

همان‎گونه که تحلیل‎گران دستیابی به انتظارات معقول و نه بیشتر را ویژگی جوامع امن سست‎پیوند می‎دانند در روابط میان اعضای سازمان همکاری شانگهای - به عنوان جامعه امن سست‎پیوند- نیز این مسئله را می‎توان مشاهده نمود. وجود ملاحظات و اختلافاتی نظیر مناقشه هند و پاكستان، نارضایتي كشورهاي آسياي مركزي از پاكستان به دلیل حمايت اسلام آباد از طالبان، خصومت ميان چين و هند، نقش هند در ممانعت از عضويت چين در سارك و متقابلاً نقش چين در عدم پذيرش هند به عنوان عضو اصلی در سازمان همكاري شانگهاي، واهمه هند از واقع شدن در حلقه محاصره استراژيك توسط چين به دلیل اهتمام پکن در توسعه زيربناي اقتصادي آسياي مركزي، آسياي جنوب غربي و جنوبي، رقابت روسيه و چين، اختلاف مواضع روسيه و ايران در خصوص دریای خزر، نگراني از روابط رو به گسترش هند و آمريكا ( نورلينگ،1385: 89-88 ) موجب اخلال در شکل‎گیری یک هویت مشترک در میان اعضای اصلی و ناظر سازمان می‎شود. برخي كارشناسان برآنند كه سازمان با توجه به اختلافات دروني بين اعضا، چندان يكدست نيست. در این راستا فردريك استار معتقد است عدم تقارن در سازمان همکاری شانگهای موجب شده است كه روسيه حق دولت‎ها را براي اتخاذ تصميمات مستقل ‎نپذیرد. وي همچنين معتقد است كه تمام حكومتهاي مستقل شده از شوروي پيشين در آسياي مركزي بدنبال توازن بين قدرت‎هاي آسيايي هستند. آنها مايل نيستند توسط هيچ كشوري كنترل شوند (Scheineson,2009). شواهدی نیز برای اثبات این مدعا که اختلافات دروني بين اعضاء سازمان وجود دارد مطرح شده است؛ در اجلاس 2008 شانگهای در دوشنبه، روسيه شاهد برخی مواضع تند اعضاء در جهت خلاف منافع مسکو بود كه مهمترين آن عدم تأييد عمليات نظامي روسیه در گرجستان و شناسايي استقلال آبخازيا و

اوستياي جنوبي توسط اعضاي سازمان بود. گرچه هيچ يك از كشورهاي سازمان مانند غرب و آمريكا حمله نظامي روسيه به گرجستان را محكوم نكردند، اما هيچ يك نيز از اين عمليات حمايت نكردند. (Katz,2008:184). همچنين روابط قرقيزستان و روسيه نيز در اوايل 2008 دچار تشنج شد. برخلاف اميد مسكو در مورد تصميم بيشكك براي خروج نيروهاي آمريكا از آن كشور، احساسات ضد روسي در قرقيزستان نسبت به حضور نيروهاي روسي تشديد شد كه پارلمان قرقيزستان نيز با تصويب يك قطعنامه درباره يادبود قربانيان شورش 1916 كه توسط نيروهاي تزار به قتل رسيده بودند، به اين احساسات دامن زد. همچنين اختلافاتي بين روسيه و قزاقستان در مورد گرجستان وجود دارد. در حالي كه روسيه حمايت خود را از جدايي‎طلبان آبخازيا و اوستياي جنوبي افزايش داده است، آستانه روابط تجاري خود را با گرجستان گسترش داده و تصميم به مشاركت در پروژه خط لوله باكو_جيهان دارد كه بجاي روسيه از گرجستان مي‏گذرد (Katz,2008:186).

بنابراین مشاهده می‎شود علی‎رغم این که کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای اعلام کردند که گزینه جنگ و برخورد نظامی را از روابط فی‎مابین حذف نموده‎اند و به تقلیل نیروهای نظامی خود در مرزها پرداختند، اما آنها نتوانسته اند اعتماد متقابل، مفاهیم اخلاقی، اهداف، هویت و هنجارهای مشترک را در میان خود افزایش دهند لذا جامعه امنیتی میان آن‎ها نمی‎تواند از سنخ جامعه امن سفت‎پیوند باشد.

