سیاست آمریکا در شرق خاورمیانه پس از بن لادن

کشته شدن «بن لادن» رهبر گروه القاعده از نگاه آمریکاییها برگ برنده ای است که مؤید موفقیت سیاستهای نظامی آمریکا در افغانستان و توجیه کننده ضرورت ادامه حضور نیروهای این کشور در شرق خاورمیانه برای مبارزه با ترورسیم و افراط گرایی است.
در شرایطی که روابط آمریکا با حکومت پاکستان در ماه های اخیر دچار تنشهای رو به تزایدی شده بود و استراتژی نظامی و امنیتی آمریکا در افغانستان رفته رفته نوک پیکان خود را طی بیش از یک سال گذشته متوجه مناطق قبایلی پاکستان و مبارزه با کلونیهای جریانهای افراط گرایی در این مناطق و زیر سایه سازمان اطلاعات ارتش پاکستان کرده بود، شکار بن لادن در نزدیکی اسلام آباد پایتخت این کشور، نشان داد تأکیدهای مکرر دولت افغانستان درباره ریشه ها و آبشخور تروریسم در بیرون از مرزهای این کشور و حمایت آن از داخل پاکستان، با واقع گرایی همراه بوده است.
از این رو، کشته شدن بن لادن و از میان رفتن رهبر و بنیانگذار گروه القاعده در این فضا تأثیرهای مختلفی را بر فضای حاکم بر روابط آمریکا با پاکستان وافغانستان بر جای خواهد گذاشت، تأثیرهایی که اگر چه قابل توجه است، به دلیل ماهیت مسأله تروریسم و افراط گرایی و ریشه های آن و نقش آمریکا در منطقه شرق خاورمیانه، چندان راهبردی و کلان نخواهد بود.درباره این رخداد باید گفت، یکی از مهمترین خواسته های آمریکا از دولت پاکستان از زمان آغاز جنگ در افغانستان، همکاری اطلاعاتی و امنیتی در زمینه شناسایی و از میان بردن سران گروه القاعده و طالبان و در رأس آن کشف محل اختفای بن لادن بود.
تقریباً طی ده سال گذشته به نظر می آید، پاکستان به هر دلیلی از همکاری لازم و کامل در این زمینه با آمریکاییها سرباز زده است، در حالی که بسیاری از تحلیلگران امنیتی بر این باور بودند که سازمان اطلاعات ارتش پاکستان به عنوان واحد پشتیبانی و سازماندهی گروه های سلفی و مرتبط با القاعده و طالبان، یکی از موانع اصلی در شناسایی و دستگیری رهبران این گروه ها بوده است.
در هر حال، دو گزینه در این باره وجود دارد؛ یا اینکه دولت پاکستان به واقع از محل اختفای رهبر القاعده در خاک خود اطلاع نداشته که به باور برخی از کارشناسان در صورت صحت، این مسأله ناشی از تسلط نداشتن دولت پاکستان بر سازمان اطلاعات ارتش این کشور است و دوم، دولت پاکستان از محل بن لادن در این سالها مطلع بوده و تمایل داشته همکاری برای دستگیری او را به قیمت بالاتری به آمریکاییها ارائه کند.
در هر حال، شناسایی و کشتن بن لادن از یک منظر می تواند نکته مثبت از نگاه آمریکاییها در جلب همکاریهای مؤثرتر پاکستانیها باشد، اما از نگاهی دیگر، این موضوع یک انتقاد جدی را نیز به پاکستان، اولاً از سوی دولت افغانستان و سپس آمریکاییها مطرح می کند مبنی بر اینکه چرا اسلام آباد در ده سال گذشته همکاریهای لازم را برای کشف محل بن لادن نداشته و اطلاعات متناقض و گاه گمراه کننده را ارائه کرده است. این وجه مسأله می تواند سؤظنها و سؤتفاهمهای جدی را از این به بعد در روابط افغانستان و آمریکا با اسلام آباد به وجود آورد.
موضوع حایز توجه دیگر در این واقعه، تأثیر آن بر جنگ افغانستان و تحولات این کشور است.
