به نظر مي رسد، ترکيب فراگير اين شوراي 70 نفره که از شخصيتهاي بزرگ جهادي، رهبران گروه ها و احزاب مختلف سياسي و سران قبايل تا نيروهاي گروه هاي مخالف دولت همچون افرادي از حزب اسلامي «گلبدين حکمتيار» از مخالفان دولت تا نيروهاي ارشد طالبان در گذشته مثل «متوکل وضعيف» وزير خارجه و سفير طالبان در پاکستان، «موسي هوتک» معاون وزارت برنامه ريزي، «مولوي قلم الدين» وزير امر به معروف و نهي از منکر و «عبدالحکيم مجاهد» سفير طالبان درسازمان ملل متحد را در بر مي گيرد، ظرفيت مناسبي را براي پيشبرد فرايند صلح و ايجاد نوعي آشتي ملي در افغانستان دارا باشد.
با اين حال، سؤالي جدي و مهم در برابر اين اراده دولت کابل وجود دارد، اينکه موانع چندگانه خارجي و داخلي بر سر راه اين برنامه تا چه حد با ظرفيت موجود و فراهم شده قابل دفاع هستند و آيا آمادگي داخلي فراگير براي تحقق اين تصميم حساس و بزرگ فراهم است.
در اين باره مي توان گفت، جامعه افغانستان امروز به اين نکته مي انديشد که جنگ و ناامني چند دهه اي، آسيبهاي جدي به مردم اين کشور وارد کرده و افغانستان را از توسعه در همه زمينه ها بازداشته و بلکه چندين دهه نيز به عقب رانده است.همين مسأله زمينه سؤاستفاده هاي فراوان خارجي را از افغانستان فراهم کرده و مشکلات عديده اي را بر اين جامعه تحميل کرده است، لذا هر فرد دلسوزي در اين کشور تمايل دارد، سايه جنگ و ناامني از کشورش رخت ببندد.
متأثر از اين نگرش راه حلهاي مختلفي براي اعاده صلح مطرح بوده است. يکي از مهمترين الگوهاي معمول در افغانستان با توجه به بافت فرهنگي و اجتماعي اين کشور، تشکيل جرگه هاست که از افراد ريش سفيد، ذي نفوذ و مورد وثوق جامعه تشکيل مي شود. آقاي کرزي به اين شيوه متوسل شده و اميدوار است با بسط اين درک در سطح ملي که مشکلات افغانها را هيچ کس جز خود آنها نمي تواند برطرف کند و يادآوري اينکه راهکارها و دخالتهاي خارجي مسبب اوضاع کنوني کشورش بوده و هست، با کمک جرگه و شوراي عالي صلح و جذب چهره هاي مؤثر همه جريانها و گروه هاي سياسي، بتواند به صلح و امنيت در سطح کشور دست پيدا کند.
البته، اين مسير با موانع جدي نيز روبه روست. نخست آنکه طولاني شدن جنگ و سه دهه درگيري در افغانستان و بويژه مصيبتهاي يک دهه اخير در پي اشغال مجدد افغانستان آسيبهاي رواني شديدي را به جامعه افغانستان وارد کرده که يکي از مشخصه هاي بارز آن بروز بي اعتمادي و سؤظن آحاد جامعه، بويژه نيروهاي سياسي در اين کشور نسبت به يکديگر است.از اين رو، ترکيب شوراي عالي تشکيل شده بويژه با مقاومت هسته مرکزي طالبان و مخالفت بيشتر سران اين گروه، سؤالي جدي در برابر امکان توفيق اين شوراست.