 

 

 

 

بهره چهارم: سازمان همکاری شانگهای  به مثابه جامعه امنیتی نوظهور

همان‎گونه که اشاره شد هر کدام از انواع جوامع امنیتی سفت‎پیوند و سست‎پیوند دارای سه مرحله متفاوت از توسعه و ترقی قرار دارند: جامعه نوظهور، بالنده و بالغ. در جوامع امن نوظهور دولت‎ها تدابیر و اقدامات اولیه را در راستای برآورد شیوه همکاری برای افزایش امنیت دو جانبه، کاهش هزینه تعاملات، یا ایجاد توان بالقوه برای تعاملات بیشتر در آینده اتخاذ می‎کنند. در این نوع از جوامع وجود یک دشمن مشترک یا تهدید مشترک عاملی عمده و تأثیرگذار در حرکت دولت‎ها به سوی همکاری و ایجاد جامعه امن مي‎باشد. جوامع بالنده که به عنوان دومین مرحله از مراحل جوامع امن سست‎پیوند و سفت‎پیوند شناخته شده است، با بوجود آوردن تشکیلات و سازمان‎های جدیدی که گاهی نیز منعکس‎کننده همکاری‎های فزاینده نظامی می‎باشند، موجب کاهش تهدید از سوی دیگران می‎شوند و اعتماد اعضاء به یکدیگر را تعمیق می‎بخشند. در این مرحله است که هویت‎های جمعی تکوین می‎یابند. در جوامع امن بالغ، تعاملات و هویت‎های مشترک میان کشورهای عضو شکل گرفته است، قواعد رفتاری موجود در بطن این جامعه از سوی دولت‎های عضو آن درونی و نهادینه شده است و همیاری و مشورت بین اعضاء آن به صورت یک عادت درمی‎آید. سازمان‎های فراملی موجود در این جوامع می‎توانند قواعدی را وضع کنند و دانش اجتماعی مورد قبول عموم را به وجود آورند ( بلامی، 1386: 26).

 با توجه به ویژگی‎های هر کدام از این سه مرحله ، می‎توان سازمان همکاری شانگهای را در مرحله جوامع امن نوظهور قرار داد. با عنایت به این انگاره که در جوامع امن نوظهور، دولت‎ها اقدامات اولیه را در راستای گسترش همکاری‎ها جهت افزایش امنیت متقابل انجام می‎دهند و در پی ایجاد توان بالقوه تعاملات بیشتر در آینده می‎باشند، می‎توان شاهد پی‎گیری همین اهداف در سازمان همکاری شانگهای نیز بود. با توجه به آن چه زهانگ، دبير كل سازمان همکاری شانگهاي از آن تحت عنوان روح شانگهاي[23] یاد می‎کند، گسترش و تعمیق برداشت مشترك از امنيت، احترام به تنوع تمدني، اعتماد دو جانبه، برابري (www.secsco.org)، ممنوعيت مداخله در امور داخلي يكديگر و احترام به اصل حاکمیت به موضوعی مورد توافق میان اعضای سازمان تبدیل شده است (8Amberosio,2008:132). چنانچه بيليس بر آن است كه رشد سازمان همكاري شانگهاي با توجه به اصول مذکور سريعتر از هر سازمان مشابه ديگري تاكنون بوده است و سنخ روابط اعضاء در قالب معادله غير صفر[24] جای می‎گیرد. در حقیقت این سازمان توانسته است به اتحاد امنيتي چند جانبه‎اي كه در ثبات و امنيت منطقه نقش بسزايي ايفا مي‎كند دست يابد و به عنوان محل گفتگو براي كاهش احتمالي برخورد مستقيم و نظامی در محيط بعد از جنگ سرد عمل كند (Oksuz,2009:721). لذا می‎توان گفت سازمان همكاري شانگهاي تا حدود زيادي به اهداف اوليه خود مبني بر اجتناب از درگيري و تلاش براي روابط مسالمت‎آميز ميان اعضاء رسيده است و مي‎توان توازن ورودي و خروجي سازمان را به عنوان يك نهاد مثبت ارزيابي كرد (Bailes, Baranovsky, Dunay, 2007: 190).