پرسش اصلی در این زمینه این است که آیا با از بین رفتن رهبر القاعده، تشکیلات و کارکردهای سازمانی آن هم از بین خواهد رفت؟
به گمان کارشناسان، اگر چه بن لادن رهبر معنوی و کاریزماتیک گروه القاعده بوده، کشته شدن او بدین معنا نیست که تشکیلات القاعده از هم خواهد پاشید و ریشه های تروریسم در پاکستان، خواهد خشکید.
برداشت غالب این است که القاعده در کنار طالبان باقی خواهد ماند و رهبری جدیدی را بر خواهد گزید و حتی شاید باز هم از سوی پاکستان مخفیانه حمایت شود، اما دور از انتظار نیست که با مرگ بن لادن، انشقاقهای بیشتری در جریان طالبان افغانستان بروز و این جریان را بیش از پیش تضعیف کند، بویژه آنکه دولت افغانستان و آمریکاییها تمایل جدی دارند که هر چه بیشتر میان طالبان و القاعده تمایز و تفکیک قایل شده و بخشهای بیشتری از این جریان را که عمدتاً دیدگاه ها و خواسته های داخلی، محلی و معیشتی دارند، به فرایند سیاسی در داخل افغانستان جذب و در قدرت سهیم کنند.
یک پرسش و یا چالش دیگر در پس این واقعه که محل مناقشه جدی در فضای سیاسی و روابط بین افغانستان و آمریکاست، موضوعیت ادامه حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان و ادامه جنگ در این کشور است.
بیشتر گروه ها و تشکلهای سیاسی افغانی و حتی دولت این کشور، با توجه به سخنان حامد کرزی پس از مرگ بن لادن، درباره تحلیلهای درست دولت کابل از محل اختفای بن لادن در پاکستان و تأکید وی بر اینکه مرگ بن لادن ثابت کرد ریشه تروریسم در کجاست و آمریکاییها باید بیرون از افغانستان این جنگ را دنبال کنند، با این حال، هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا در یک موضعگیری رسمی، اظهار داشت مرگ بن لادن به معنای پایان تروریسم نیست و جنگ آمریکا علیه تروریسم ادامه پیدا خواهد کرد.واقعیت این است که فکر و اندیشه تروریسم در عربستان تولید می شود، در پاکستان سازماندهی و پرورش داده می شود و در افغانستان ظهور و نمود می یابد. رئیس جمهور افغانستان با نگاه به این واقعیت به میدان واقعی جنگ علیه تروریسم در پاکستان اشاره کرده است.بر این مبنا برای مبارزه با تروریسم، باید از تولید ریشه های فکری آن در عربستان جلوگیری شود و اگر لازم باشد، یک گام جلوتر برداشته شود. باید سازماندهی تروریسم در پاکستان برچیده شود. در این صورت، به طریق اولی تداوم حمایت از جریانهای افراطی در افغانستان قطع خواهد شد و این معضل در افغانستان خود به خود برطرف می شود.
حامد کرزی به درستی این نکته را به آمریکاییها گوشزد کرده است که برای مبارزه با تروریسم نباید در خاک افغانستان بجنگند، بلکه باید مراکز تولید تروریسم و ریشه های حمایت و سازماندهی آنها را در بیرون از خاک این کشور از میان ببرند که معنایش انتقال جهت دهی تمرکز بحران به سمت پاکستان خواهد بود.
با این حال، مادامی که واژه جنگ علیه تروریسم در ادبیات اجرایی سیاست خارجی آمریکا باقی است، آنها به حضور خود در افغانستان و استفاده از این کشور به عنوان یک پایگاه نظامی ادامه می دهند، لذا به نظر می رسد قتل بن لادن در شرایط کنونی جهت گیریهای دیگری به جز فکر کردن به پایان جنگ در ذهن آمریکاییها داشته باشد و آنها تداوم حضور خود و امنیتی کردن محیط بین الملل را در قالبها و چارچوبهایی جدید توجیه خواهند کرد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۰ ساعت 9:21 توسط دکتر نوذر شفیعی
|
دکتر نوذر شفيعي