نکته دوم اين است که پيش بيني مي شود اين شورا بتواند به توفيقهاي جدي در جذب طيفهاي ميانه روي طالبان و بويژه طالبان محلي برسد، گروهي که خواستار سهمي از قدرت در افغانستان است و نه تمامي قدرت و نگرشي ابزارگونه به قدرت دارد، نه ايدئولوژيک. لذا برآورد مي شود، طالبان سازمان يافته و تندرو در کنار متحدان عرب و پاکستاني خود، در روند اين تلاشها مانع تراشي کنند.اين شرايط موجب شده حداقل سه عامل و نيروي مختلف در برابر فرآيند صلح در افغانستان به وجود آيد که البته توان و نگاه آنها متفاوت است.
مانع دوم بر سر راه صلح در افغانستان را مي توان سياستهاي مداخله جويانه پاکستان ناميد که نگاهي ابزاري به طالبان داشته اند.
شايد بتوان گفت در دو سال اخير و با تشديد تقابل اشغالگران با طالبان که منجر به فشارهاي بيشتر واشنگتن بر اسلام آباد شد و آتش جنگ را به نواحي شمال اين کشور و مناطق قبايلي کشاند، پاکستاني ها هم امروز منعطف تر شده و روند مصالحه در افغانستان را به سود خود مي دانند، زيرا اولاً از سال 2001 به بعد سهم آنها از ساخت قدرت در افغانستان اندک بوده و همواره هزينه پرداخته اند تا سودي ببرند و دوم اينکه پاکستان در شرايط فعلي در حالتي از آشوب، تلاطم و بي ثباتي سياسي به سر مي برد و ديگر توان پرداخت هزينه براي حمايت از طالبان را ندارد و بي ميل نيست با کسب سهمي از قدرت توسط اين گروه، حداقل براي مدتي غائله خاتمه پيدا کند، اگر چه بخشي از نگرانيهاي پاکستان همچنان باقي خواهد ماند.
اما مانع سوم و مهمترين آنها، آمريکايي ها و سياستها و نگاه آنها به مقوله مذاکره با طالبان و مسأله صلح در اين کشور است.
اگر آنها بخواهند براي طولاني مدت از هم اکنون در افغانستان بمانند، بايد در عمل و نه در کلام مخالف اين طرح باشند و مي بينيم که آنها قرائت خاصي را از برنامه مذاکره با طالبان ارائه مي دهند. اما از ديگر سو، تداوم ناامني و درگيريها و جنگ در افغانستان و قدرت گرفتن مجدد طالبان و به تبع آن وادار شدن آمريکا به افزايش حضور نظامي خود در اين کشور، افکار عمومي آمريکايي ها را عليه سياستمداران اين کشور تحريک کرده، لذا آنها ناگزيرند خود را همراه با برنامه صلح و آشتي ملي کرزي نشان دهند.
بديهي است، واشنگتن برداشت مطلوب خود را از برنامه رئيس جمهور افغانستان دنبال مي کند و تعريف خاصي از مذاکره با طالبان دارد که منتج به فراهم شدن زمينه حضور و بقاي نفوذ آنها باشد.
از همين روست که مي بينيم ژنرال پترائوس دولت کرزي را متهم مي کند که ديدارها و مذاکرات مخفي را با فرماندهان و سران طالبان داشته است.آمريکايي ها نيز به شدت نگران هستند که کرزي به دنبال اتخاذ سياستها و راهکارهايي باشد که منجر به پايان کامل حضور نيروهاي آنها از افغانستان شود، بنابراين با طرح اتهامها و کارشکنيهاي مخفيانه، مي کوشند مسؤوليت و بار تداوم جنگ را بر دوش او بيندازند.
مي تواند گفت در چنين فضاي نا مطلوبي، حرکت انجام گرفته وشوراي عالي صلح تشکيل شده، برآيند يک احساس مسؤوليت وحرکتي خود جوش و برآمده از جامعه افغانستان است و همکاري گروه ها و جريانهاي مختلف سياسي با اين شورا شايد بتواند با عبور از کارشکنيهاي اشغالگران، صلح و امنيت نسبي را براي مردم افغانستان به ارمغان آورد.


روزنامه قدس- شنبه 10/7/89