از دیگر ویژگی‎های جوامع امن نوظهور که می‎توان آن را به سازمان همکاری شانگهای نیز تسری داد وجود یک دشمن مشترک یا تهدید مشترک است که به عنوان عاملی مؤثر در ایجاد جامعه امن و رشد ایده همکاری میان دولت‎ها محسوب می‎شود. حفظ ثبات منطقه‎اي از طریق مبارزه با سه‎ نیروی شیطانی تروريسم، جدايي‎طلبي و افراطي‎گري، تجارت مواد مخدر و اسلحه و جنايات سازمان‎يافته، نگراني از ناامني و بي‎ثباتي‎هاي داخلي در كشورها و بويژه وقوع انقلاب‎هاي رنگي و تقابل با نفوذ و یکجانبه گرایی آمریکا به عنوان تهدیدات و دغدغه‎های امنیتی مشترک اعضای سازمان مطرح می‎باشد. اما همان‎گونه که اشاره شد برداشت و موضع‎گیری‎های کشورهای عضو سازمان شانگهای در قبال موضوع حضور و نفوذ آمریکا در منطقه از شدت و ضعف برخوردار می‎باشد.

در مجموع، دلايل حضور سازمان همکاری شانگهای در مرحله جامعه امن نوظهور و عدم حرکت آن به سمت جوامع امن بالنده و بالغ را مي‎توان به سه دسته منافع متعارض، مشکلات ساختاری و محدودیت های سازمانی تقسيم كرد.

 الف) منافع متعارض:

منافع متعارض به عنوان مهمترين عامل حضور سازمان همکاری شانگهای در جامعه امن نوظهور و مانعی بزرگ بر سر راه حركت آن بسوي جوامع امن بالنده و بالغ است كه مي‎توان آن را در سه سطح منازعات مرزي، توزيع منابع آبي و نگراني‎هاي امنيتي نسبت به نيات يكديگر بررسی نمود.

منازعات مرزی: اولین مشکل از منازعات مرزی میان اعضای سازمان ناشی می‎شود.سازمان شانگهاي پنج كه با هدف حل منازعات مرزي تشكيل شده بود به رغم اينكه توانست به اختلافات مرزي چين با كشورهاي روسيه، قزاقستان، قرقيزستان و تاجيكستان و همچنين اختلافات مرزي قزاقستان با قرقيزستان پايان دهد، اما همکاری شانگهای هنوز نتوانسته اختلافات مرزي بين قزاقستان_ ازبكستان، تاجيكستان_ ازبكستان و اختلافات مربوط به درياچه آرال با ذخاير غني نفت و گاز را مرتفع نماید (Oldberg,2007:35).

توزيع منابع آبي: مشكل ديگر بر سر راه تعمیق همكاري‎ها در کشورهای عضو سازمان، مسئله توزيع منابع آبي است. با توجه به این که اقتصاد منطقه بر كشاورزي بويژه محصولاتي نظیر برنج و پنبه كه نياز شديدي به آبياري دارند مبتني است، تأمین منابع آبی از مهمترین مشکلات این منطقه محسوب می‎گردد. كشورهاي آسياي مركزي اقداماتی براي ايجاد چارچوب‎هاي همكاري در زمينه توزيع منابع آبي نموده‎اند، از جمله تشكيل صندوق بين‎المللي حفاظت از درياچه آرال و كميسيون بين‎دولتي هماهنگ‎سازي آب. اما هيچكدام از اين تلاش‎ها در حل مسئله آب در منطقه موفق نبوده است. دولت‎هاي منطقه هر ساله توافقنامه‌هايي در زمينه تأمین و توزیع آب به امضا مي‎رسانند، اما هيچكدام از آنها به مرحله اجرا نمي‎رسند. این در حالی است که در چارچوب سازمان همكاري شانگهاي اقدامات چندانی در جهت رفع این معضل صورت نگرفته است. گرچه گفتگوهايي در اجلاس 2007 شانگهای در بيشكك درمورد همكاري در منابع آبي صورت گرفت، ما اعضای قدرتمند سازمان، پرداختن به مسئله موجود میان اعضاء كوچكتر را چندان ضروری نمی دانند (Azarkan,2010:413).

نگراني‎هاي امنيتي نسبت به نيات يكديگر: سطح سوم تضاد منافع در سازمان مربوط به منافع بعضاً متعارض چين و روسيه در منطقه و نیز نگراني كشورهاي آسياي مركزي از تسلط چين و روسيه بر منطقه و در نتیجه تلاش آنها براي ايجاد توازن بين چين و روسيه از يك طرف و برقراري توازن میان چين_ روسيه با آمريكا از طرف ديگرمی‎باشد كه نمود آشكار آن را مي‎توان در سياست خارجي چند وجهي كشورهاي منطقه مشاهده نمود. مواردی نظیر تلاش

ازبكستان براي فاصله گرفتن از نهادهاي روسيه ‌محور در منطقه و پيوستن به اتحاديه‎هايي مانند گوام[25]در این راستا قابل تعبیر است. اما به دنبال حوادث انديجان و انتقاد واشنگتن از تاشکند، مقامات ازبکستان خواستار خروج نيروهاي آمريكا از خاک کشورشان شدند و در ادامه ازاتحادیه گوام خارج شده و مجدداً عضو سازمان پیمان امنیت جمعی[26] شدند و يك پيمان همكاري دوجانبه با روسيه امضا كردند. قزاقستان نیز اجازه استفاده آمريكا از پايگاه هوايي خود جهت مبارزه با تروریست‎ها را صادر نمود و يك نيروي كوچك حافظ صلح به عراق اعزام كرد. در همین راستا، نظربايف در مورد سياست خارجي چند وجهي کشورش خاطرنشان مي‎سازد كه همكاري ما با آمريكا هرگز بر عليه روسيه نخواهد بود و همكاري با روسيه و چين هرگز بر عليه آمريكا و غرب نخواهد بود. قرقيزستان نيز گرچه از اعلاميه 2005 سازمان همكاري شانگهاي در خصوص لزوم ارائه برنامه زماني براي خروج آمريكا از منطقه حمايت كرد، اما از اقدام ازبكستان در بيرون كردن نيروهاي آمريكايي پيروي نكرد و حتي هواپيماهاي آمريكايي را ازبكستان به بيشكك منتقل كرد. به رغم فشارهاي روسيه و چين براي خارج ساختن نيروهاي آمريكا از اين كشور، قرقيزستان در 2006 يك موافقتنامه جديد براي اعطاي پايگاه به امريكا با آن كشور امضا كرد (Oldberg,2007:37). اما بی شک تعارض منافع چین و روسیه _ در راستای اختلافات کشورهای عضو سازمان شانگهای_ نیز موضوعی غیر قابل انکار است. به عقيده فردريك استار، عدم تقارن اساسي در سازمان اين است كه چين حق دولت‎ها را براي اتخاذ تصميمات مستقل مي‎پذيرد ... اما روسيه نه (Scheineson,2009). چرا كه با توجه به مزيت‎هاي اقتصادي چين، اين امر مي‎تواند كاهش نفوذ روسيه در منطقه را در پي داشته باشد. از اينرو روسيه، نگران گسترش نفوذ چين در منطقه است. ارتباط تجاري چين با منطقه- حدود 900 ميليون دلار در سال- نشان مي‎دهد كه چين بدنبال اهداف ژئوپليتيكي در منطقه است و مسکو سعي مي‎كند از طريق سازمان همكاري شانگهاي فعاليت‎هاي پکن را در منطقه را كنترل نماید. در همین راستا،معاون وزير خارجه روسيه در سال 2004 اعلام كرد كه روسيه حضور نظامي هيچ كشوري حتي چين را در منطقه نمي‎پذيرد (Oldberg,2007:27).

مشکلات ساختاری، به عنوان دومین دلیل عدم انسجام سازمان همکاری شانگهای و باقي ماندن آن در حالت جامعه امن نوظهور می‎باشد که در ذیل به بررسی آن می‎پردازیم.

 

ب) مشكلات ساختاري

مشکلات ساختاری را مي‎توان در سه متغیر بررسی كرد: اختلاف سطح قدرت میان اعضاء، رژيم‎هاي اقتدارگرا و بي‎ثبات، وجود سازمان‎هاي موازي با سازمان همکاری شانگهای در منطقه.

اختلاف سطح قدرت میان اعضاء: اولين و مهمترين مشكل ساختاري سازمان مربوط به اختلاف سطح قدرت میان اعضاء است كه خود باعث بروز نگراني‎هاي امنيتي در بين آنها شده است. اختلاف سطح قدرت درون سازمان را مي‎توان در دو سطح بررسي كرد. سطح اول مربوط به اختلاف سطح قدرت در بين چهار كشور آسياي مركزي است. ازبكستان به عنوان پرجمعيت‎ترين و مهمترين كشور منطقه، هيچ مرز مشتركي با روسيه و چين ندارد و دنبال كسب نقش رهبري منطقه‎اي است. انتقال مركز فرماندهي ساختار ضد تروریستی منطقه ای از بيشكك به تاشكند و تعيين يك فرمانده ازبك براي آن، نشان از نقش محوري ازبكستان در منطقه و در مبارزه عليه تروريسم دارد. قرقيزستان، قزاقستان و تاجيكستان، رفتارهاي سلطه‎گرانه و احتمال تسلط آن کشور بر منطقه را مهمترين تهديد خارجي خود مي‎دانند و اين امر باعث تمايل آنها به شكل‎گيري فرايندهاي منطقه‎گرايي می‎شود. از اينرو قرقيزستان، قزاقستان و تاجيكستان پيوستن به سازمان همكاري شانگهاي را جهت ايجاد توازن در برابر رفتار تهاجمي ازبكستان سودمند يافتند (Azarkan,2010:415).سطح دوم اختلاف قدرت در درون سازمان، مربوط به اختلاف ميزان قدرت بين دو كشور بزرگ روسيه و چين با چهار كشور آسياي مركزي است. در اين سطح از يك طرف، چهار كشور آسياي مركزي نگران گسترش نفوذ و تسلط چين و روسيه بر اين كشورها هستند. از آن جایی که تمام حكومت‎هاي مستقل شده از شوروي پيشين در آسياي مركزي مايل نيستند توسط هيچ كشوري كنترل شوند، اين كشورها علاوه بر اين كه سعي دارند از طريق سازمان همكاري شانگهاي بين چين و روسيه توازن برقرار كنند، بدنبال اين هستند بين آمريكا و محور چين_ روسيه توازن برقرار كنند. از طرف ديگر نوعي اختلاف ميزان قدرت بين چين و روسيه وجود دارد كه باعث گسترش نگراني روسيه از گسترش نفوذ اقتصادي چين در منطقه و حتي خود روسيه شده است (Katz,2008:184). اين امر باعث مي‎شود كه روسيه موقعيت برتر سياسي و اقتصادي خود را در منطقه از دست دهد. امتياز اصلي روسيه نسبت به چين در منطقه تسلط روسيه بر منابع انرژي منطقه است، اما گسترش روابط چين با منطقه در حوزه انرژي، از طريق روابط دوجانبه بويژه با قزاقستان و ازبكستان، امتياز روسيه را در منطقه به تحليل مي‎برد و با معکوس كردن روابط قدرت، باعث تسلط چين بر منطقه می‎شود. البته نگراني از گسترش نفوذ چين در منطقه منحصر به روسيه نبوده و كشورهاي آسياي مركزي همچنين نگران چين هستند؛ سرمايه‎گذاري گسترده چين در آسياي مركزي بويژه در قزاقستان و پرداخت بهاي بيشتر از قيمت بازار براي دستيابي به منابع نفتي منطقه و توسعه شبكه حمل و نقل و تلاش براي پيگيري همكاري گسترده منطقه‎اي، گرچه منافع زيادي براي كشورهاي منطقه دارد و مي‏تواند باعث شكوفايي اقتصادي آنها شود، اما در مقابل وابستگي آنها به چين را در پي دارد (Azarkan,2010:415).

رژيم‎هاي اقتدار گرا و بي‎ثبات: دومين مشكل ساختاري سازمان شانگهای مربوط به رژيم‎هاي اقتدارگرا و بي‎ثبات عضو سازمان است. به اعتقاد بيلس، بارانووسكي و داني (2007:189)، مهمترين ضعف سازمان مربوط به بي‎ثباتي كلي اعضاي سازمان است كه سعي در جلوگيري از تغيير و مقابله با تهديدات از طريق سركوب دارند. حوادث 2005 انديجان نشان داد كه اين روش‎ها باعث موفقيت انفجارهاي سياسي در بلند مدت با تبعات مهم منطقه‎اي مي‎شود. سازمان همكاري شانگهاي براي اينكه نقش مؤثري در برخورد با چالش‎هاي بنيادين منطقه داشته باشد، بايد به سازماني تبديل شود كه صرفاً نماينده رهبران كشورها نباشد. به عبارتي پیروی از هنجارهای مشترک در این سازمان تنها بین نخبگان دولت های عضو مطرح شده است و میان ساکنان این کشورها از عمق چندانی برخوردار نبوده و درونی نشده است و همگرایی و منطقه‎گرایی توسط رژیم‎های شخصیتی تعیین می‎شود نه بر اساس خواست جوامع.

وجود سازمان‎هاي موازي با سازمان همکاری شانگهای در منطقه: سومين مشكل ساختاري سازمان ، وجود سازمان‎هاي موازي با آن در منطقه است ( دويودي،1385: 152). سازمان‎هایی مانند:1) سازمان پيمان امنيت جمعي كه توسط روسيه، بلاروس، ارمنستان، قزاقستان، قرقيزستان و تاجيكستان تأسيس شد كه با پيوستن ازبكستان تقويت شده است. هدف سازمان پيمان امنيت جمعي ايجاد همكاري دفاعي بيشتر ميان اعضاء، مقابله با انقلاب‎هاي رنگين تحت حمايت غرب است. اين سازمان داراي نيروي استقرار سريع در بيشكك و پايگاه‎هاي نظامي در قرقيزستان و تاجيكستان مي‎باشد. حضور نظامي گسترده روسيه گذشته از دفع جنگ طالبان، نمايش قدرت اين كشور مي‎باشد. اما سازمان همكاري شانگهاي صرفاً بخش نظامي جهت مقابله با بازيگران غيردولتي و مبارزه با سه نيروي شيطاني دارد. 2) جامعه اقتصادي اوراسيا با حضور روسيه، بلاروس، قزاقستان، قرقيزستان و تاجيكستان. 3) جامعه كشورهاي مشترك‎المنافع كه داراي ساختارها و اهداف مشابه با سازمان همكاري شانگهاي است.

سومین عامل حضور سازمان همکاری شانگهای در مرحله جامعه امن نوظهور، محدوديت‎هاي سازماني است که در ذیل به بررسی آن می‎پردازیم.

 

 ج) محدوديت‎هاي سازماني

محدودیت‎های سازمانی را در سه موضوع عدم احتساب سازمان همكاري شانگهاي به عنوان پیمان دفاع دسته جمعی، موضوعات متعدد و متنوع در دستور كار سازمان، اولويت روابط دوجانبه به روابط چندجانبه در درون سازمان تحلیل می‎نماییم.

عدم احتساب سازمان همكاري شانگهاي به عنوان پیمان دفاع دسته جمعی: سازمان همكاري شانگهاي يك موجوديت جديد مي‎باشد كه مبتني بر مكانيسم ملاقات سران است. رهبران سازمان و مفسران منكر آن هستند سازمان همكاري شانگهاي، يك سازمان با جنبه های الزام آور مانند اتحاديه، پيمان نظامي يا يك دفاع دسته‎جمعي باشد. چنانچه پوتين در مصاحبه خبري، احتمال عمليات نظامي و دفاعي مشترك مانند ناتو را در سازمان همكاري شانگهاي، غير محتمل دانست و نقش امنيتي سازمان را به حمايت سياسي از اعضاء منحصركرد (Oldberg,2007:21). اما اين حمايت سياسي سازمان از اعضاء بي‎‎قيد و شرط نيست، چنانچه اعضاء از اقدام روسيه در حمله به گرجستان در سال 2008 حمايت نكردند، زيرا اين اقدام روسيه را باعث زير پا گذاشتن اهداف سازمان مبني بر جلوگيري از جدايي‌طلبي و لزوم مشورت با اعضاء بود كه باعث رنجش كشورهاي عضو شده بود.

موضوعات متعدد و متنوع در دستور كار سازمان همکاری شانگهای: دومين عامل در محدوديت‎هاي سازماني، موضوعات متعدد و متنوع در دستور كار سازمان است كه طيف متنوعي از موضوعات سياسي، امنيتي، اقتصادي و فرهنگي را شامل مي‎شود. چنانچه به عقیده واتسون ، مأموريت كلي سازمان همچنان نامشخص است. اين امر علاوه بر اينكه باعث عدم تمركز سازمان در اهداف خود مي‎شود، احتمال تضاد را در اجراي اهداف زياد مي‎كند(واتسون، 1385: 168).

اولويت روابط دوجانبه به روابط چندجانبه در درون سازمان: سومين محدوديت سازمان، اولويت روابط دوجانبه به روابط چندجانبه در درون سازمان است. بسياري از توافقات سازمان ابتدا بصورت دوجانبه تعيين مي‏شود، سپس بصورت جمعي تصويب مي‌گردد. به رغم تلاش براي گسترش همكاري‎هاي اقتصادي در درون سازمان، تاكنون هيچكدام از پروژه‎هاي مشترك به بهره‎برداري نرسيده است. تمام گزارشات ارائه شده در مورد همكاري‎هاي اقتصادي فقط به پروژه‎هاي دوجانبه و چندجانبه اشاره مي‎كنند كه فقط از اين جهت مربوط به سازمان هستند كه اعضاء آن در پروژه‎ها مشاركت دارند، اما اين پروژه‎ها حتي با فرض عدم وجود سازمان نيز قابل اجرا بوده است (Lukin,2007). بطور مثال در مورد همكاري در زمينه انرژي كه مهمترين حوزه همكاري اقتصادي اعضاست، سازمان تاكنون موفق به ايجاد يك ارگان مهم منطقه‎اي نشده است و همكاري‎هاي انرژي منطقه عمدتاً در خارج از چارچوب سازمان صورت مي‌گيرد. روسيه موافقتنامه‎اي با همسايگان خود در آسياي مركزي براي ساختن دو خط لوله گاز امضا كرده است و ديپلماسي انرژي چين نيز بصورت روابط دوجانبه است. تلاش رقابتي چين و روسيه براي تضمين حضور خود در منطقه مانع مهمي براي گسترش همكاري‎هاي سازمان در زمينه انرژي است (Scheineson,2009).

بر اساس موارد مذكور مي‎توان گفت که کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای نتوانسته‎اند که به طور کامل به حل معمای امنیتی میان خود نائل شوند و کماکان بر اساس برداشت‎های رئالیستی، نگران افزایش قدرت و نفوذ دیگری در مقایسه با خود هستند و در راه ایجاد هویت مشترک در میان اعضای سازمان همکاری شانگهای با مشکلات عدیده‎ای مواجه می‎باشند. کوتاه سخن این که اعضاء سازمان همکاری شانگهای تاكنون توانسته‎اند صرفاً به قواعد مشترك رفتاري و انتظارات معقول در روابط خود با يكديگر از طريق منشور و بيانيه‎ها ‎دست يابند، اما مسائل سياسي و امنيتي ذكر شده بين آن ها مانع از نضج و گسترش هویت‎های جمعی در سازمان همکاری شانگهای و حركت آن به سوي جوامع امن بالنده و بالغ مي‎شود.

 

نتیجه گیری

پایان جنگ سرد و فروپاشی نظام دو قطبی و دورنمای مبهم نظام جدید بین المللی، اتخاذ تصمیم و ایجاد مکانیزم هایی جهت تدوین قواعدی جدید و شکل دادن به نظام بین المللی به منظور کسب حداکثر منافع را ضروری ساخت. در این میان، تکوین سازمان همکاری شانگهای مهم ترین سازوکار ایجاد توازن در منافع کشورهای عضو آن بود که همه آن ها را در مقابل تهدیدات مشترک حفظ و برای ایجاد صلح و توسعه همکاری ها در منطقه ترغیب نمود. بانیان سازمان همکاری شانگهای به اتفاق آراء معتقدند که ایجاد و توسعه این سازمان به منظور تأمین نیازهای مردم منطقه و تمایل آن ها به صلح و بهبود شرایط پس از جنگ سرد می باشد. این سازمان پس از تأسیس با توجه به مسائل و اهداف منطقه ای و بین المللی نظیر صلح و ثبات منطقه ای، مسائل مرزی اعضاء، تروریسم تکامل و رشد داشته است.

با توجه به آن چه گفته شد، سازمان همکاری شانگهای توانست با حذف گزینه جنگ از روابط میان اعضاء نوعی از جامعه امن را در میان آن ها به وجود آورد. با تمرکز سازمان بر نگرانی های امنیتی مشترک اعضاء مانند مبارزه با شرهای سه گانه تروریسم، جدایی طلبی و افراط گرایی، تجارت مواد مخدر و اسلحه و جنايات سازمان‎يافته، نگراني از ناامني و بي‎ثباتي‎هاي داخلي و بويژه وقوع انقلاب‎هاي رنگي در كشورها و تقابل با نفوذ و یک جانبه گرایی آمریکا این جامعه امن بیش از پیش تحکیم و تقویت گردید. سازمان همكاري شانگهاي انعطاف خود را با رشد سريع و ايجاد شبكه‎ها و مكانيسم‎هاي جديد نشان داه است. مسايل جديد همچنان در دستور كار آن ظاهر مي‎شوند، همچنين تمايل برخي دولت‎ها براي پيوستن به آن نشان از امكان تداوم آن دارد. بنابراین صرفنظر از عقاید و توصيف های متفاوت تحليل‎گران از سازمان همكاري شانگهای( برخي آنرا به عنوان يك سازمان امنيتي، برخي ديگر يك گردهمايي اقتصادي منطقه‎اي و سایرین آنرا صرفاً يك اتحاد ضد تروريستي معرفي مي‎كنند) شکل گیری جامعه امنیتی در میان اعضای آن امری آشکار است. با این حال ماهیت و سنخ روابط کشورهای عضو سازمان به گونه ای است که اطلاق جامعه امنیتی سفت پیوند به آن صحیح نمی باشد چرا که برخی اختلافات در میان کشورهای عضو سازمان و نیز وجود تعارضات قومی و فرهنگی در داخل این کشورها، مانع از شکل گیری هویت مشترک- به عنوان مؤثرترین عنصر در جامعه امن سفت پیوند-  شده است و این سازمان را در جزو جامعه امن سست پیوند قرار داده است. با عنایت به این که سازمان همکاری شانگهای، سازمانی جوان و در مراحل اولیه عمر خود می باشد و دولت های عضو گام های نخست همکاری جهت افزایش امنیت و کاهش هزینه تعاملات را برداشته اند و و نیز اعضای این جامعه دارای دشمن مشترک یا تهدید مشترک هستند لذا  سازمان همکاری شانگهای در حال حاضر در مرحله جوامع امن نوظهور قرار دارد. تنها در پرتو فائق آمدن بر مشکلات و اختلافات اعضاء سازمان است که می توان دورنمایی از گسترش هر چه بیشتر همکاری ها و حرکت این جامعه امن نوظهور به سمت مراحل جوامع امن بالنده و بالغ ترسیم نمود. به دیگر سخن، با رفع منافع متعارض اعضای سازمان (منازعات مرزي، توزيع منابع آبي و نگراني‎هاي امنيتي نسبت به نيات يكديگر)، مشکلات ساختاری(اختلاف سطح قدرت میان اعضا، رژيم‎هاي اقتدار گرا و بي‎ثبات، وجود سازمان‎هاي موازي با سازمان همکاری شانگهای در منطقه) و محدودیت های سازمانی (عدم احتساب سازمان همكاري شانگهاي به عنوان پیمان دفاع دسته جمعی، موضوعات متعدد و متنوع در دستور كار سازمان، اولويت روابط دوجانبه به روابط چندجانبه در درون سازمان) می توان شاهد جهش سازمان همکاری شانگهای از مرحله جامعه امن نوظهور به سمت جوامع امن بالنده و بالغ بود.